چهارشنبه, ۱۵ ذیحجه ۱۴۴۱هـ| ۲۰۲۰/۰۸/۰۵م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

پیرامون علت حرام بودن شراب

  • نشر شده در فقهی

پرسش

 قاعده‌ی شرعی وجود دارد که "اصل در اشیاء اباحت است، مادامی‌که دلیل‌ برحرمت‌ آ‌ن‌ یافت نگردد." بنابر این قاعده، هرمال شئ است، مادامی‌که‌ برتحریم‌اش چیزی‌ از نصوص‌ وارد نشود، بر اصلش که اباحت است، باقی خواهد ماند. بطور مثال: "یک نفر مالی را به سرقت برد" در اینجا که‌ فعل دزدی حرام ‌ ‌و فاعل‌ا‌‌ش گنهکار و بالایش مجازات مرتب می‌گردد؛ اما مال مسروقه منقول باشد یا غیرمنقول قطع نظر از عمل آن عموماً بر اصل‌اش که اباحت است، باقی می‌ماند و برای صاحبش تسلیم می‌گردد. از جهت مباح بودنش هرکس می‌‌تواند آن را به عنوان هبه، هدیه و یا نفقه اخذ کند؛ هیچ حرجی وجود ندارد و به ذمه طرفین گناهی باقی نمی‌ماند. و قاعده دیگری وجود دارد "شر‌‌‌‌اب‌ عین‌اش ‌حرام است" یعنی  اصل آن حرام است. یعنی حرمت شراب در نشه‌آور بودن آن است؛ پس احکام متعلق به اشیاء نشه‌آور شامل «فروشنده و نوشنده آن» می‌گردد؛ پس درین خصوص حرمت شراب به خود شراب واقع می‌گردد آیا این حرمت بالای اشیای منقول باشد یا غیرمنقول که با شراب در هنگام بیع اتصال دارد، نیز واقع خواهد گردید؟ و آیا درین مسئله نشه‌آور بودن و حرمت شراب علت است؟ اگر این‌چنین باشد؛ پس چنین قیاس می‌گردد؛ جواز ندارد که گیلاس و یا وسائل دیگر که در آن شراب گرفته شده و یا وسایلی‌که شراب انتقال داده است، دوباره استعمال شوند؛ چون هردو شیء در علت مشترک اند. با امید توضح  و روشنایی، الله سبحانه وتعالی به شما برکت دهد.

پاسخ

بلی اصل در اشیا اباحت است، مادامی‌که دلیل بر تحریم‌اش وجود نداشته باشد؛ اما پرسش شما در مورد علت حرمت شراب و در مورد وسایلی‌که  شراب انتقال می‌گردد و در مورد ظروفی‌که شراب استفاده می‌گردد، وارد شده است. موضوع  چنین است: در مورد در حدیثی‌که ابو داود از طریق جابر بن عبدالله  نقل کرده است، رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرموده است:

«مَا أَسْكَرَ كَثِيرُهُ، فَقَلِيلُهُ حَرَامٌ»

ترجمه: آنچه که زیاد آن مست کند، پس کم آن نیز حرام است.

از متن حدیث شریف واضح است که برای حرمت شراب علتی وجود ندارد؛ چون هرگاه کمی از شراب نوشیده شود و مستی ببار آورد، بازهم حکم حرام بالای آن تطبیق و فاعل آن قابل مجازات است؛ چون حدیث مذکور کمی از شراب را بدلیل این‌که بیشتر آن‌مست می‌سازد، حرام ساخته است. پس کم آن نیز حرام می‌باشد.

 مانند این حدیث، حدیثی دیگر وجود دارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم حالات ده‌گانه‌ای از شراب را حرام ساخته است، ولی علت آن را بیان نکرده است. حاکم در کتاب مستدرک که بر صحیحین نوشته است؛ از عبدالله بن عبدالله بن عمر و او از پدرش روایت کرده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده اند:

«عَنَ اللَّهُ الْخَمْرَ، وَلَعَنَ سَاقِيهَا، وَشَارِبَهَا، وَعَاصِرَهَا، وَمُعْتَصِرَهَا، وَحَامِلَهَا، وَالْمَحْمُولَةَ إِلَيْهِ، وَبَايِعِهَا وَمُبْتَاعَهَا، وَآكِلَ ثَمَنِهَا»

ترجمهالله (سبحانه وتعالی)  شراب‌ را، ساقی آن را، نوشنده آن را و عاصر و معتصر آن را، ارسال کننده آن را و انتقال دهنده آن را، فروشنده آن را و خریدار کننده آن را و کسی‌که پول آن را می‌خورد، همه را لعنت کرده است.

بنابر آن، هر نوشیدنی که مست کننده باشد، شراب است. کم و بیش آن در حرام بودن باهم برابر اند و هم‌چنین حالات ده‌گانه نیز بدون علتی حرام می‌باشند. اما حکم حرمت البته تنها بالای اشخاص مکلف قابل تطبیق می‌باشد؛ نه بالای اشیاء. پس حکم حرمت بالای راننده موتر است؛ نه خود موتر و نه بالای ظروف که شراب گرفته شده است. چنانچه طبرانی در کتاب الکبیر از ابی ثغلبه خشنی روایت کرده است که گفت:

«أَتَيْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللهِ: ... وَأَنَا فِي أَرْضِ أَهْلِ الْكِتَابِ وَهُمْ يَأْكُلُونَ فِي آنِيَتِهِمْ الْخِنْزِيرَ وَيَشْرَبُونَ فِيهَا الْخَمْرَ فَآكُلُ فِيهَا وَأَشْرَبُ...؟ ثُمَّ قَالَ صلى الله عليه وسلم: «...وَإِنْ وَجَدْتَ عَنْ آنِيَةِ الْكُفَّارِ غِنًى فَلَا تَأْكُلْ فِيهَا، وَإِنْ لَم تَجِدْ غِنًى فَارْحَضْهَا بِالْمَاءِ رَحْضًا شَدِيدًا ثُمَّ كُلْ فِيهَا»

ترجمه: گفت‌آمدم پیش‌رسول الله صلی اله علیه وسلم براو گفتم: یا رسول الله صلی الله علیه وسلم من درسر زمینی اهل کتاب زندگی می‌کنم و آن‌ها در ظرف‌های گوشت خوگ می‌خورند و شراب می‌نوشند، من می‌توانم از ظروف آن‌ها استفاده نمایم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم در پاسخ گفت: «...اگر نیازی به ظروف کفار نداشتی در آن‌ها چیزی نخور و اگر ظرفی دیگری نیافتی با آب خوب بشوی و سپس در آن‌ها بخور.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: محمد حبیبی

ادامه مطلب...

تسهیل‌سازی قوانین قرنطینه در انگلیس

خبر:

دولت انگلیس در قوانین قرنطینه، گشودن دروازه‌های رستورانت‌ها، مراکز خرید، آرایشگاه‌ها و سایر مراکز فروش را به روی مردم تسهیل کرد. و این وضعیت قرنطینه درحالی صورت گرفت که ویروس کرونا در انگلیس شروع به گسترش نمود.

تبصره:

دولت انگلیس در زمانی‌که ویروس کرونا در این کشور شروع به گسترش کرد، به خاطر حفظ جان مردم و خاموش کردن وحشت ایجاد شده، قوانین قرنطینه را وضع نمود. و این کشور  قوانینی را طرح نمود که تمام افراد و شرکت‎‌ها به پیروی از آن مکلف شدند. بنابر این، واضح بود كه اظهارات دولت و قوانین قرنطینه آن‌چه را كه در سطح زمین باید رخ می‌داد، نقض می‌كرد؛ گویی دولت واقعاً می‌خواهد شیوع ویروس را با مسدود کردن راه‌های حمل و نقل عمومی، فروشگاه‌های موادغذایی و پارک‌ها كنترل كند. با این حال نه او از نظر صحی مشکل ویروس را معالجه كرد و نه هم توانست مسئله شیوع آن را سازماندهی کند.

در نتیجه با وجود تطبیق قوانین قرنطینه، این ویروس به شکل غیر قابل کنترولی در انگلیس گسترش یافته تا این‌که میزان مرگ و میر ناشی از آن به چهل‌وچهارهزار نفر رسید.

از آغاز این بحران  دولت ادعا نمود که واکنش آن و قوانین قرنطینه‌ای که تصویب شده همه مبتنی بر علم است و به همین دلیل ادعا کرده است که در حال انجام مشاوره با سازمان اورژانس علمی (SAGE) است؛ زیرا این سازمان به دولت توصیه می‌کند که چگونه با ویروس و قوانینی‌که برای محدود کردن شیوع آن باید رعایت شود، اقدام کند. اما طولی نکشید که دولت وقتی خواستار تسهیل قوانین قرنطینه شد، با مخالفت این نهاد مواجه شد و در نتیجه این امر  یک نهاد علمی جدید تشکیل داد تا با وی در مورد نحوه برخورد با ویروس کرونا مشاوره کند.

بنابر این، به نظر می‌رسد که دولت انگلیس غیر از آن برنامۀ دیگری دارد که به مردم نشان می‏دهد که چگونه با ویروس مقابله کنند. شاید بارزترین قسمت این باشد که اگر ویروس گسترش یابد مهم نیست.

ما از الله سبحانه وتعالی می‌خواهیم تا ما را از شرارت‌ها و مکارگی‏های غرب کافر نجات داده و چشم‌های مان را با آمدن دولت اسلامی‌ که امور مارا طوری تنظیم می‌کند که مورد رضایت او سبحانه وتعالی و موافق فطرت انسانی باشد، روشن سازد! اللهم آمین!

نویسنده: عبد الرحمن ايوبی

مترجم: یاسین سادات

ادامه مطلب...

حکمت سلام گفتن به هر شخصی‌که بشناسی یا نشناسی!

(ترجمه)

از عبدالله بن‌عمرو رضی‌الله‌عنه روایت است که مردی از رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم پرسید، کدام اسلام بهتر است؟ رسول‌الله صلى‌الله‌عليه‌وسلم فرمود:

«تُطْعِمُ الطَّعَامَ، وَتَقْرَأُ السَّلامَ عَلَى مَنْ عَرَفْتَ وَمَنْ لَمْ تَعْرِفْ» (رواه بخارى)

ترجمه: طعام دادن و سلام گفتن بر هرکسی‌که او را بشناسی یا نشناسی!

توضیح حدیث:

ابو زناد گفته: این حدیث تشویق کننده مؤمنان برای همدردی باهم‌دیگر و هم‌چنان جلب‌ توجه دیگران ذریعه طعام دادن و سلام دادن است؛ زیرا این دو (سلام گفتن و طعام دادن) مؤثرترین راه جلب توجه و ایجاد محبت در بین مردم می‌باشد، چنان‌چه الله سبحانه‌وتعالی طعام دهندگان را در کلامش مدح نموده و می‌فرماید:

«وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ...» [انسان: 8]

ترجمه: و غذای (خود) را با این‌که به آن علاقه (و نیاز) دارند...

موضوع دوم که در حدیث‌شریف واردگردیده، گفتن سلام بر هر آشنا و بیگانه می‌باشد که این‌ یکی از اوامر شریعت بوده و ذریعه آن یک‌مسلمان صله‌رحمی‌ را که الله متعال به آن امر نموده، بجا می‌نماید که در نتیجه‌، سبب رضایت الله سبحانه‌وتعالی، کامیابی‌آخرت و دخول‌جنت می‌گردد.

قابل‌ذکر است که امر در این‌جا استحبابی می‏باشد و مستحب نزد علمای علم‌اصول همان عملی است که فاعل آن پاداش         گرفته و ترک کننده آن عذاب نمی‌گیرد. هر مسلمانی‌که توقع ثواب و پاداش را از الله سبحانه‌وتعالی داشته باشد، در انجام مستحبات سرعت می‏نماید؛ زیرا سرعت در مستحبات زمینه سرعت در فرایض را آسان‌تر می‏سازد.

بنابر این، موضوع سلام را شریعت عام بیان کرده و شامل هر آشنا و بیگانه می‏شود؛ پس در سلام گفتن آرامش و اطمینان میان مردم ایجاد گردیده و در دل‏های مردم محبت و صمیمیت رونما شده و وسیله نزدیکی مردم به هم‌دیگرشان می‏شود.

هم‏چنان در سلام دادن تواضع زیاد شده و انسان از تکبر و خودخواهی نجات می‌یابد؛ چنان‌چه اگر شخصی برای پائین‌تر از خود از لحاظ مقام سلام می‏دهد، در  این‌جا زمینه تواضع و دوری از کبر پیدا می‏شود و هم‌چنین کسی‌که به شخص بالاتر از خود از لحاظ مقام سلام می‏دهد، این امر نیز سبب ایجاد تواضع و دوری از کبر می‌گردد.

یا الله! با آمدن خلافت راشده بر منهاج نبوت که در آن وحدت مسلمانان نهفته باشد، بر ما منت بگذار و ما را از آن مستفید بگردان! اللهم آمین آمین!

ادامه مطلب...

سکوت ایران هنگام حمله امریکا بر تأسیسات هسته‌ای‌اش

(ترجمه)

به گزارش از آژانس خبری نیویورک تایمز: زمانی‌که در مرکز ایران، بالای سانتریفیوژهای هسته‌ای ایران انفجار صورت گرفت، این سانتریفیوژها بعد از  انفجار در میان خرابه‌ها باقی ماندند. این واضح است که یهودیان در پشت سر این حمله قرار دارند. از پدیدار شدن جنگ‌های طولانی و شدید لفظی میان آمریکا و تهران به نظر می‌رسد؛ مرحله خطرناکی در طول انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به وجود می‌آید. تصاویری‌که از جریان انفجار در نطنز توسط ماهواره‌ها گرفته شده، خسارات بیشتری را نسبت به هفته گذشته نشان می‌دهد.

دوتن از مقامات استخباراتی (امریکایی و یهودی) بعد از خسارات اخیری‌که در انفجار نطنز صورت گرفت، چنین ابراز نظر نمودند که: احتمالاً ایران بخاطر بازگرداندن برنامه هسته‌ای اش، به شکلی‌که قبل از انفجار بود، به دو سال وقت نیاز دارد. نظر به یافته‌های یک نهاد تحقیقی معتبر در این مورد، برای بازگرداندن ظرفیت تولید سانتریفیوژهای ایرانی همانطوری‌که قبل از وقوع این اتفاق بود، تخمین به یک سال یا بیشتر از آن زمان نیاز است.

 انفجار بزرگ دیگری نیز در اوایل روز جمعه ایران را لرزاند و شعله‌های آتش بر آسمان بزرگ تهران دیده می‌شد و تا اکنون هم دلیل اصلی این انفجار واضح نیست؛ اما  به نظر می‌رسد که این حادثه از طرف یک پایگاه موشکی صورت گرفته است.

بنابر این، با وجود محافظت شدیدی‌که آن‌ها از تأسیسات هسته‌ای و موشکی خود داشتند، باز هم این تأسیسات به معرض خطر افتادند. ناگفته نباید گذاشت که ایران توسط دو گروه "میانه‌روها" و "تندروها" کنترول می‌شود که این دو مسئولیت پیشبرد برنامه‌های امریکا را در ایران به عهده دارند.

زمانی‌که آمریکا بخاطر پیشبرد اهدافش در منطقه به ایران احتیاج دارد تا خدماتی را برای امریکا انجام بدهد، آن‌ها هرنوع اعمال تندروانه را تحمل می‌کنند و زمانی‌که امریکا از این کار بی‌نیاز شد و دیگر ضرورتی به خدمات ایران نداشت، ستیزه‌جویان (تندروها) را محدود ساخته و میانه‌روان را اجازه می‌دهد تا روی نقشه‌های بزرگ خود کار کنند.

مترجم: عبدالله حماس

ادامه مطلب...

پیرامون تفکیرِ رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد هجرت به مدینه

  • نشر شده در فقهی

پرسش

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

سوالی دارم از کسی‌که فعلاً امیر ما است و إن‌شاءالله عنقریب خلیفۀ ما خواهند شد.

در کتاب «دولت اسلامی» در موضوع بیعت عقبۀ دوم و ما بعد آن، پیرامون هجرت رسول الله آمده است که ایشان چندین سرزمین را برای هجرت کردن فکر کردند؛ درحالی‌که دارالهجرت از طریق وحی تعیین می‌‌گردید و نه به تفکیر رسول الله صلی الله علیه وسلم؛ طور مثال: پیرامون هجرت فکر کرد و هجرت از جانب الله وحی است.

امیدوارم دربارۀ تفکیر در این موضوع، توضیح داده شود، الله سبحانه وتعالی به شما برکت دهد.

پاسخ

وعليكم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبركاته!

قبل از پاسخ مستقیم پیرامون "تفکیر رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد هجرت" توجۀ شما را  به آغاز طلب نصرت تا بیعت عقبۀ دوم و سپس هجرت کردن معطوف می‌دارم، تا باشد به اذن الله پاسخ واضح گردد:

1- خدیجه رضی الله عنها سه سال پیش از هجرت وفات کرد و در همین سال ابوطالب نیز وفات نمود؛ طوری‌که در کتاب عیون‌الاثر از قتاده روایت شده است که گفت:

«تُوُفِّيَتْ خَدِيجَةُ بِمَكَّةَ قَبْلَ الْهِجْرَةِ بِثَلاثِ سِنِينَ، وَهِيَ أول من آمن بالنبي صلى الله عليه وسلم، قَالَ... ثُمَّ أَنَّ خَدِيجَةَ بِنْتَ خُوَيْلِدٍ وَأَبَا طَالِبٍ مَاتَا فِي عَامٍ وَاحِدٍ، فَتَتَابَعَتْ عَلَى رَسُول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مُصِيبَتَانِ: وفاة خَدِيجَةَ وَأَبِي طَالِبٍ، وَكَانَتْ خَدِيجَةُ وَزِيرَةَ صِدْقٍ عَلَى الإِسْلامِ، وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَسْكُنُ إِلَيْهَا، قَالَ: وَقَالَ زياد البكائي عن ابن إسحق: إِنَّ خَدِيجَةَ وَأَبَا طَالِبٍ توفيا فِي عَامٍ وَاحِدٍ، وَكَانَ ذلك بَعْدَ عَشْرِ سِنِينَ مَضَيْنَ مِنْ مَبْعَثِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَبْلَ مُهَاجِرِهِ صلى الله عليه وسلم إِلَى الْمَدِينَةِ بِثَلاثِ سِنِينَ. وَذَكَرَ ابْنُ قُتَيْبَةَ أَنَّ خَدِيجَةَ تُوُفِّيَتْ بَعْدَ أَبِي طَالِبٍ بِثَلاثَةِ أَيَّامٍ. وَذَكَرَ الْبَيْهَقِيُّ نَحْوَهُ»
ترجمه: از قتاده روایت است که: خدیجه در مکه سه سال پیش از هجرت وفات نمود وی نخستین شخصی بود که به رسول الله صلی الله علیه وسلم ایمان آورد. قتاده می‌گوید: باز خدیجه بنت خویلد و ابوطالب در یک سال وفات نمودند، به رسول الله صلی الله علیه وسلم دو مصیبت پی‌درپی آمد: وفات خدیجه  و ابوطالب. خدیجه همکار راستین رسول الله در اسلام بوده که رسول الله صلی الله وسلم در حین مصائب به او پناه می‌برد و باعث آرامش خاطر‌اش می‌گردید. قتاده می‌گوید :زیادالبکائی از ابن اسحاق حکایت نموده که خدیجه و ابوطالب در یک سال وفات نموده‌اند. این حادثه ده سال بعد از بعثت رسول الله و سه سال قبل ازهجرت‌شان به مدینه به وقوع آمد. ابن قطیبه نگاشته که خدیجه سه روز پس از ابوطالب وفات نمود. بیهقی هم عین نظر را یاد کرده است.

2- واقدی چنین روایت کرده است:

«تُوُفِّيَتْ خَدِيجَةُ قَبْلَ أَبِي طَالِبٍ بِخَمْسٍ وَثَلاثِينَ لَيْلَةً، وَقِيلَ غَيْرُ ذَلِكَ، فَلَمَّا هَلَكَ أَبُو طَالِبٍ نَالَتْ قُرَيْشٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مِنَ الأَذَى مَا لَمْ تَكُنْ تَطْمَعُ فِيهِ فِي حَيَاةِ أَبِي طَالِبٍ، حَتَّى اعْتَرَضَهُ سَفِيهٌ مِنْ سُفَهَاءِ قُرَيْشٍ فَنَثَرَ عَلَى رَأْسِهِ تُرَابًا، فَدَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بَيْتَهُ وَالتُّرَابُ عَلَى رَأْسِهِ، فَقَامَتْ إِلَيْهِ إِحْدَى بَنَاتِهِ فَجَعَلَتْ تَغْسِلُ عَنْهُ التُّرَابَ وَهِيَ تَبْكِي ورَسُول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول: «لا تبك يَا بُنَيَّةُ فَإِنَّ اللَّهَ مَانِعٌ أَبَاكِ» وَيَقُولُ بَيْنَ ذَلِكَ: «مَا نَالَتْ مِنِّي قُرَيْشٌ شَيْئًا أَكْرَهُهُ حَتَّى مَاتَ أَبُو طَالِبٍ»

ترجمه: خدیجه سی و پنج شب قبل از ابوطالب رحلت نمود. روایت دیگری نیز وجود دارد؛ هنگامی‌که ابوطالب درگذشت قریش به رسول الله آزار و اذیتی رسانید که در حیات ابوطالب توقع آن نمی‌رفت. گپ به جایی رسید که بی‌خردی از بی‌خردان قریش جلو آمد و بر سر ایشان خاک انداخت. رسول الله در خانۀ خود درحالی داخل شد که سرشان خاک‌آلود بود، یکی از دخترانش برخواست و درحالی‌که می‌گریست از بدن ایشان خاک را پاک می‌کرد و رسول الله فرمود: دختر جانم گریه نکن الله حامی پدرت است. در این حالت می‌گفت: «تاوقتی‌که ابوطالب زنده بود قریش با من تا این حد بدرفتاری نکرده بود.»

3- در این اوضاع دشوار، الله سبحانه و تعالی رسول خود صلی الله علیه وسلم را با دو حادثه‌ای بزرگ تکریم نمود که عبارت از اسراء، معراج و اجازه دادن به رسول الله صلی الله علیه وسلم برای طلب نصرت اهل قدرت از قبایل به منظور حمایت دعوت واقامۀ دولت بودند. در این نوشته جای بحث از اسراء و معراج نیست؛ اما طلب نصرت که موضوع بحث است، صاحب عیون‌الأثر و دیگر اهل سیرت در مورد گفته‌اند:

«خرج رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى الطائف في أواخر شوال سنة عشر من النبوة، خَرَجَ إِلَى الطَّائِفِ وَحْدَهُ - وَقَالَ ابْنُ سَعْدٍ: وَمَعَهُ زَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ - يَلْتَمِسُ النُّصْرَةَ مِنْ ثَقِيفٍ وَالْمَنَعَةَ بِهِمْ مِنْ قَوْمِهِ، وَرَجَاءَ أَنْ يَقْبَلُوا منه ما جاءهم به من اللَّهِ، فَلَمَّا انْتَهَى إِلَى الطَّائِفِ عَمِدَ إِلَى نَفَرٍ مِنْ ثَقِيفٍ وَهُمْ يَوْمَئِذٍ سَادَةُ ثَقِيفٍ وَأَشْرَافُهُمْ وَهُمْ أُخْوَةٌ ثَلاثَةٌ: عَبْدُ يَالِيلَ، وَمَسْعُودٌ، وَحَبِيبٌ، بَنُو عَمْرِو بْنِ عُمَيْرِ بْنِ عَوْفِ بْنِ عُقْدَةَ بْنِ غَيْرَةَ بْنِ عَوْفِ بْنِ ثَقِيفٍ... ولم يستجيبوا... بل أغروا بِهِ سُفَهَاءَهُمْ...»

ترجمه: در اواخر شوال سال دهم نبوت رسول الله صلی الله وعلیه وسلم به طایف سفرکرد، وی به طایف تنها سفر کرد. ابن سعد گفته: زید بن حارثه ایشان را همراهی می‌کرد. پیامبر در این سفر از قبیلۀ ثقیف؛ خصوصاً از جنگ‌جویان‌اش نصرت می‌خواست و امیدوار بود که  آنان آن‌چه از طرف الله نازل شده است را می‌پذیرند. زمانی به طایف رسید نزد چند نفر از ثقیف رفت که در آن روزگار سردار و اشراف قوم و درعین زمان هرسه باهم برادر بودند: عبدیالیل، مسعود و حبیب فرزندان عمرو بن عمیر بن عوف بن عقده بن غیره بن عوف بن ثقیف بودند؛ ولی آنان دعوت را نپذیرفتند، برعکس  بی‌خردان خود را علیه او تحریک نمودند.

4- بعد از سفر طایف، طلب‌النصره پی‌درپی ادامه یافت. رسول الله صلی الله علیه وسلم در موسم حج نزد قبایل عرب می‌رفت و آنان را به سوی الله دعوت می‌نمود و به آنان خبر می‌داد که وی پیامبر خدا است و از ایشان می‌خواست تا او را تصدیق  و از او پشتیبانی کنند تا رسالتی را که الله با آن مبعوث‌اش نموده است برایشان برساند. رسول الله صلی الله علیه وسلم به منازل قبیلۀ کنده رفت وسرداری داشتند به نام ملیح، آنان را به سوی الله دعوت داد و خود را درمیان‌شان قرارداد؛ ولی آنان رد کردند. باز به منازل تیرۀ بنی عبدالله مربوط قبیلۀ کلب رفت و آنان را به سوی اسلام فراخواند و از ایشان درخواست حمایت کرد به حدی‌که می‌گفت: "يا بني عبدالله إن الله قد أحسن اسم أبيكم"؛ یعنی: ای بنی عبدالله خداوند نام پدرتان را نکو کرده است. آنان نیز جواب رد دادند. به منازل بنی حنیفه رفت و آنان را به سوی اسلام دعوت داد و درخواست حمایت کرد؛ ولی آنان به بدترین شکل رد کردند که در عرب نظیرش دیده نشده بود. سپس نزد بنی عامر بن صعصعه رفت و آنان را به سوی الله دعوت داد و درخواست حمایت کرد. آنان شرط گذاشتند که حکومت بعد از رسول الله به آنان سپرده شود، پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمودند «الأمر لله يضعه حيث يشاء»؛ یعنی: اختیار دادن قدرت به دست الله است به هرکه خواسته باشد نصیب می‌کند؛ پس آنان رد نموده و گفتند: ما به رسالت تو نیازی نداریم. یک‌بار دیگر رسول الله صلی الله علیه وسلم با ابوبکر و علی بن ابوطالب رضی الله عنهما بر آمدند؛ علی می‌گوید: ابوبکر در هر خیر سبقت داشت، گفت: از کدام قوم هستید؟ گفتند: از قبیلۀ شیبان بن ثعلبه، ابوبکر به رسول الله متوجه شده گفت: پدر و مادرم فدای شما باد این‌ها متنفدین قوم‌شان استند. در میان‌شان مفروق بن عمرو بود، وی گفت: به نظرم تو همان برادر قریشی استی؟ ابوبکر گفت: شاید خبر شده باشید که او رسول الله است؟ مفروق گفت: به ما خبررسیده که وی این را می‌گوید، ای برادر قریشی به چه‌چیز فرامی‌خوانی؟ رسول الله پیش آمد و گفت: «به این فرا‌می‌خوانم که جز الله سبحانه وتعالی معبودی برحق نیست او را شریکی نیست و من رسولِ الله هستم و این‌که مرا جای دهید و نصرت نمایید؛ چون قریش برعلیه دین الله یک‌دست شده پیامبرش را تکذیب کردند، از حق خود را بی‌نیاز دانستند، راه باطل را اختیار نمودند و الله بی‌نیاز و ستوده است.» آن مردم گفتند: شاه کسری تازه تعهدی از ما گرفته که خودسرانه حکومت تازه‌ای را  ایجاد نکنیم و نه هم چیزی تازه‌ای را جای دهیم و فکر می‌کنیم رسالتی‌که تو به آن مردم را فرامی‌خوانی به پادشاهان ناپسند است؛ پس اگر خواسته باشی تنها در برابرعرب‌ها از تو حمایت خواهیم کرد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: پاسخ‌تان بد نبود؛ چون راست گفتید؛ ولی دین الله سبحانه وتعالی را کسی می‌تواند نصرت کند که همه‌جانبه بپذیرد و یا همه‌جانبه نصرت دهد.»

5- در عیون‌الأثر و دیگر کتب سیرت آمده است:

(ابن اسحاق گفته است: هنگامی‌که الله خواست دینش را حمایت کند، پیامبرش راعزت دهد و وعده‌اش را تحقق بخشد، رسول الله در موسم حج با گروهی از خزرج ملاقات نمود؛ رسول الله به آنان گفت: «أَفَلا تَجْلِسُونَ أُكَلِّمُكُمْ؟» آیا نمی‌نشینید که با شما سخن بگویم؟ گفتند: بلی، با او نشستند، آنان را به سوی دین الله دعوت داد و اسلام را پیشکش نمود؛ هنگامی‌که رسول الله با آنان سخن گفت و ایشان را به سوی دین الله فراخواند؛ برخی از آنان به برخی دیگر گفتند: بدانید که قسم به الله این همان نبی است که یهود به شما وعده داده بود؛ پس از شما پیشی نگیرند؛ بناءً به دعوت وی لبیک گفته، تصدیق نمودند. از اسلام آن‌چه را که به آنان پیشکش نمود پذیرفتن و به او گفتند: ما نمایند‌گی از قومی می‌‌کنیم که چنان شر و عداوتی در میان‌شان وجود دارد که در میان هیچ قومی وجود ندارد؛ پس اگر خدا آنان را توسط تو متحد کند تو عزت‌مندترین مرد خواهی بود؛ سپس با ایمان وتصدیق به سرزمین‌های خود برگشتند.)

هنگامی‌که ماه‌های حرام سال جدید فرا رسید و موسم حج مکه آمد؛ در این موسم سال، دوازدهم بعثت دوازده مرد از یثرب آمدند و با رسول الله صلی الله علیه وسلم در مقام عقبه ملاقات و بیعت عقبۀ اولی را منعقد نمودند. در کتاب حدائق‌الأنوار و مطالع‌الأسرار في سيره النبي المختار چنین آمده است: «و سال دوازدهم در موسم حج از انصار دوازده مرد با رسول الله ملاقات و در نزدیکی عقبه الفاظ بیعت زنان را انجام دادند.)

احمد در مسند خود از عباده بن صامت نقل نموده که او گفت:

كُنْتُ فِيمَنْ حَضَرَ الْعَقَبَةَ الْأُولَى وَكُنَّا اثْنَيْ عَشَرَ رَجُلًا فَبَايَعْنَا رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم عَلَى بَيْعَةِ النِّسَاءِ، وَذَلِكَ قَبْلَ أَنْ تُفْتَرَضَ الْحَرْبُ عَلَى: «أَنْ لَا نُشْرِكَ بِاللهِ شَيْئًا، وَلَا نَسْرِقَ، وَلَا نَزْنِيَ، وَلَا نَقْتُلَ أَوْلَادَنَا، وَلَا نَأْتِيَ بِبُهْتَانٍ نَفْتَرِيهِ بَيْنَ أَيْدِينَا وَأَرْجُلِنَا، وَلَا نَعْصِيَهُ فِي مَعْرُوفٍ، فَإِنْ وَفَّيْتُمْ فَلَكُمُ الْجَنَّةُ، وَإِنْ غَشِيتُمْ مِنْ ذَلِكَ شَيْئًا، فَأَمْرُكُمْ إِلَى اللهِ إِنْ شَاءَ عَذَّبَكُمْ، وَإِنْ شَاءَ غَفَرَ لَكُمْ»

ترجمه: من در جمع حاضرین عقبۀ اولی بودم و ما داوازده مرد بودیم؛ پس با رسول الله صلی الله علیه وسلم بیعتی کردیم که الفاظ آن مانند الفاظ بیعت زنان بود؛ یعنی بیعت قبل از فرض شدن جنگ. الفاظ بیعت چنین است: «این‌که به الله چیزی را شریک نسازیم، دزدی نکنیم، مرتکب زنا نشویم، فرزندان‌مان را نکشیم، بهتان نبندیم، در کار نیک از رسول الله نافرمانی نکنیم؛ اگر وفا نمودید، برای‌تان جنت خواهد بود و اگر چیزی از آن را شکستید، کارتان محول به الله باشد؛ اگر بخواهد شما را عذاب می‌دهد و اگر بخواهد می‌آمرزد.»

6- زمانی از حج عودت نمودند، پیامبر با آن‌ها مصعب بن عمیر رضی الله عنه را فرستاد؛ طوری‌که در سیرت ابن هشام و دیگر سیرت‌ها آمده است: «ابن اسحاق می‌گوید: موقعی‌که قوم از نزد رسول الله برگشتند، با آن‌ها مصعب بن عمیر را فرستاد. و اقامت‌گاه‌اش نزد ابی امامه اسعد بن زراره بن عدس بود.» ابن اسحاق می‌گوید: عبیدالله بن مغیره بن معیقب و عبدالله بن ابی بکر بن محمد بن عمرو بن حزم به من حدیث بیان نمودند که:

«أَنَّ أَسْعَدَ بْنَ زُرَارَةَ خَرَجَ بِمُصْعَبِ بْنِ عُمَيْرٍ يُرِيدُ بِهِ دَارَ بَنِي عَبْدِ الْأَشْهَلِ، وَدَارَ بَنِي ظَفَرٍ، وَكَانَ سَعْدُ بْنُ مُعَاذِ بْنَ خَالَةِ أَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ، فَدَخَلَ بِهِ حَائِطًا مِنْ حَوَائِطِ بَنِي ظَفَرٍ... فَجَلَسَا فِي الْحَائِطِ، وَاجْتَمَعَ إلَيْهِمَا رِجَالٌ مِمَّنْ أَسْلَمَ، وَسَعْدُ بْنُ مُعَاذٍ، وَأُسَيْدُ بْنُ حُضَيْرٍ، يَوْمَئِذٍ سَيِّدَا قَوْمِهِمَا مِنْ بَنِي عَبْدِ الْأَشْهَلِ... ولكن الله شرح صدرهما للإسلام...، فأسلما، وأقبل سعد عَامِدًا إلَى نَادِي قَوْمِهِ وَمَعَهُ أُسَيْدُ بْنُ حُضَيْرٍ... فَلَمَّا وَقَفَ عَلَيْهِمْ قَالَ: يَا بَنِي عَبْدِ الْأَشْهَلِ، كَيْفَ تَعْلَمُونَ أَمْرِي فِيكُمْ؟ قَالُوا: سَيِّدُنَا (وَأَوْصَلُنَا) وَأَفْضَلُنَا رَأْيًا، وَأَيْمَنُنَا نَقِيبَةً، قَالَ: فَإِنَّ كَلَامَ رِجَالِكُمْ وَنِسَائِكُمْ عَلَيَّ حَرَامٌ حَتَّى تُؤْمِنُوا باللَّه وبرسوله. قَالَا: فو الله مَا أَمْسَى فِي دَارِ بَنِي عَبْدِ الْأَشْهَلِ رَجُلٌ وَلَا امْرَأَةٌ إلَّا مُسْلِمًا وَمُسْلِمَةً، وَرَجَعَ أَسْعَدُ وَمُصْعَبٌ إلَى مَنْزِلِ أَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ، فَأَقَامَ عِنْدَهُ يَدْعُو النَّاسَ إلَى الْإِسْلَامِ...»

ترجمه: اسعد بن زراره، مصعب بن عمیر را با خود به دیار بنی عبدالأشهل و بنی ضفر برد و سعد بن معاذ پسر خالۀ اسعد بن زراره بود. در باغی از بنی ضفر داخل شدند و آن‌جا نشستند و مردانی از مسلمانان به نزدشان تجمع نمودند و سعد بن معاذ و اسعد بن حضیر در آن روزگار سردار قوم بنی عبدالأشهل بودند و الله قلب‌شان را به اسلام باز نموده و مسلمان شده بودند، سعد به طرف مجلس قوم رفت؛ درحالی‌که اسید بن حضیر او را همراهی می‌کرد، هنگامی بالای سر قوم ایستاد شد، گفت: ای بنی عبدالأشهل دربارۀ من چه دید دارید؟ گفتند: تو سردار ما، مراعات‌کننده‌ترین پیوند خویشاوندی ما، دارای بهترین رأی در میان ما و امانت‌دارترین نقیب ما هستی. گفت: تا به الله و رسولش ایمان نیاورده‌اید، سخن گفتن شما به من حرام باشد. عبیدالله و عبدالله می‌گویند: سوگند به الله قبل از رسیدن شام در دیار بنی عبدالأشهل همۀ مردان و زنان مسلمان شدند و مصعب با اسعد بن زراره به منزل او برگشت و نزد او اقامت گزید و مردم را به اسلام دعوت می‌داد.

7- در سیرت ابن هشام و حدایق‌الأنوار و دیگر کتب سیرت چنین آمده است: «سپس مصعب بن عمیر به مکه برگشت، سال سیزدهم بعثت تعدادی از مسلمانان انصار با گروهی از حجاج از مشرکین قوم‌شان به موسم حج سفر کردند و به مکه رسیدند، از خلال ایام تشریق عقبه را به منظور ملاقات با رسول الله صلی الله علیه وسلم تعیین نمودند؛ هنگامی‌که الله خواست آنان را تکریم کند و به نبی‌اش نصرت کند، اسلام و اهل اسلام را عزت بخشد و شرک و اهل شرک را ذلیل سازد. کعب می‌گوید: باز به حج خارج شدیم، با رسول الله عقبه را در خلال ایام تشریق وعده سپردیم. او می‌گوید: موقعی‌که از حج فارغ شدیم، شبی را که به رسول الله صلی الله علیه وسلم وعده سپرده بودیم فرا رسید. وی می‌گوید: آن شب با قوم درخیمه‌های خود خواب کردیم، یکی برسه شب گذشت بود، نظر به وعدۀ رسول الله از خیمه‌های خود چنین آهسته و با احتیاط راه می‌رفتیم که پشک برای شکار با احتیاط رفتار می‌نماید- تا این‌که در کوهی نزد عقبه جمع شدیم، تعدادمان هفتاد و سه مرد و دو زن بود. وی می‌گوید: در شعب جمع شدیم و منتظر رسول الله صلی الله علیه وسلم بودیم. می‌گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم سخن را آغازنمود، قرآن تلاوت کرد، به سوی دین الله فراخوند و به اسلام تشویق کرد. باز گفت از شما بیعت می‌گیرم براین‌که از من دفاع کنید در برابر هر آن‌چه که از همسران و فرزندان‌تان دفاع می‌کنید. می‌گوید: براء بن معرور دست رسول الله را گرفت و گفت: آری، سوگند به ذاتی‌که ترا به صفت نبی برحق فرستاده است حتماً در برابر آن‌چه که خود را دفاع می‌کنیم، شما را نیز دفاع خواهیم کرد، یا رسول الله با تو بیعت نمودیم، قسم به الله ما تجربۀ کافی از جنگ داریم و اهل سپر ایم، و این را از بزرگان خود به میراث برده‌ایم. می‌گوید: ابوالهیثم بن تیهان در میان سخنان براء مداخله نمود و گفت: یا رسول الله در میان ما و یهود پیمانی است؛ اگر ما این کار را کنیم و الله سبحانه وتعالی تو را پیروز گرداند، شاید نزد قوم خود برگردی و ما را به حال خود بگذاری؟ می‌گوید: رسول الله تبسم نمود و گفت: «خون در بدل خون است، خرابی در برابر خرابی، من از شما و شما از من‌اید، با کسی جنگیدید می‌جنگم و با کسی صلح کردید صلح می‌کنم.» ابن اسحاق می‌گوید: عباده بن الولید بن عباده الصامت از پدرش ولید و او از پدرش عباده بن صامت که یکی از نقباء بود روایت نموده گفت: ما با رسول الله بر جنگ بیعت نمودیم -وعباده بن الصامت از جملۀ دوازده تن از نقیب‌های انصار بود که با رسول الله بر الفاظی مانند بیعت زنان، بیعت نموده بود این‌که- بیعت کردیم بر شنیدن و اطاعت کردن در حالت دشواری و آسانی خود و در حالت نشاط خویش و در حالت اکراه خویش و در حالت این‌که دیگران را بر ما ترجیح دهند و این‌که با اولی‌الامر (مسلمین) نزاع نکنیم  و هر جاکه باشیم حق بگوییم و دربارۀ دین الله از ملامت ملامت‌گری هراس نداشته باشیم.

8- به این ترتیب، بیعت عقبۀ دوم؛ یعنی بیعت نصرت تمام شد، درست زمانی‌که اسلام در مدینه گسترش یافته بود. بعداً هجرت صورت گرفت و سپس دولت تاسیس گردید. از این همه واضح می‌گردد که رسول الله صلی الله علیه وسلم از سال دهم بعثت به طلب نصرت مامور شده بود؛ یعنی تقریباً سه سال قبل از بیعت عقبه؛ چون بیعت عقبۀ دوم در موسم حج سال سیزدهم بعثت صورت گرفته بود. یعنی عمل طلب نصرت به رسول الله صلی الله علیه وسلم وحی شده بود؛ بناءً در پی پیداکردن قبایل قدرت‌مند گردید و از آن‌ها طلب نصرت می‌کرد؛ زمانی اخبار مدینه از طریق مصعب بن عمیر به او صلی الله علیه وسلم رسید و باز هفتاد و سه مرد و دو زن آمدند و با رسول الله صلی الله علیه وسلم بیعت عقبۀ دوم را عقد کردند؛ پیامبر صلی الله علیه وسلم دید که مدینه برای تاسیس دولت و عزت بخشیدن به اسلام و مسلمین آماده است، دربارۀ هجرت فکر کرد؛ چون وی صلی الله علیه وسلم اهل قوت را جست‌وجو می‌کرد تا او را نصرت کنند و نزدشان برود و حکم اسلام را پیاده کنند؛ پس اقتضای تفکیر در بارۀ هجرت عین طلب نصرت است؛ زیرا چنان‌چه رسول الله صلی الله علیه وسلم به هر قبیله می‌رفت و از او درخواست نصرت می‌کرد؛ هم‌چنین زمانی دانست که مدینه ظرفیت آن را پیدا کرده تا نصرت دهد و دولت آن‌جا تاسیس شود؛ بنابراین، تفکیر آن حضرت صلی الله علیه وسلم پیرامون هجرت به مدینه از مقتضیات طلب النصره خارج نبود، عملی‌که  الله راجع به آن سه سال پیش از بیعت عقبۀ دوم وحی کرده بود. با وصف آن رسول الله صلی الله علیه وسلم زمانی به مدینه هجرت کرد که الله سبحانه وتعالی دار هجرت را به او نشان داد و پیامبر صلی الله علیه وسلم هم به هجرت اجازه داد. چنان‌چه در بخاری آمده است: ابن شهاب می‌گوید: عروه بن زبیر به من خبرداد که عایشه رضی الله عنها همسر نبی صلی الله علیه وسلم گفت:

«لَمْ أَعْقِلْ أَبَوَيَّ قَطُّ، إِلَّا وَهُمَا يَدِينَانِ الدِّينَ، وَلَمْ يَمُرَّ عَلَيْنَا يَوْمٌ إِلَّا يَأْتِينَا فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم طَرَفَيِ النَّهَارِ، بُكْرَةً وَعَشِيَّةً... فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم لِلْمُسْلِمِينَ: «إِنِّي أُرِيتُ دَارَ هِجْرَتِكُمْ، ذَاتَ نَخْلٍ بَيْنَ لاَبَتَيْنِ» وَهُمَا الحَرَّتَانِ، فَهَاجَرَ مَنْ هَاجَرَ قِبَلَ المَدِينَةِ، وَرَجَعَ عَامَّةُ مَنْ كَانَ هَاجَرَ بِأَرْضِ الحَبَشَةِ إِلَى المَدِينَةِ، وَتَجَهَّزَ أَبُو بَكْرٍ قِبَلَ المَدِينَةِ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: «عَلَى رِسْلِكَ، فَإِنِّي أَرْجُو أَنْ يُؤْذَنَ لِي» فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: وَهَلْ تَرْجُو ذَلِكَ بِأَبِي أَنْتَ؟ قَالَ: «نَعَمْ»... قَالَ ابْنُ شِهَابٍ، قَالَ: عُرْوَةُ، قَالَتْ عَائِشَةُ: فَبَيْنَمَا نَحْنُ يَوْمًا جُلُوسٌ فِي بَيْتِ أَبِي بَكْرٍ فِي نَحْرِ الظَّهِيرَةِ، قَالَ قَائِلٌ لِأَبِي بَكْرٍ: هَذَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مُتَقَنِّعًا، فِي سَاعَةٍ لَمْ يَكُنْ يَأْتِينَا فِيهَا، فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: فِدَاءٌ لَهُ أَبِي وَأُمِّي، وَاللَّهِ مَا جَاءَ بِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ إِلَّا أَمْرٌ، قَالَتْ: فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَاسْتَأْذَنَ، فَأُذِنَ لَهُ فَدَخَلَ، فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم لِأَبِي بَكْرٍ: «أَخْرِجْ مَنْ عِنْدَكَ». فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: إِنَّمَا هُمْ أَهْلُكَ، بِأَبِي أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: «فَإِنِّي قَدْ أُذِنَ لِي فِي الخُرُوجِ» فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: الصَّحَابَةُ بِأَبِي أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: نعم»

ترجمه: از زمانی‌که به خاطر دارم، پدر و مادرم، مسلمان بودند. هرروز، صبح و شب رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد ما می‌آمد... گفتنی است که رسول الله خطاب به مسلمانان فرمود: «سرزمین هجرت شما را که دارای نخل می‌باشد و میان دو سنگلاخ واقع شده است، به من نشان دادند. آن‌گاه تعدادی از مسلمانان به سوی مدینه هجرت کردند و بیش‌تر کسانی‌که به سرزمین حبشه هجرت کرده بودند، به مدینه رفتند. ابوبکر نیز خود را برای هجرت به مدینه آماده ساخت. رسول الله صلی الله علیه وسلم به او گفت: «کمی صبر کن امیدوارم به من نیز اجازۀ هجرت بدهند.» ابوبکر گفت: پدرم فدایت باد، آیا چنین امیدی وجود دارد؟ فرمود: «بلی»... ابن شهاب گفت: که عروه از حضرت عائشه روایت کرد که گفت: «روزی، هنگام ظهر در خانۀ پدرم ابوبکر نشسته بودیم که شخصی به او گفت: این رسول الله صلی الله علیه وسلم است که سر و رویش را پوشانیده است و برخلاف عادت گذشته، در این ساعت آمده است. ابوبکر گفت: پدر و مادرم، فدایش باد؛ سوگند به الله که کار مهمی او را در این ساعت به این‌جا آورده است. به هر حال، رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و اجازۀ ورود خواست به او جازه دادند. وارد خانه شد و به ابوبکر گفت: «اطرافیانت را بیرون کن»، ابوبکر گفت: ای رسول الله! پدرم فدایت باد؛ این‌ها اهل تو استند. آن‌حضرت صلی الله علیه وسلم فرمود: «به من اجازۀ خروج (هجرت) رسیده است.» گفت ای رسول الله پدرم فدایت باد! رسول الله گفت: بلی!»

9- به این ترتیب، تفکیر پیرامون هجرت به مدینه بعد از آن شد که اخبار مدینه به او صلی الله علیه وسلم رسید؛ از مقتضیات طلب‌النصره این عمل است که الله از سال دهم بعثت به آن اجازه داده بود؛ مانند: سفر رسول الله به طایف، بنی شیبان و بنی عامر؛ لیکن رسول الله صلی الله علیه وسلم این تفکیر را زمانی به یک عمل تبدیل نمود که الله سبحانه وتعالی دار هجرت را برایش نشان داد و اجازۀ هجرت داد؛ چنان‌چه فرمود: «سرزمین هجرت شما را که دارای نخل می‌باشد و میان دو سنگلاخ واقع شده است، به من نشان دادند. کمی صبر کن امیدوارم به من نیز اجازه هجرت بدهند.» چنین روایتی را بخاری از ام المومنین عایشه رضی الله عنه نقل کرده است.

امیدوارم موضوع به شما واضح شده باشد، الله سبحانه وتعالی توفیق‌دهنده است.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: محمد مسلم

ادامه مطلب...

پیامبر صلی الله علیه وسلم هنگام سرزنش اصحابش چه می‌گفت؟!

(ترجمه)

از انس‌بن‌مالک رضی‌الله‌عنه روایت است که گفت:

«لَمْ يَكُنْ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَبَّابًا وَلَا فَحَّاشًا وَلَا لَعَّانًا، كَانَ يَقُولُ لِأَحَدِنَا عِنْدَ الْمَعْتِبَةِ: مَا لَهُ تَرِبَ جَبِينُهُ» (رواه البخاري في الادب)

ترجمه: رسول‌الله صلى‌الله‌عليه‌وسلم فردی دشنام‌دهنده، بدگوی و نفرين كننده نبود؛ بلكه هرگاه می‏خواست يكی از ما را سرزنش كند، می‏فرمود: او را چه شده است؟ پيشانی‌اش به خاك ماليده شود.

توضیح حدیث:

این است صفات پیامبرگرامی‌شما، صفاتی‌که رب‌العالمین آن را از شما می‏خواهد! صفاتی‌که وقتی مسلمان به آن التزام و پابندی داشته باشد، مفهوم انسانیت به وی تحقق می‏یابد و انسان دارای اخلاق و افکار نیکو می‏شود؛ لذا هرگاه انسان ملتزم به چنین صفاتی شود، قلب‏های بندگان به پذیرش‌وی باز می‏شود.

ای مسلمانان عزیز!

چقدر امروز مسلمانان به این اخلاق پاک و عظیم‌الشأن نیازمند و محتاج‌اند؟ نه‌تنها مسلمین حتی غربی‏ها و بقیه مردم به آن محتاج اند. کجاهستند غربی‏ها و علمای‌ایشان؟ کجاست مفکرین و سیاسیون، علمای‌نفس و اجتماع‌ایشان؟ چرا صداها خاموش‌اند؟ تاریخ ما مملو از امور تربیتی، اخلاقی، فقهی، فکری و فرهنگی ذخیره شده‌ای می‏باشد که تاریخ نظیر آن را ندارد؛ فرهنگ‌و‌تمدن کاملی‌که نتیجه قربانی‏ها می‏باشد. ای کسانی‌که لاف ابتکارات اغیار را می‏زنید و اهتمام و توجه به زمانی دارید که در آن جز فرهنگ ایدز و امراضی‌که تاریخ بشریت قبل از آن سراغش را ندارد! تاریخ ‌و فرهنگ ما مملو از عبارات نیک و سلامتی مانند: (بارك‌الله‌فيك، جزاك‌الله‌خيرا، السلام‌عليكم، وعليكم‌السلام، بسم‌الله، على‌بركة‌الله، رضي‌الله‌عنك، سامحك‌الله، سلمك‌الله، عافاك‌الله، ماشاء‌الله، رعاك‌الله، وغيرها الكثير الكثير) است.

اینست ارزش‏های دین‌ما و اینست فرهنگ‌اسلامی که مایه فخر امت‌اسلامی است و در قالب چنین الفاظ مبارکی آمده‌اند؛ لذا برادران مسلمان بشتابید به طریقه این دین و بخاطر اعاده حیات دوباره این دین از خلال دولت‌خلافت‌ثانیه‌راشده موعود و بشارت پیامبر بزرگوار اسلام.

یا الله! زمین را به نور تطبیق اسلام از طریق خلافت منور گردان! اللهم آمین آمین آمین!

ادامه مطلب...

سوءاستفاده از دانشجویان پاکستان تحت نظام قضایی و اجتماعی خلافت پایان خواهد یافت!

  • نشر شده در پاکستان

(ترجمه)

در 30 ژوئن سال 2020م ، یک مدرسه/ مکتب خصوصی در شهر لاهور پاکستان کارمندانی را که متهم به آزار جنسی بسیاری از دانش‌آموزان دختر شده بودند، اخراج کرد. اکنون مسئله آزار جنسی خود به تنهایی به سوءاستفاده از دانش‌آموزان به طور کلی گسترش یافته است. در حقیقت، گرچه اکثریت قاطع آموزگاران/معلمان شخصیت‌های شایسته‌ای استند، اما ساختار موجود آموزشی در پاکستان به برخی از افراد این امکان را می‌دهد تا با دانش‌آموزان خود رفتارهای نامناسب و فاسد داشته باشند. در صورت نبود روش‌های مؤثر برای رسیدگی به شکایات و ساخت و باخت‌های اداری در خصوص حفظ شهرت و خوش‌نامی، افراد ضعیف و آسیب پذیر در معرض خطر قرار می‌گیرند.

علی‌رغم فضای آموزشی، دستگاه قضایی بی‌کفایت چنان است که قربانیان مشکلات سخت مالی و روانی را به شکل دوامدار متحمل می‌شوند و سال‌ها سپری می‌شود گوش شنوای نیست که فریادهای‌شان را بشنود. از این‌رو، آن‌ها مجبور می‌شوند تا برای جلوگیری از فساد در نهادهای آموزشی و مشکلات دستگاه قضایی، خاموش نشسته و استبداد همواره ادامه دارد.

ای مردم‌ پاکستان!

اسلام نه تنها جرایم سوء استفاده را مجازات می‌کند؛ بلکه جرایم احتمالی سوءاستفاده را در محل اصلی آن کاهش می‌دهد. تشویق اسلام بر حیا و پاک‌دامنی همراه با قوانین‌اش بخاطر جلوگیری از حالاتی‌که سوءاستفاده در آن رخ می‌دهد، در زمانی‌که که آزار و اذیت جنسی به یک مشکل جهانی مبدل شده، مورد نیاز است. در تحت نظام اسلامی (دولت خلافت) اختلاط بین زن و مرد و اجتماعات مختلط مجاز نیست؛ زیرا اسلام صفوف زن و مرد را در اصل از هم جدا کرده است. زن و مرد تنها برای هدفی می‌توانند دور هم جمع شوند که اسلام بدان مجاز داده است؛ آن‌هم با رعایت اصول اخلاقی بین جنسیت‌ها که برخورد رسمی می‌باشد؛ نه صمیمی و خودمانی. اسلام خلوت میان مرد و زن ممنوع قرار داده است تا از روابط نامشروع میان آن‌ها جلوگیری شود. افزون براین، زن در اسلام از جایگاه بلندی برخوردار است که به چشم عزت و احترام به او نگرسته می‌شود و از آن محافظت می‌شود؛ نه این‌که کالای برای بهره‌برداری جنسی و لذت‌جویی مرد باشد.  

بازگشت دولت خلافت اسلامی هم‌چنان به معنای پایان دادن به ارزش‌های فاسد لیبرال غربی است که به جامعه ما تحمیل می‌شود تا ارزش‌های ریشه‌دار خانوادگی را تضعیف نموده و ما را در معرض مشکلات اجتماعی قرار دهد؛ چنان که اکنون در جوامع غربی حکم‌فرماست. مفردات آموزشی و سیاست رسانه‌ای خلافت اسلامی باعث می‌شود تا جامعه به دنبال جلب رضایت الله سبحانه‌وتعالی و پیروی از قرآن و سنت در تمام اعمال، ایجاد فضای تقوی و دوری از گناه و معصیت باشد.

گذشته از این، اگر باز هم سوءاستفاده جنسی رخ دهد، سوءاستفاده تحت قوانین تعزیر قرار می‌گیرد که شامل صدمه به عزت و روان است. مجازات تعزیر در مواردی اعمال می‌شود که در تناقض با حیا (عفت) و هم‌چنین توهین ارعاب، دست‌اندازی و شکنجه روانی مغایرت داشته باشد. علاوه بر این، در دوره حاکمیت اسلام، دستگاه قضایی خلافت به دلیل تطبیق سریع عدالت نمونه از شهرت جهانی برخوردار بود.

تنها بازگشت خلافت اسلامی بر منهج نبوت، بازگشت احترام متقابل بین زن و مرد و همکاری میان آن‌ها در کارهای نیک، ایجاد جامعه‌ی قوی، پایدار و عادلانه را تضمین می‌کند. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿ وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾ [توبه:71]
ترجمه: مردان و زنان باایمان، ولیّ (و یار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند؛ نماز را برپا می‌دارند؛ و زکات را می‌پردازند؛ و الله و رسولش را اطاعت می‌کنند؛ بزودی الله آنان را مورد رحمت خویش قرارمی‌دهد؛ الله توانا و حکیم است!
بخش زنان دفتر مطبوعاتی حزب التحریر-ولایه پاکستان

مترجم غلام یحیی تلاش

ادامه مطلب...

در حالت قحطی اضطراری دست دزد قطع نمی‌گردد!

  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش

السلام‌عليكم‌ورحمت‌الله‌وبركاته!

 شیخ بزرگوار! خداوند به علم و فضل شما بیفزاید. پرسشی دارم و مطمئن‌ام که پاسخ خواهید داد.

می‌دانیم که حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه در "عام الرماده"؛ یعنی سال قحطی دست دزد را نبریده است. آیا این توقف تطبیق حکم در آن وضعیت بنابر علتی بود که با از بین رفتن علت، حکمِ قطع هم از بین رفت؟ اگر قضیه از این قراراست؛  پس علت  قطع دست دزد چه است؟ و آیا عقوبات علت دارند که توأم با علت حکم چرخش کند؟ خداوند به شما برکت دهد.

پاسخ

وعليكم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبركاته!

نخست دربارۀ عمل‌کرد حضرت عمر رضی الله عنه باید گفت؛ چنان‌چه در تاریخ اسلام آمده است او حکم شرعی را توقف نداده؛ بلکه طوری‌که واجب بوده حکم را تطبیق کرده است. اما حالاتی وجود دارد که در آن قطع جایز نمی‌باشد که از آن جمله، حالت قحطی است؛ پس در این حالت قطع جایز نیست. راجع به عدم جواز قطع در وضعیت قحطی دلایلی را ذکر می‌کنم:

طوری‌که سرخسی در مبسوط ذکر کرده که از مکحول رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«لَا قَطْعَ فِي مَجَاعَةِ مُضْطَرٍّ»

ترجمه: یعنی در گرسنگی شخص مجبور قطع نیست.

و نیز در مبسوط سرخسی از حسن رضی الله روایت شده که او از مردی نقل نموده که می‌گوید:

«رَأَيْت رَجُلَيْنِ مَكْتُوفَيْنِ وَلَحْمًا فَذَهَبْت مَعَهُمْ إلَى عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ صَاحِبُ اللَّحْمِ كَانَتْ لَنَا نَاقَةٌ عُشَرَاءُ نَنْتَظِرُهَا، كَمَا يُنْتَظَرُ الرَّبِيعُ فَوَجَدْت هَذَيْنِ قَدْ اجْتَزَرَاهَا فَقَالَ عُمَرُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: "هَلْ يُرْضِيك مِنْ نَاقَتِك نَاقَتَانِ عُشَرَاوَانِ مُرْبِعَتَانِ؟ فَإِنَّا لَا نَقْطَعُ فِي الْعِذْقِ، وَلَا فِي عَامِ السَّنَةِ»" وَالْعُشَرَاءُ هِيَ الْحَامِلُ الَّتِي أَتَى عَلَيْهَا عَشْرَةُ أَشْهُرٍ وَقَرُبَ وِلَادَتُهَا فَهِيَ أَعَزُّ مَا يَكُونُ عِنْدَ أَهْلِهَا يَنْتَظِرُونَ الْخِصْبَ وَالسَّعَةَ بِلَبَنِهَا، كَمَا يَنْتَظِرُونَ الرَّبِيعَ. وَقَوْلُهُ: فَإِنَّا لَا نَقْطَعُ فِي الْعِذْقِ مِنْهُمْ مَنْ يَرْوِي فِي الْعِرْقِ، وَهُوَ اللَّحْمُ وَالْأَشْهَرُ الْعِذْقُ، وَمَعْنَاهُ لَا قَطْعَ فِي عَامِ السَّنَةِ لِلضَّرُورَةِ وَالْمَخْمَصَةِ. أي الجوع والمجاعة.

ترجمه: دو مردی را دیدم که گوشتی را قطعه قطعه نموده بودند، من هم با آن‌ها نزد حضرت عمر رضی الله رفتم. صاحب گوشت گفت: ما شتری حامله‌ای داشتیم که ده ماه از حمل آن گذشته بود؛ مانند آمدن بهار به انتظار‌اش بودیم و این دونفر را یافتم که آن را ریزه ریزه کرده بودند. حضرت عمر رضی الله عنه گفت: "آیا در برابر اشترت به دو شتر حامله که حمل آن‌ها ده ماه شده و نزدیک است که پس از وضع حمل چهار شتر شوند؟ چون ما درحالت مخمصه و سال قحطی قطع نمی‌کنیم."

"عشراء" شتری آبستنی است که از حمل‌اش ده ماه سپری و زمان ولادتش نزدیک باشد. آن با ارزش‌ترین مال به نزد صاحبان‌اش می‌باشد که از شیر آن انتظار فراخی روزگار را دارند؛ طوری‌که برای آمدن بهار انتظار می‌کشند. برخی‌ها این قول حضرت عمر که "ما در عذق قطع نمی‌کنیم" را "عرق" روایت نمودند که به گوشت گفته می‌شود و البته مشهور "عذق" است و معنایش این است که در سال قحطی و مخمصه؛ یعنی در گرسنگی قطع دست نیست.

-ابن ابی شیبه در مصنفه خود از معمر روایت نموده که می‌گوید که یحیی بن ابی کثیر به نقل قول از عمر رضی الله عنه گفت:

«لَا يُقْطَعُ فِي عِذْقٍ، وَلَا فِي عَامِ سَنَةٍ»

ترجمه: در حالت مخمصه و سال قحطی قطع نیست.

بناءً عدم اجرای حد سرقت در عام الرماده؛ یعنی سال گرسنگی برمی‌گردد به حکم شرعی که عبارت است از عدم اجرای حد سرقت در سال گرسنگی. یعنی حضرت عمر رضی الله عنه با این کار خود -که حد سرقت را بالای کسی‌که در سال گرسنگی دزدی کرده بود، جاری نکرد- فقط به حکم شرعی عمل نموده؛ چون در این حالت حکم شرعی همین است و بس.

اما در خصوص پرسش شما دربارۀ علت‌های عقوبات باید گفت که: بلی، ممکن است در عقوبات علل و قیاس دخالت داشته باشد. البته در حدود هم معنای عقوبت نهفته است و هم معنای حد بودن، حد بودن به این معنی است که مقدار و نوعیت حد، تعلیل و جستجو نمی‌شود، نه حدی در آن زیاد کرده می‌شود و نه کم، برابر است که در مقدار حد باشد یا در عدد آن؛ بناءً این به ادلۀ شرعی محصور می‌ماند.

عقوبت در حد به این معنی است که آن‌چه منحیث علت و قیاس در عقوبات تطبیق می‌شود، دربارۀ حد نیز قابل تطبیق است.

برای توضیح مسأله مثال‌های می‌آوریم:

به طور مثال: حضرت عمر رضی الله عنه در صورت شریک شدن هفت تن در قتل، راجع به قصاص کردن قاتل شک داشت. علی رضی لله عنه گفت یا امیرالمومنین اگر تعدادی (بیش‌تر از یک‌نفر) در سرقت اشتراک کنند، نظرت چیست؟ آیا قطع می‌کنی؟ گفت: بلی. علی (رضی الله عنه) گفت: پس این نیز حکم آن رادارد.

این‌جا علی رضی الله عنه قصاص کردن هفت تن شریک در قتل را به قطع دست مجموعه‌ای سارقین شریک در سرقت، قیاس کرد. این‌جا علت موجود است که همانا اشتراک در عملی موجب عقوبت بود که درعقوبات مد نظر گرفته می‌شود و این علت درعقوبت قتل راجع به قصاص کردن شرکای قتل، به قطع شرکاء در حد سرقت قیاس کرده شد.

مثلاً: رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌فرماید:

«ألا إن قتيل الخطأ شبه العمد قتيل السوط والعصا فيه مئة من الإبل أربعون في بطونها أولادها»

ترجمه: خبردار،  قتل خطای شبه عمد عبارت است از کشته شده‌ای توسط تازیانه و عصا که دیت‌اش صد شتر می‌باشد، چهل شتر آن حامله می‌باشد.

این‌جا علت قتل کردن توسط تازیانه و عصا که عمداً صورت می‌گیرد معلوم و آن عبارت است از "عمداً مرتک قتل شدن با آلاتی‌که اکثراً قتل صورت نمی‌گیرد" که آن را شبه عمد می‌نامند. قتل عمد توسط سنگ کوچک یا تکرار ضرب؛ یعنی به آن‌چه که غالباً کشنده نیست نیز بدان قیاس صورت می‌گیرد. در قتل توسط این‌گونه آلات بدان قصاص نه؛ بلکه دیت مغلظ وضع می‌گردد. حکم به تازیانه و عصا منحصر نماند؛ بلکه به هر آن‌چه که غالباً کشنده نیست مفضی شد. اما اگر عمل قتل به آلاتی صورت گیرد که غالباً کشنده باشد؛ مانند: قتل با چاقو یا تفنگ؛ این عمل، قتل عمد محسوب می‌شود و قاتل کشته می‌شود.

چنان‌چه در حالات فوق قیاس صورت گرفت؛ طوری‌که در مثال اول قتل شرکاء در قتل عمد را به قطع شرکاء در سرقت به علت اشتراک در عمل موجب عقوبت می‌شوند، قیاس نمودیم. در مثال دوم، قتل شبه عمد توسط سنگ کوچک را با شبه عمدِ قتل با توسط عصا قیاس کردیم؛ چنان‌چه در حدیث علت را چنین بیان کرده است قاتل توسط آلاتی‌که غالباً آلۀ قتل نمی‌باشند. امیدوار هستم که جواب واضح شده باشد.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

 

ادامه مطلب...

کاهش تولیدات در صنعت کتان بنگله‌دیش، به‌خاطر پیروی از سیاست‌های اقتصادی ویران‌گر استعمارگران کافر!

(ترجمه)

درست هنگامی‌که اقتصاد ویران شده‌است و میلیون‌ها کارگر به دلیل پیروی کورکورانه از سیاست‌های نادرست و ناکارآمد غرب با اجرای قرنطینۀ طولانی‌مدت در سراسر کشور در مبارزه با کوید – ۱۹ بیکار شده‌اند، رژیم خائن شیخ حسینه با تصمیم تعطیل کردن همۀ کارخانه‌های دولتی کتان و تعلیق کار کردن ۲۵۰۰۰ کارگر، آخرین میخ را نیز به تابوت صنعت باشکوه کتان بنگله‌دیش کوبید.

این اقدام آگاهانه و خون‌سرد برای فلج کردن صنعت کتان در همکاری با مووسسات مالی استعماری کفری گرفته شده‌است؛ موسساتی مانند بانک جهانی، که در بستن بزرگ‌ترین کارخانۀ کتان جهان در بنگله‌دیش، "کارخانه‌جات کتان آدامجی،"  در سال ۲۰۰۲ م نقش مهمی ایفا کرده‌است و هنوز به این حکومت جاهل دستور می‌دهد تا به بهانۀ برنامه‌های بازسازی مختلف سطح تولید این سکتور را کاهش دهد. خوش‌شانسی ما زمانی است که از طرف مواد خام کتان تولید شده توسط دهاقین خودمان پشتیبانی قدرت‌مند داشته باشیم؛ اما حکام فریب‌کار ما بر آن اند تا این صنعت خودکفاء را نابود کنند و مطابق با الگوی تجدید ساختار بانک جهانی در بخش پوشاک آماده، که کاملاً وابسته به واردات مواد اولیه از امریکا و دولت هندو می‌باشد، سرمایه‌گذاری کنند! هدف آنان در این مورد کاملاً واضح است، آن‌ها می‌خواهند ستون فقرات صنعت تولیدی ما را بشکنند و اقتصادمان را عمیقاً به سکتورهایی مانند پوشاک آماده وابسته کنند؛ سکتوری شکننده و آسیب‌پذیر که بقایش متکی به دلسوزی و مهربانی خریداران دولت‌های کفار غربی است. درحالی‌که حکام دست‌نشانۀمان این سکتور مهم را دقیقاً در زمان افزایش تقاضای جهانی برای محصولات کتان از اولویت کشیده و بار فسادشان را با بیگاری کشیدن از مردم به دوش آنان انداخته اند. بناءً این اصلاً اتفاقی نیست که کارخانه‌های جدیدی در هند افتتاح می‌شود و توجه خریداران موجود افریقایی و خاورمیانه‌ای بنگله‌دیش را به سمت خود جلب می‌کند. اکنون مردم به تصویر بزرگ‌تری رسیده‌اند؛ بانک جهانی شریر از سال ۱۹۹۴ م میلیاردها تاکا را به همۀ دولت‌های فاسد به عنوان قرضه/وام تحت نام تصفیه حساب سکتور کتان (JSAC) ریخته است، نه به‌منظور تقویت این صنعت، بلکه برای محقق کردن برنامۀ منطقوی‌شان به‌منظور تخریب حاکمیت ما.

ای مردم! این شیاطین برنامه‌های سیاسی شنیع خود را برای تضعیف بنگله‌دیش توسط الگوی ناقص اقتصاد سرمایه‌داری غرب اجرا می‌کنند. آن‌ها به‌طور نظام‌مند تلاش می‌کنند تا صنایع بالقوه‌ای مانند کتان را ازبین ببرند تا رشد صنعتی واقعی تضعیف یابد و ما را توسط نواحی اقتصادی و کارخانه‌های پوشاک آماده، به تولیدکننده‌گان محض دولت‌های کفار بدل کند، که این امر واضحاً به معنی تبدیل شدن به یک قدرت صنعتی جهانی نیست. ازین پس نمی‌توانید به تماشای تخریب پایگاه‌های صنعتی ما به دست این حکام دست‌نشانده بنشینید؛ حکامی‌که که هدف و آرمان‌شان داشتن زندگی‌های مرفه در اروپا، انگلیس و امریکا است. صدای‌تان را برای احیاء مجدد نظام حکومتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم – یعنی دولت خلافت راشدۀ ثانی – تحت رهبری و قیادت حزب‌التحریر بلندتر و مستحکم‌تر کنید؛ دولتی‌که نه تنها از تولید و رشد صنعتی مانند کتان محافظت می‌کند، بلکه آرمان و آمادگی رشد سریع پایگاه صنایع سنگین متمرکز بر محصولات نظامی را نیز در سر خواهد داشت. حزب التحریر در مادۀ شماره ۷۴ پیش‌نویس قانون اساسی خود چنین تصویب کرده‌است: "وزارت صنعت مسئولیت تمامی امور مربوط به صنعت را بر عهده دارد، خواه صنایع سنگین مانند؛ ساخت موتور، ماشین آلات، وسایل نقلیه، مواد و تجهیزات الکتریکی باشد یا صنایع سبک. به همین ترتیب، خواه این کارخانه‌ها از نوع مالکیت عمومی باشد یا شامل مالکیت خصوصی که با صنعت نظامی در ارتباط است. همۀ کارخانه‌جات باید بر اساس سیاست نظامی ایجاد شود." این جهت‌گیری دفاعی نه تنها ثروت و اشتغال را در اقتصاد ایجاد می‌کند، بل هم‌چون یک عامل بازدارنده واقعی در برابر دشمنان ما عمل می‌کند که قصد دارند، از انتشار اسلام توسط خلافت در سراسر جهان ممانعت کنند.

﴿وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ﴾ [انفال: ۶۰]

ترجمه: ای مؤمنان! هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آن‌ها، یعنی دشمنان‌، آماده کنید و هم‌چنین اسب‌های ورزیده برای میدان نبرد تا به وسیله آن، دشمن الله و دشمن خویش را بترسانید!

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر – ولایه بنگله‌دیش

مترجم: امیر حسام

 

ادامه مطلب...

تمام سرزمین فلسطین سرزمین اسلامی است و تفاوتی میان سرزمین‌های اشغال‌شده وجود ندارد، مگر در نظر حکومت فلسطین!

گمراه کننده خواهد بود که اگر موضوع الحاق را یگانه دسیسه در برابر قضیۀ فلسطین بپنداریم، زیرا باید به این موضوع به چشم حجم عظیمی از توطئه‌ها نگاه کنیم که از زمان اشغال فلسطین تاکنون ادامه دارد و متوقف نشده‌است، دولت یهود می‌خواهد کُل سرزمین مقدس فلسطین را اشغال کند و حتی یک روز یا یک ساعت هم از ساخت شهرک‌ها و برقراری معاهدات دست نکشیده‌است. حکومت دست‌نشاندۀ فلسطین و حکام‌اش با سخنرانی‌ها و بیانیه‌های‌شان می‌خواهند نسبت به این الحاق ابراز ناخوشنودی کنند و آن را نامشروع بخوانند؛ اما همزمان از طرف دیگر، به گزینۀ صلح و مذاکرات اشتیاق نشان می‌دهند؛ آن‌چه مشروعیت این دولت اشغال‌گر و واگذاری ۷۸٪ از سرزمین فلسطین را برایش تضمین کرده‌است! حکومت فلسطین نیز یکی از شرکای این طرح الحاق است، زیرا مذاکرات یعنی بحث و گفت‌وگو روی چیزی‌های باقی‌مانده، و مذاکره نیاز به امتیاز دارد. حکومت فلسطین در مذاکرات‌اش پذیرفته‌است که دست از معاهدات بزرگ بردارد. این موضوع از بیلین / عباس و اولمرت / عباس دانسته می‌شود، که رئیس حکومت خودگردان فلسطین آن را انکار نمی‌کند. دولت یهود واقعیت حکومت فلسطین و این رژیم‌های دست‌نشانده را می‌داند و ازین‌رو درپی تثبیت حضورش در این سرزمین مقدس است.

آن‌چه اخیراً حکومت فلسطین انجام داده‌است، توطئه‌اش را در قبال موضوع فلسطین و تلاش‌اش را برای نابود کردن این قضیه به یاری اشغال‌گران جنایت‌کارش تأیید می‌کند. ازین‌پس، نه حکومت فلسطین مشروعیت اشغال را زیر سوال می‌برد و نه ۷۸٪ از اراضی اشغال‌شدۀ فلسطین در سال ۱۹۴۸ م موضوع مناقشۀ حکومت فلسطین و دولت یهود را شکل می‌دهد. این حکومت مناطق مذکور را جز سرزمین‌های اسلامی نمی‌داند، بل اصرار دارد به‌عنوان "اسرائیل" شناخته شود. به‌همین‌ترتیب، معاهدات موجود، مخصوصاً بزرگ‌ترها، دیگر مشکل اصلی حکومت فلسطین پنداشته نمی‌شود، بلکه آن‌ها همان‌هایی اند که گسترش این معاهدات را تسهیل کرده و برای ممانعت دلالانی که می‌خواهند این سرزمین‌ها را با معامله‌گری برای اشغال‌گران رها کنند و هیچ گام جدی برنداشته‌اند. اما انگشت اتهام واگذاری قسمت‌هایی از این سرزمین به سمت آنان نشانه رفته‌است، چون آن‌ها این تعارض‌ها را در یک قسمت اشغال‌شدۀ کوچک منحصر کرده‌اند و با گفتن این‌که یگانه تعارض باقی‌مانده همین تعارض است، به سر مردم شیره مالیده‌اند. این توطئه از جانب حکومت فلسطین بر فلسطین قصداً اعمال شده‌است، چون تمام فلسطین اشغال‌شده است و هیچ تفاوتی میان هیچ قسمت آن وجود ندارد.

باوجود تمام صدمات و سیلی‌هایی‌که حکومت فلسطین از جانب ادارۀ امریکا – که آن را من حیث قبله‌اش می‌پندارد – و رهبران این دولت اشغال‌گر – که آن را شریک صلح‌اش می‌داند – دریافت کرد، هنوز دست از گفت‌وگو روی مذاکرات و معاهدات خائنانه‌ای که آن‌ها را راه‌حل قضیۀ فلسطین می‌خواند، برنداشته‌است و حتی یک لحظه هم درخصوص راجع کردن این قضیه به عمق اسلامی‌اش، و تقاضای امت و ارتش‌های‌شان به‌منظور حرکت برای آزادی این سرزمین صحبت نکرده‌است. در عوض، این حکومت با تطبیق راه‌حل‌های صلح‌آمیز و خائنانه، با دراز کردن دست به دامان کشورهای استعمارگر؛ نظیر: امریکا، انگلیس، روس، چین و اروپا، از آنان می‌خواهد که بر دولت یهود برای بازگشت به مذاکرات فشار بیاورند.

حکومت فلسطین و رهبران‌اش واقعیت نقش خود را به‌عنوان بازوی امنیتی اشغال و تأمین کنندۀ منفعت راهبردی‌اش می‌شناسد، و این امر از بیانیۀ عباس و اِرکات ثابت می‌شود که اخیراً گفتند حکومت فلسطین در عوض اشغال، وظیفۀ جمع کردن پس‌مانده‌ها را دارد. با این وجود، آنان به حکومت حقیر فلسطین و نقش شرم‌آورش امیدوار اند تا هنگامی‌که در مقام‌های‌شان باقی بمانند و پروژه‌های حکومت فلسطین را به سرانجام برسانند.

حکومت فلسطین مدام دروغ‌پراگنی می‌کند و از مردم فلسطین می‌خواهد که اشغال را امری واقع‌شده بدانند و اختلاف را نه یک امر وجودی، بلکه به‌عنوان مجادله‌ای در خصوص مرزها و جزئیات بپذیرند. این حکومت مردم را مجبور می‌کند که با شیوۀ وحشی‌گری اشغال و نخوت‌اش کنار بیایند و بدین منظور روی هر حادثه‌ای سرمایه‌گذاری می‌کند. به‌طور مثال، در اقدامات اخیرش در برابر همه‌گیری ویروس کرونا، مردم را با امکانات ناچیز طبی/پزشکی دست‌داشتۀشان به حال خود رها کرده‌است، بدین ترتیب، منافع‌شان را مختل می‌کند و دست‌مزدهای آن‌ها را نمی‌پردازد. از جمله برجسته‌ترین اهداف‌اش این است که مردم را تضعیف کند، آنان را به زیر سلطۀ اشغال و برنامه‌هایش درآورد و دارایی‌شان را تصرف کند. بنابرین آنان را از گزینۀ خطیری‌که قضیۀ فلسطین می‌طلبد – یعنی گزینۀ نصرت امت و ارتش‌هایش برای تأسیس خلافت و آزادسازی کُل این سرزمین مقدس – دور نگه می‌دارد.

بیانات و حرکات حکومت فلسطین حرکات رسمی است. آنان می‌کوشند مردم را گمراه کنند، توجهات از منشأ اختلافات دور نگهدارند و حقیقت وضع شرم‌آورشان را نزد اشغال می‌پوشاند. بگذارید کسانی‌که اشغال را شدیداً رد می‌کنند، بلند بگویند که تمام سرزمین فلسطین جزء سرزمین‌های اسلامی می‌باشد، که توسط یهودیان اشغال شده‌است و دولت یهود در آن‌جا هیچ مشروعیتی ندارد. هیچ اتاقی برای مذاکره یا واگذاری حتی یک وجب از سرزمین‌هایی مسلمانان وجود ندارد، ارتش‌های امت باید سریعاً برای ازادی کُل خاک فلسطین اقدام کنند و این را شعار خود قرار دهند:

﴿وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ﴾ [بقره: ۱۹۱]

ترجمه: و از آن‌جا که شما را بیرون کردند، آن‌ها را بیرون کنید.

دفتر مطبوعاتی حزب‌التحریر – سرزمین مقدس فلسطین

مترجم: محمد حارث پویا

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه