چهارشنبه, ۱۲ شوال ۱۴۴۱هـ| ۲۰۲۰/۰۶/۰۳م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

ارتش پاکستان، مکلف به نصرت از خلافت اسلامی است؛ نه حمایت از دموکراسی!

  • نشر شده در پاکستان
بيان ارتش پاکستان، مکلف به نصرت از خلافت اسلامی است؛ نه حمایت از دموکراسی!(ترجمه)در مبارزات طولانی که میان تحریک انصاف و مسلم لیک شاخه نواز شریف صورت گرفت، سفیر امریکا به طور شتاب زده با تمام جناح ها دیدار وگفت گو نمود و در همه حال از دموکراسی حمایت اش…
ادامه مطلب...

هدف حزب التحریر

هدف این حزب اعاده و بازگردانیدن زنده گی اسلامی و ابلاغ و رسانیدن دعوت اسلامی به جهان میباشد. مفهوم این هدف همانا بازگردانیدن مسلمانان ازلحاظ زنده گی و معیشت، به زندگی اسلامی در دار اسلام و جامعۀ اسلامی است. طوری که  تمام امور زنده گی در آن مطابق احکام شرعی به پیش برود و دیدگاه و طرز دید در آن همانا حلال و حرام-تحت سایه دولت اسلامی که همان دولت خلافت است- می باشد. آن دولتی که مسلمانان درآن خلیفه را تعیین کرده با وی به سمع و طاعت-بر حاکم ساختن کتاب الله و سنت رسولش و برحمل اسلام منحیث رسالت جهانی توسط دعوت و جهاد به سوی جهانیان- بیعت میکنند.

حزب میخواهد که امت را به طور درست و با فکر روشن سرپا ساخته و میکوشد تا عزت و شوکت سابقش را بر وی اعاده نماید، به گونه ای که زمام پیشقدمی را از چنگ دولتها، ملت ها واقوام دیگر بدست گرفته، دولت ابر قدرت جهان راچنانچه درگذشته بود، اعاده نماید و سیاست اش را مطابق احکام اسلام به پیش برد.چنانچه هدف اش هدایت بشر و رهبری مسلمانانبرای مقابله با کفر و نظامها و افکارش میباشد تا اسلام همه کرۀ زمین را فرا گیرد.

ادامه مطلب...

معرفی حزب التحریر

حزب التحریر یک حزب سیاسی است که اساس و مبدء آن اسلام می ‏باشد، لذا کارش سیاست و مبدء اش اسلام بوده؛ در میان امت و با امت کار و فعالیت می ‏کند تا اسلام را قضیه مهم امت گردانیده و مسلمانان را به‏ سوی برپایی خلافت به صفحۀ هستی و حکم به آن چه الله سبحانه وتعالی نازل کرده است، سوق داده رهبری کند.

حزب التحریر یک ساختار سیاسی بوده، تشکیل روحی، علمی، تعلیمی و یا هم یک تشکیل خیریه نیست؛ مفکوره اسلامی روح جسمش بوده همین مفکوره هستۀ و راز زندگیش می ‏باشد.

 

ادامه مطلب...

محل فعالیت حزب التحریر

با آن که اسلام مبدء وایدیولوژی جهانی هست، لیکن طریقه اش این نیست که از آغاز به صورت جهانی برایش کار و فعالیت کرده شود. بلکه ضرور است که به صورت جهانی به جانبش فرا خوانده شود، ولی ساحه کار و فعالیت برایش در یک یا چند قطر تعیین گردد تا در آن منطقه تمرکز یافته ودولت اسلامی درآنجا برپا گردد.

بدون شک که همه جهان شايسته ی دعوت اسلامی است. مگر مردم سرزمینهای اسلامی منقاد به دین اسلام میباشند، ضرورت است که دعوت از آنجا آغاز گردد و چون سرزمینهای عربی که بخشی ازسرزمینهای اسلامی اند و به زبان عربی سخن میگویند و آن زبان قرآن وحدیث و جزء جوهری اسلام و عنصر اساسی ازعناصر فرهنگ و ثقافت اسلامی میباشد، پس بهترین سرزمینها به آغاز حمل وابلاغ این دعوت، همانا سرزمینهای عربی اند.البته حزب دربخشی از سرزمینهای عربی ایجاد گردیده آغاز به حمل وپیشبرد دعوت کرد. سپس به گسترش دادن دعوت به شکل طبیعی آن پرداخت تا حدی که در بسیاری از سرزمینهای عربی و در عده یی ازاقطار اسلامی غیرعربی به کار وفعالیت ادامه داد.

ادامه مطلب...

فکرۀ حزب التحریر

فکره ای که حزب التحریر بر آن استوار بوده و در افرادش نیز تجسم نموده و کار میکنند تا امت در آن ذوب شده آنرا قضیه مهم خویش گرداند، همانا فکرۀ اسلامی است. یعنی عقیدۀ اسلامی و آن چه که از آن نشئت کرده ازاحکام وهمچنان افکاری که بر آن بنا گردیده است.

البته حزب از این مفکوره به قدری که برایش منحیث یک حزب سیاسی لازم می باشد، برگزیده است. منحیث حزبی که برای آوردن اسلام در جامعه فعالیت میکند، یعنی برای مجسم ساختن اسلام در حاکمیت، روابط و سائر امور زندگی. همچنان حزب هرآنچه را که بر گزیده است به طور تفصیلی در کتب و نشریات خود توضیح و بیان نموده و دلیل تفصیلی هر حکم، رأی، فکر و هر مفهوم را ذکر و بیان کرده است.

ادامه مطلب...

فعالیت حزب التحریر

عمل حزب التحریرهمانا بدوش کشیدن دعوت اسلامی برای تغییر دادن وضع جامعۀ فاسد و تبدیل کردن آن به جامعۀ اسلامی توسط تغییر دادن افکار موجوده در آن به افکار اسلامی است تا آنکه افکار اسلامی رأی عام را نزد مردم تشکیل داده به مفاهیم و ارزشهایی تبدیل شود که مردم را به تطبیق آن، عمل به مقتضیاتش و به تغییر مشاعر و احساسات جامعه وادار سازد تا آنکه مشاعر و احساسات، همه احساسات اسلامی شده از آنچه الله سبحانه وتعالی راضی میگردد راضی شود و در مقابل آنچه الله سبحانه وتعالی ناراضی میشود ناراض گردد و به حرکت آید و روابط در آن تغییر کرده به روابط اسلامی تبدیل شود که مطابق احکام و فیصله های اسلام حرکت نماید.

این عملکردهای که حزب بدان اقدام میکند، اعمال سیاسی اند، چون حزب در اعمال مذکور شئون مردم را مطابق احکام و فیصله های شریعت به پیش میبرد و سیاست نیست مگر پیشبرد شئون و امور مردم مطابق احکام ومعالجات اسلام. در این اعمال سیاسی همانا تعلیم و تثقیف امت به ثقافت اسلامی آشکارمیگردد که بمنظور ذوب شدن امت دراسلام و نجات یافتنش ازعقاید فاسد، افکار نادرست، مفاهیم غلط و متأثربودن از افکار و نظریات کفری به پیش برده می شود. چنانچه در میان اعمال سیاسی مذکور مقابله فکری و مبارزۀ سیاسی تبارز میکند.

اما مقابلۀ فکری همانا در مقابله کردن با افکار و نظامهای کفری ظاهر میشود. همانطوریکه در میدان مقابله با افکار نادرست، عقاید فاسده و مفاهیم غلط و در بیان فساد و ظاهر ساختن نادرستی آنها و بیان حکم اسلام در مورد آنها تجلی می یابد. مبارزهٔ سیاسی همانا در میدان مقابله با کافران استعمارگرمتجلی است که بمنظور نجات امت از سیطرۀ ایشان و رهائی اش از نفوذ آنها و برای برکندن ریشه های فکری، ثقافتی، سیاسی، اقتصادی و نظامی آنان از همه سرزمین های اسلامی صورت میگیرد.همچنان درمقابله با حاکمان و آشکارسازی خیانت و دسیسه های شان در برابر امت و در محاسبه و انکار و انتقاد بر ایشان هنگامی که حق امت را تلف کنند و یا در ادای حقوق شان تقصیر نمایند، یا امری از امور شان را فروگذاشته توجه نکنند و یا از احکام اسلام مخالفت ورزند،متجلی است.

پس عمل حزب همه اش سیاسی میباشد، برابر است که خارج از حکومت باشد یا داخل حکومت. لذا کارش تعلیمی نیست، چون مدرسه نمیباشد همانطور که وظیفه و کارش وعظ و ارشاد نیست، بلکه عملش سیاسی است که افکار و احکام اسلام را اعطا میکند تا به آن عمل کرده شود و برای پیاده ساختن آن در برنامه زنده گی و در دولت فعالیت صورت گیرد.حزب اسلام را حمل میکند تا تنها آن تطبیق گردد و عقیده اش اساس دولت و اصل قانون اساسی و سائر قوانین در دولت گردد، زیرا عقیده اسلام عقیدهٔ عقلی بوده و همچنان عقیدهٔ سیاسی میباشد که از آن نظامی نشئت کرده که تمام مشاکل انسان را معالجه می کند. چه مشاکل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و غیره باشد.

ادامه مطلب...

عضویت در حزب التحریر

حزب مردان و زنان مسلمان را به عضویت خود میپذیرد، قطع نظر از اینکه عرب باشند یا غیر عرب، سفید پوست باشند یا سیاه پوست؛ چون این حزب، حزبِ است برای همه مسلمانان و همه مسلمانان را به سوی بدوش گرفتن اسلام و پذیرفتن نظامهایش فرا میخواند، صرف نظر از قومیت ها، رنگها و مذاهب شان، چون به سوی همه ازدیدگاه اسلام توجه دارد.

طریقه ربط و جذب افراد در آن توسط پذیرفتن عقیدۀ اسلامی، پخته شدن در ثقافت حزبی و برگزیدن افکار و آرای حزب میباشد، و خود شخص هست که هنگامی در حزب ذوب میشود و آنگاه که دعوت باوی برخورد میکند و او افکار و مفاهیم دعوت را بر میگزیند، پذیرش خود را بر حزب لازم میگرداند. بنابر آن رابطی که افراد حزب را با هم یکجا میسازد همانا عقیدۀ اسلامی و ثقافت حزبی نشئت کرده از این عقیده میباشد. هم چنین حلقات زنان در حزب جدا از حلقات مردان بوده و سرپرست حلقات زنان همانا شوهران یا محارم ایشان و یا خود زنان میباشند

ادامه مطلب...

عالم اصول فقه؛ شیخ عطا بن خلیل ابورشته، امیر حزب التحریر

(ترجمه)

رئیس دیوان مظالم حزب التحریر به تاریخ 11 صفر سال 1424هـ.ق مصادف با 2003.04.13م اعلام نمود که انجنیر و عالم اصول فقه «عطا بن خلیل ابورشته»-ابو یاسین- به صفت امیر حزب التحریر انتخاب گردید. شیخ عطا که توجه زیادی به دعوت دارد، حزب را به بهترین وجه ممکن اداره می کند و توانائی ها و شادابی جوانان حزب را در پیش برد دعوت به بهترین صورت به کار می گیرد و بسیار امیدوار است که الله سبحانه وتعالی وی را به جانب نصرت و پیروزی هدایت و یاری نماید.

مختصری از  زنده گی نامه امیر حزب:

او عطا بن خلیل بن احمد بن عبدالقادر خطیب ابورشته بوده، به گمان اغلب در سال 1362هـ.ق برابر با 1943م در خانواده ای متدین معمول و در قریه کوچک(رعنا) از مربوطات الخلیل سرزمین فلسطین چشم به جهان گشود. او در حالی که هنوز کودک بود شاهد اشغال فلسطین توسط دولت یهودیان به کمک انگلیس و خیانت سران عرب در سال 1948م بود. سپس به همراه خانواده اش به کمپ های آواره گان در نزدیکی شهر الخلیل نقل مکان نمود.

تعلیمات ابتدائی و متوسطه را در کمپ یاد شده به پایان رسانید و شهادت نامه نخست اش موسوم به(مترک اردنی) را در سال 1960م از لیسه عالی حسین بن علی در شهر الخلیل به دست آورد، سپس شهادت نامه دوم و نهائی موسوم به(التوجیهی المصری) را در سال 1961م از مکتب ابراهیمی در شهر قدس شریف کسب نمود. پس از آن وی در سال 1961-1962م شامل دانشکده انجنیری دانشگاه قاهره-مصر شده و دیپلوم لیسانس اش را در سال 1966م در رشته انجنیری ساختمانی(سیول) به دست آورد. وی پس از فراغت از دانشگاه؛ چند سال به صفت انجنیر در شماری از کشورهای عربی مشغول کار بود. ابورشته کتابی نیز در فعالیت های انجنیری شهری زیر عنوان «الوسیط فی حساب الکمیات و مراقبة المبانی و الطرق»(معجم محاسبه مقادیر و مراقبت از ساختمان ها و سرک ها) تألیف نمود.

وی در جریان تعلیمات متوسطه و در نیمه قرن بیستم با حزب التحریر همراه شد. او شکنجه و فشارهای فراوانی را برای اعلای کلمة الله در زندان های ظالمان متحمل گردید و در تمام بخش های تنظیمی و اداری حزب فعالیت نمود تا این که الله متعال خواست تا مسئولیت امارت حزب سر از تاریخ 11 ماه صفر 1424هـ.ق برابر با 2003.04.13م بر دوش وی گذاشته شود و او پیوسته از الله متعال می خواهد تا وی را در حمل این بار سنگین کمک و یاری نماید.

عطا بن خلیل ابورشته در علوم اسلامی کتاب های ذیل را تألیف نموده است:

1-      تفسیر سوره بقره زیر عنوان(التیسیر فی أصول التفسیر)؛

2-      تحقیقاتی در اصول فقه(تیسیر الوصول إلی الأصول)؛

3-      شماری از جزوه ها؛

4-      بحران های اقتصادی، واقعیت و راه حل های آن از نظر اسلام؛

5-      جنگ جدید صلیبی در الجزیره و خلیج؛

6-      سیاست صنعتی شدن و ساختن دولت صنعتی.

حزب تا کنون کتاب های زیر را در زمان امارت وی منتشر نموده است:

أ‌-        مقومات نقسیه اسلامی؛

ب‌-    قضایای سیاسی سرزمین های اشغال شده مسلمانان؛

ت‌-    اصلاح و توسعه کتاب مفاهیم سیاسی؛

ث‌-    اساسات تعلیمات سیستماتیک در دولت خلافت؛

ج‌-     دستگاه های دولت خلافت در حکم و اداره؛

از جمله فعالیت های قابل توجهی که در زمان امارت شیخ عطا صورت گرفته این است که حزب به تاریخ 28 رجب 1426هـ.ق برابر با 2005.09.02م نداء عامی را به مناسبت سالروز دردناک سقوط خلافت که هشتاد و چهار سال پیش از آن روز اتفاق افتاده بود، خطاب به مسلمانان جهان سر داد. حزب فریاد این نداء را آن روز پس از نماز جمعه در میان گروه های مسلمانان جهان بلند نمود، فریادی که از شرق در کرانه های اقیانوس آرام-از اندونیزیا شروع- تا غرب در سواحل اقیانوس کبیر سر داده شد؛ این نداء تأثیر شگفت انگیزی داشت. به علاوه آن؛ حزب فعالیت های همه گانی دیگری نیز برای بلند نمودن صدای حق انجام داده که شامل کنفرانس ها، مظاهره ها، سمینارها و سائر موارد می گردد.

سال های که از زمان امارت امیر فعلی حزب می گذرد مملو از خیر و برکت بوده که از الله سبحانه وتعالی می خواهیم آن را گسترش و افزایش بخشد. هم چنین نشانه های نصرت الهی به خواست او تعالی و به رهبری امیر فعلی بالای حزب در حال درخشیدن است و با تمام وجود آرزومندیم زمان فعلی همان زمانی باشد که الله متعال در آن اجازه نصرت را عنایت فرموده است.

از جمله نشانه های شخصیت امیر جلیل القدر حزب می توان به زهد، تقوا، جدیت و پایبندی به احکام شریعت و دانش وی اشاره نمود. امیر حزب قبلاً در بخش های مختلف رهبری حزب مسئولیت داشته، به ویژه سخنگوی رسمی، معتمد(مسئول ولایت) عضو دفتر امیر قبلی. کار کردن در بخش های یاد شده به امیر حزب توانائی بیشتر داده تا حزب را با درک کامل از جزئیات کاری هر بخش و فعالیت ها و پیگیری درست امور رهبری نماید و از همین رو است که جوانان حزب در جریان فعالیت های شان(در سراسر جهان) تصور می کنند که شخص امیر در همه جا با آنان حضور داشته و حتی در جریان جزئیات کاری شان قرار دارد و همین ویژه گی است که به وی فرصت داده تا از توانائی های جوانان حزب به بهترین وجه ممکن در راه دعوت استفاده نماید.

شیخ عطا همواره از الله سبحانه وتعالی می خواهد وی را کمک و یاری نماید تا امانتی را که بر دوشش گذاشته شده به گونه ای که الله و رسول اش صلی الله علیه وسلم دوست دارند حمل نموده و در این کار پایدار باقی بماند، و امیدوار است الله متعال نخستین سنگ بنای خلافت راشده ثانی را با دستان وی پایه گذارد نماید؛ بیشک او تعالی شنوا و استجاب کننده است.

ادامه مطلب...

طریقه حزب التحریر

طریقه و طرزالعمل در حمل وپیشبرد دعوت همانا احکام شرعی اندکه از طریقهٔ فعالیتپیامبر الله صلی الله علیه وسلم در حمل وپیشبرد دعوت اخذ گردیده است. بدلیل این قول الله سبحانه وتعالی:

‏ لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً ‏

[احزاب:21]

به تحقیق برای شماالگوی نیک رسول الله صلی الله علیه وسلم است، آن کسیکه به ثواب الله و روز قیامت امیدوار باشد ویاد الله رابسیار کنند.

 و به این قول الله سبحانه وتعالی:

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

[آلعمران:31]

ای محمد صلی الله علیه وسلم  بگو اگر شما الله را دوست دارید از من پیروی کنید تا الله شما را دوست داشته باشد و گناهان شما را مغفرت کند.

و این قول او سبحانه وتعالی:

وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا

[حشر:7]

آنچه پیامبربرایتان دهد-امرکند- بگیرید واز هر چیز منع کند واگذارید.

غیر از اینهانیز آیات زیادی اند که دلالت بر وجوب پیروی و اقتدا به رسول الله صلی الله علیه وسلم و اخذ از او  می کند، چون مسلمانان امروزدردارکفر زنده گی میکنند- بدلیل آنکه به غیر آنچه الله سبحانه وتعالی فرستاده بر آنان حکومت می شود- دار(سرزمین) ایشان به مکه در زمان بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم شباهت دارد. بنابر آن واجب است که دور مکی را در حمل دعوت، محل اقتدا و پیروی خویش قرار داد.

 برای بررسی کننده در سیرت رسول الله صلی الله علیه وسلم از زمان مکی تا هنگام تأسیس دولت در مدینه منوره ظاهر میشود که وی صلی الله علیه وسلم مراحل بارزی را پیموده است که در آن به کارهای آشکارو معینی اقدام می کرد. بنابرآن حزب طریقهٔ خود را درحرکت ومراحل حرکتش وکارهای که باید در این مراحل انجام شود همه را از اعمالی گرفته است که رسول الله صلی الله علیه وسلم درمراحل تأسیس دولت خود انجام داده بود.

حزب التحریر طریقهٔ حرکت به سوی تأسیس نظام را به سه مرحله مشخص کرده است:

  1. مرحله تثقیف(ثقافت دهی) برای ایجاد اشخاص مؤمن با فکره و طریقه حزب تا کتله حزبی تکوین و تشکیل گردد.
  2. مرحلۀ تفاعل(فعالیت) در میان امت است برای کشانیدن اسلام بدوش ایشان تا اسلام را به حیث قضیه مهم خویش پنداشته برای پیاده کردن آن در برنامه زنده گی فعالیت کنند.
  3. مرحلۀ طلب نصره(اخذ قدرت) و تطبیق عام و همه شمول اسلام و رسانیدن آن به حیث رسالت به همه جهان است.

مرحله اول را حزب در سال 1372هجری قمری برابر با1953میلادی در قدس(فلسطین) بدست مؤسس حزب عالم جلیل القدر،مفکر بزرگ، سیاستمدارتوانا و قاضی در محکمه استئناف در قدس، شیخ تقی الدین نبهانی رحمت الله علیه آغاز کرد، و حزب در آن مرحله با افراد امت تماس میگرفت و فکره و طریقۀ خویش را به طور انفرادی به آنان پیشکش میکرد و هرکس که میپذیرفت او را درحلقات حزبی برای تربیت عمیق تنظیم میکرد تا وی را به افکار و احکامی از اسلام که برگزیده ذوب نموده به شخصیت اسلامی مبدل نماید، شخصیتی که به اسلام فعالیت کند وازعقلیه و نفسیه اسلامی برخوردار بوده برای حمل و رسانیدن دعوت به مردم بمیدان بیرون شود.

هرگاه شخص به این سطح رسید، پذیرش خود را بر حزب لازم ساخته و حزب او را به عضویت خود میپذیرد. چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم در مرحلۀ اول دعوت خود-که سه سال دوام کرد- همین روش را عملی کرد که مردم را به صورت انفرادی دعوت مینمود وآنچه را الله سبحانه وتعالی به آن مبعوثش کرده بود به ایشان عرضه می نمود و هر کس به وی ایمان میآورد او را به اساس همین دین به طور سری در جماعۀ خویش داخل میکرد و به تربیۀ اسلامی وی و آموزش قرآن برایش حرص میورزید تا آنکه ایشان را در اسلام ذوب کرده و با ایشان به طور مخفی بازدید میکرد و به طور مخفی در جاهای نامعلوم ایشان را تعلیم و تربیت میکرد و در حال اخفاء به عبادات خویش میپرداختند. سپس نام اسلام در مکه شایع و عام شد و مردم در باره اش به گفتگو پرداخته دسته دسته در آن داخل گردیدند.

 در این مرحله توجه حزب به جانب درست کردن جسمش و تکثیر پیروانش و تربیت و تثقیف افراد در حلقاتش به ثقافت عمیق حزبی متمرکز بود تا آنکه توانست کتلۀ حزبی از جوانانی تشکیل دهد که در اسلام ذوب شده بودند و افکار حزب را برگزیده با آن به فعالیت آغاز کرده وآن را به جانب مردم حمل نمودند. بعد ازآنکه حزب توانست این کتله حزبی را تشکیل دهد و جامعه هم وجود آنرا درک نموده درموردش شناخت پیداکرد وافکار و دعوتش را شناخت تا این که حزب به مرحلۀ دوم انتقال کرد.

مرحلهٔ دوم که مرحلۀ تفاعل با امت است بمنظور کشانیدن دعوت به صحنه عملی میباشد. همچنان برای ایجاد آگاهی عمومی و رأی عام نزد امت در مورد افکار و احکام اسلام که حزب آنها را برگزیده فعالیت صورت میگیرد تا امت آنرا افکار خویش قرار داده برای پیاده کردن آن در برنامه زنده گی کار و فعالیت نماید و در راه برپا کردن دولت خلافت و نصب خلیفه برای اعادۀ زنده گی اسلامی وپیشبرد دعوت اسلامی به جهان با حزب همنوا شده حرکت کند. درین مرحله حزب به مخاطب قرار دادن عام مردم به صورت خطاب دست جمعی انتقال کرده و به کارهای ذیل مبادرت میورزد:

  1. تربیه و تثقیف عمیق افراد در حلقات برای رشد کتله حزب، تکثیر افرادش و ایجاد شخصیت های اسلامی توانا بر حمل دعوت و فرو رفتن در عمق معرکه های فکری و مبارزات سیاسی.
  2. تربیت و تثقیف دست جمعی برای عموم امت به افکار و احکامی از اسلام که حزب برگزیده است. البته این کار در دروس مساجد، مجالس، سیمینارها و اماکن تجمع عامه و توسط روزنامه ها، کتب و نشرات برای ایجاد آگاهی عمومی نزد امت و فعالیت با ایشان صورت میگیرد.
  3. مقابله فکری در برابر عقاید، نظامها، افکار کفری،عقاید فاسده و افکار خطا و نادرست و مفاهیم غلط توسط بیان نادرستی، خطا بودن و متناقض و منافی بودن شان با اسلام تا امت از آنها و آثار ناگوار آنها نجات یابند.
  4. مبارزه سیاسی که در امور ذیل عملی میشود:

‌أ.         مقابله با دولت های کافرو استعمارگرِکه بر سرزمینهای اسلامی سیطره و نفوذ دارند و مبارزه دربرابراستعماردرهمه اشکالش، چه فکری باشدیا سیاسی، اقتصادی ویا نظامی و کشف نقشه هایش و رسوا کردن دسیسه ها، برای نجات و آزادی امت از سیطرهٔ آن و از هرگونه تأثیر نفوذش.

‌ب.     انتقاد بر حُکام در سرزمینهای عربی و اسلامی و افشا کردن ایشان، محاسبه با آنها و انکار بر ایشان هرگاهی که حقوق امت را تلف کردند یا در ادای حقوق شان تقصیر نمودند و یا امری از امور امت را واگذاشته توجه نکرده و نیز هرگاه که از احکام اسلام خلاف ورزی کرده اند.همچنان فعالیت برای از بین بردن حکمرانی ایشان و برپایی حکم اسلام بجای آن.

  1. گزینش مصالح امت و پیشبرد امور شان مطابق احکام شریعت.حزب همه ی اینها را در پیروی و اتباع از آنچه انجام می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد از نزول این قول الله سبحانه وتعالی انجام داده بود:

فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ

[حجر:94]

پس تو به صدای بلند آنچه راکه مأموری به خلق برسان و از مشرکان روی بگردان.

او صلی الله علیه وسلم بعد از این آیت کار خود را آشکار کرده قریش را به سوی کوه صفا فراخواند و به ایشان خبر داد که وی به رسالت مبعوث شده است و از آنان خواست که به وی ایمان بیاورند. همچنان به عرضه کردن دعوت خود به گروهها آغاز کرد، همانطور که به افراد نیز عرضه میکرد و به مخالفت با قریش، معبودان آن ها، عقاید و افکار شان پرداخته نادرستی، فساد و خطا بودن آنها را بیان میکردور آن ها طعن وارد مینمود و نیز بر آن ها تاخت وتاز میکرد، همانطوری که برهمه ی عقاید و افکار موجوده هجوم میبرد و انتقاد میکرد. آیات پیاپی در این مورد نازل میگردید و در رد و مهاجمه بر آنچه ایشان انجام میدادند؛ ازقبیل: سودخواری، زنده بگور کردن دختران، خیانت در ترازو و پیمانه، ارتکاب فعل زشت زنا و... آیات فرود میآمد. چنانچه در هجوم برزعیمان و سرداران قریش و سبکسر شمردن ایشان و سبکسر شمردن پدران ایشان و کمعقل خواندن آنان و در مورد رسوا ساختن دسیسه های شان بر ضد رسول الله صلی الله علیه وسلم و ضد دعوت و اصحابش نیزآیات نازل میگردید.

حزب در بدوش کشیدن افکارش و درمقابله کردنش با افکار وکتله های سیاسی دیگر و در متصدی شدنش برای مقابله با دولت های کافر استعمارگر و در انتقاد و پرخاشش با حُکام و در همه ی این موارد صریح، آشکارودارای لهجۀ رسا بوده بدون در نظرداشت نتایج و اوضاع، مدارا، مداهنت، تلطف و تملق نمیکند و سلامت را ترجیح نمیدهد. بنابر آن با هر کسیکه با اسلام و احکام آن مخالفت میکرد به منازعه و مقابله میپرداخت و این امر حزب را به اذیت شدید از جانب حُکام؛ از قبیل: حبس کردن، تعذیب، تبعید، پیگیری، تحریم خوراک، منع کردن مصالح و ضروریات، منع کردن از سفر و قتل مواجه کرده است. چنانچه حُکام ظالم در عراق، سوریه و لیبیا دهها عضو آنرا کشته اند، همانطور که محبس های اردن، سوریه، عراق، مصر، لیبیا، تونس، اوزبکستا وغیره کشورها مملو از جوانان حزب میباشد و این همه در پیروی و اقتدا به رسول الله صلی الله علیه وسلم است. چنانچه آنحضرت صلی الله علیه وسلم رسالت اسلام را به همه جهان به صورت چلنج درمقابل همه و به صورت آشکارا عرضه داشت.

در حالیکه به حق و حقیقتی که به سوی آن دعوت میکرد ایمان و یقین کامل داشته همه یجهان را به صورت کامل چلنج میداد و بدون اینکه روی عادات و تقالید یا ادیان و عقاید یا حکام و یا اهل بازار هیچگونه حسابی نماید. در برابر سفید و سیاه مردم جنگ را اعلام میکرد و به سوی هیچ چیزی جز رسالت اسلام توجه و التفاتی نمیکرد. چنانکه به ذکر خدایان قریش و عیبجوئی آنان آغاز کرد و درعقاید شان با آنها به منازعه و مقابله پرداخته آنرا کم عقلی و بیخردی شمرد. در حالیکه وی صلی الله علیه وسلم یک فرد بود، نه لشکری داشت و نه همکاری و نه هم نزدش سلاحی وجود داشت، جز ایمان عمیق و نیرومندش به رسالت اسلام که با آن مبعوث گردیده بود.

با آنکه حزب خودراملتزم میداند که باید در سیر و حرکت خود صریح، آشکارا و دارای سرعت عمل باشد، لیکن در این مورد بر کارهای سیاسی اکتفا کرده است و نیز به کارهای مادی بر ضد حُکام یا ضد کسانی که در برابر دعوتش می ایستند، نپرداخته است؛ و این هم اقتدا به رسول الله صلی الله علیه وسلم میباشد که وی صلی الله علیه وسلم درمکه به دعوت اکتفا کرده تا هنگام هجرت به هیچ عمل مادی دست نزده بود، و هنگامی که اهل بیعت دوم عقبه به وی پیشنهاد کردند که به ایشان اجازه دهد تا با اهل مِنا توسط شمشیر به جنگ آغاز کنند به ایشان چنین پاسخ فرمودند:

لم نؤمر بذلک بعد

هنوز به این کار مأمور نشده ام.

 و الله سبحانه وتعالی از وی خواسته بود که مثل پیامبران پیشین دربرابراذیت صبر و شکیبائی کند، چنانچه او تعالی میفرماید:

وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا

[انعام:34]

چقدر رسولان قبل از تو راهم تکذیب کردند، آنها با همه اذیتهای منکران صبر و تحمل کردند تا آنگاه که عنایت و یاری ما شامل ایشان ها گردید.

همچنان عدم استعمال قوت مادی توسط حزب برای دفاع از خود ویا بر ضد حُکام ارتباطی به موضوع جهاد ندارد. جهاد تا روز قیامت ادامه دارد، پس هرگاه دشمنان کافر بر منطقه ای از سرزمین های اسلامی هجوم برند بر مسلمانان آن منطقه راندن کافران از آنجا واجب میگردد، و جوانان حزب التحریر در آن منطقه جزء دیگر مسلمانان بوده آنچه برسائرمسلمانان واجب میشود؛ از قبیل: جنگ با دشمن و راندن ایشان، بر اینان هم-به این اعتبار که مسلمان هستند- واجب میگردد و هرگاه امیر مسلمانی پیدا شد وبه جهاد برای «اعلای کلمة الله» پرداخت و مردم را نفیر عام کرده به جهاد فراخواند، آنگاه جوانان حزب التحریر در آن منطقه-به اعتبار مسلمان بودن شان- به نفیر عام لبیک گفته در جهاد شرکت خواهند کرد.

هرگاه در جامعه به اثراز دست دادن اعتماد امت نسبت به رهبران و زعیمان شان که چشم امید به سوی آنهاداشتند وبه اثراوضاع سختی که در منطقه درنتیجه اجرا شدن نقشه های دسیسه گران وضع گردیده، رفتار سختگیرانه و شدیدی که حُکام در برابر ملتهای خویش در پیش گرفته اند و اذیت شدیدی که حُکام بر حزب و اعضایش روا می دارند، درنتیجه این همه جامعه در برابر حزب منجمد گردیده فعالیتش در آن به رکود مواجه شود، حزب به طلب کمک از کسانی که بدان قادر اند اقدام نموده و برای دو هدف خواستار کمک می گردد:

نخست بخاطر جلب حمایت تا بتواند دعوت خود رادرموجودیت امن به پیشببرد.

دوم رسیدن به حکومت برای برپا کردن خلافت و تطبیق کامل اسلام.

 با آنکه حزب به طلب نصره اقدام میکند، همچنان به همه اعمالی که انجام میداد؛ مانند: تدریس عمیق در حلقات، تربیه و تثقیف دسته جمعی، توجه جدی به امت برای کشانیدن اسلام بدوش ایشان و ایجاد نظریۀ عمومی نزد امت، مقابله با دولت های کفری استعمارگر و کشف نقشه های شان، رسوا کردن دسیسه های آنان و انتقاد برحُکام و گزینش مصالح امت و پیشبرد امور آنان ادامه میدهد، وحزب پیوسته به همه فعالیت های متذکره دوام میدهد و از الله متعال امیدوار است که برای حزب وامت اسلامی کامیابی، پیروزی و نصرت نصیب گرداند. آنگاه مسلمانان به یاری و مدد الله تبارک خوشحال و مسرور خواهند گشت.

ادامه مطلب...

دلایل قیام حزب التحریر

بدون شک قیام حزب التحریر استجابت و لبیک است به این قول الله سبحانه وتعالی:

وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ‏

[آلعمران:104]

بايد از ميان شما گروهی باشند كه(تربيت لازم را ببينند و قرآن و سنّت و احكام شريعت را بياموزند) و مردم را امر به معروف و نهی از منكر نمايند و آنان خود رستگارند.‏

هدف از ایجاد این حزب بلند کردن(انهاض) امت اسلامی ازانحطاط هست که دچار آن گردیده اند، ورهانیدن امت از افکار، نظامها و احکام کفر و سیطره و نفوذ دولت های استعمارگر میباشد. هدف فعالیت حزب التحریر برای برپایی خلافت اسلامی بر منهج نبوت به صفحۀ هستی است تا حکم «بما أنزل الله» اعاده گردد.

وجوب قیام احزاب سیاسی از نظر شرع

اما اینکه گفتیم ایجاد حزب همانا استجابت و لبیک به این قول الله سبحانه وتعالی است:

وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ...

و باید از میان شما مسلمانان جماعتی باشد....

این بدان دلیل است که الله سبحانه وتعالی  در این آیه مسلمانان را امر کرده که باید از میان آنان جماعتی درست شود که اقدام به دو کار ذیل نماید:

نخست؛دعوت به سوی خیر و صلاح یعنی دعوت به اسلام، چون همه خوبی ها دراسلام است.

دوم؛ امر به معروف(کارهای نیک) و نهی از منکر(کارهای زشت).

امر مذکور به ایجاد جماعت و گروه طلب و خواست مجرد است. لیکن قرینه ای وجود دارد که دلالت به جازم بودن وجدی بودن طلب مذکور میکند، زیرا وظیفۀ که آیه ای ذکرشده به جماعت مذکورمشخص کرده-دعوت به سوی اسلام، امر به معروف و نهی از منکر- بالای مسلمانان فرض میباشد که به آن اقدام نمایند. چنانچه این مطلب از آیات و احادیث زیادی ثابت میباشد. رسوالله صلی الله علیه وسلم فرموده است:

والذی نفسی بیده لتأمرن بالمعروف و لتنهون عن المنکر او لیوشکن الله أن یبعث علیکم عقاباً من عنده ثم لتدعنه فلایستجاب لکم

قسم به ذاتی که جان من در دست اوست، به معروف امر میکنید و از منکر نهی میکنید و یا اینکه الله عزوجل بر شما عذابی را از جانب خود روان خواهد کرد که بعد از آن دعا میکنید ولی دعای تان به دربارش پذیرفته نخواهد شد.

این خود یک قرینه بر آنست که طلب مذکور جازم بوده و امرمتذکره برای وجوب میباشد،اما اینکه باید جماعت مورد نظر حزب سیاسی باشد بدان جهت است که آیۀ مذکور از مسلمانان خواسته است که باید از میان ایشان جماعتی تشکیل دهند و از جانب دیگر وظیفۀ جماعت را مشخص کرده که آن دعوت به سوی اسلام و امر به معروف و نهی از منکر هست، و وظیفۀ امر به معروف و نهی از منکر شامل امر کردن حُکام به معروف و نهی کردن شان از منکر نیز میشود.حتی این مسئله از مهمترین بخش های امر به معروف و نهی از منکر به شمار میآید که در محاسبه با حاکمان و تقدیم نصیحت به آنان برملا میگردد که این خود یک کار سیاسی بوده و از مهمترین کارهای سیاسی و ازعمده ترین وظایف احزاب سیاسی به شمار می رود. پس آیه مذکور دال بر وجوب تشکیل احزاب سیاسی است.

علاوتاً آیت این را مشخص کرده که باید گروهها وتشکیلات مذکور اسلامی باشند، چون وظیفه ای را که آیت مقرر کرده-دعوت به سوی اسلام، امر به معروف و نهی از منکر مطابق احکام اسلام میباشد- این وظیفه را انجام داده نمیتواند مگر تشکیلات و احزاب ایدیولوژیک اسلامی.پس حزب سیاسی اسلامی آنست که بر عقیدۀ اسلام استوار بوده افکار، احکام و معالجات اسلامی را برگزیند و نیز طرز و روشش همانا طریقهٔ پیامبر صلی الله علیه وسلم باشد.

بنابرآن جائز نیست که در میان مسلمانان گروه و کتله ای بهغیراز اساس اسلام استوار باشد، چه از لحاظ فکره و چه از لحاظ طریقه؛ چون الله عزوجل ایشان را چنین امر کرده است، زیرا تنها اسلام یگانه مبدء و اساس صالح در عالم هستی میباشد که مبدء و اساس جهانی بوده موافق فطرت انسانی است و به معالجۀ انسان منحیث انسان می پردازد و نیروهای اصلی زندگی اوکه«غرائز و حاجات عضویش» هست، معالجه و تنظیم نموده اشباع آنرا بطور درست برنامه ریزی میکند.البته بدون سرکوب کردن، بدون آزادی مطلق و بدون اینکه یک غریزه برغریزۀ دیگری تجاوز و طغیان کند و آن مبدء و اساس شاملی است که تمام امور زندگی را تنظیم میکند.

بدون شک الله عزّوجل بر مسلمانان لازم گردانیده که به همۀ احکام اسلام پابند و ملتزم باشند، برابر است که در مورد برقرار کردن روابط آنان با خالقشان باشد؛ مثل: احکام عقاید و عبادات، یا در مورد تنظیم امور شخصی شان باشد؛مثل: احکام اخلاق و احکام خوراکه و پوشیدنی ها و یا در مورد تنظیم امور شان با دیگران باشد؛ مانند: احکام معاملات و تشریعات.

همچنان بالای شان واجب ساخته است که اسلام را به طور کامل و شامل در همه امور زندگی تطبیق نموده آن را حاکم سازند و اینکه باید قانون اساسی و سائر قوانین آن ها احکام شرعی و مأخوذ(برگرفته) شده از کتاب الله و سنت رسول الله باشد. چنان که الله عزّوجل فرموده است:

فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ

[مائده: 48]

پس حکم کن در میان شان به آنچه الله بر تو(رسول الله) نازل کرده و پیروی از خواهشات نفس ایشان را مکن.

همچنین می فرماید:

وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ

[مائده: 49]

و ميان آنان به موجب آنچه الله نازل كرده داورى كن و از هوای نفس ایشان پيروى مكن و از آنان برحذر باش مبادا تو را در بخشى از آنچه الله بر تو نازل كرده به فتنه دراندازند. پس اگر پشت كردند بدان كه الله مى‏ خواهد آنان را فقط به[سزاى] پاره‏ اى از گناهانشان برساند و در حقيقت بسيارى از مردم نافرمانند.

 هم چنان الله سبحانه وتعالی عدم حکم به اسلام را کفر شمرده چنانچه او سبحانه وتعالی فرموده است:

وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ

[مائده :44]

هر آنکس که بر خلاف آنچه الله نازل کرده است حکم نکند، از کافران خواهد بود.

مبادی دیگر غیر از اسلام مثل سرمایه داری و کمونستی که جزء سوسیالیستی ونظام کپیتالستی اند، همه اش مبادی فاسد و متناقض با فطرت انسانی بوده، مبادیی می باشند که انسان آن ها را وضع کرده و فساد و ناهنجاری آنها آشکار گردیده است، و آنها همه با اسلام و احکام آن در تناقض بوده، گرفتن و پذیرفتن آنها و دعوت به سوی آنها و تجمع و تحزب بر اساس آنها حرام میباشد.

بناً واجب است که احزاب مسلمانان چه از نگاه فکره و چه از نگاه طریقه تنها و تنها براساس اسلام باشد،وبرآنان حرام است که براساس سرمایه داری و یا کمونستی-اشتراکی-، قومی، وطنی، نژادی و یا بر اساس ماسونی(شیطان پرستی) تکتل و تحزب نمایند. لذا بر آنان حرام است که احزاب بر مبنایسرمایه داری، کمونستی-اشتراکی-، قومی، وطنی، نژادی و یا ماسونی ایجاد نمایند و همچنان عضویت شان در احزاب مذکور و ترویج آنها بر مسلمانان حرام میباشد؛ چون آنها احزاب کفری بوده به سوی کفر دعوت می نمایند. چنان چه الله سبحانه وتعالی دراین باره چنین فرموده است:

وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ ‏

[آل عمران: 85]

هر کس دینی غیر ازاسلام اختیار کند هرگز از وی پذیرفتنی نیست، و چنین کسی در آخرت از زیانکاران اند.

 و آیتی در این باره می فرماید:

...یدعون إلی الخیر...

[آلعمران:104]

یعنی:...جماعت به سوی خیر دعوت کنند(به سوی اسلام)...

هم چنین رسوال الله صلی الله علیه وسلم دراین باره می فرماید:

من عمل عملاً لیس علیه أمرنا فهو رد

هر کس کاری را انجام دهد که درآن امر ما نباشد آن عمل مردود است.

و نیز فرموده:

من دعا إلی عصبیة فلیس منا

هر کس به سوی تعصب(قومیت) فراخواند وی از ما نیست.

اما نهضت و به پا ایستاده کردن امت اسلامی از انحطاطِ که به آن رسیده و آزاد کردنش از افکار، نظامها و احکام کفری-سرمایه داری و نجات دادنش از سیطره و نفوذ دولت های استعماری، به واسطۀ بلند بردن سطح فکری امت از طریق تغییرافکار و مفاهیمی خواهد بود که همین این افکار منجر به انحطاط و عقب ماندگی مسلمانان گردیده است. البته تغییراساسی وهمه جانبهازطریق ایجاد افکارومفاهیم درست اسلام نزد امت به جود آمده می تواند تا طرز دیدگاه و روش زندگی در میان مسلمانان با وفق دادن افکار واحکام اسلام هم آهنگ گردد.

 بدون شک آنچه به این انحطاط و عقبمانده گی شرم آور و غیر سزاواری که امت به آن مبتلا گردیده، همانا ضعف و ناتوانی شدید فکری مسلمانان در مورد فهم اسلام و ابلاغ آن بود که در اثر عوامل مغشوش سازدربرابر فکرۀ اسلام و طریقه اش از قرن دوم هجری تا حال بر اذهان مسلمانان راه یافته است، می باشد.

 این عوامل مغشوش ساز در نتیجۀ اموری بمیان آمد که برخی  آن قرار ذیل اند:

  1. انتقال فلسفه های هندی، فارسی و یونانی؛ اقدام برخی از مسلمانان به آوردن موافقت میان آنها و اسلام، در حالیکه میان آنها و اسلام تناقض و منافات شدید وجود دارد.
  2. وارد کردن افکار و احکامی که آنها از اسلام نبوده وتوسط دشمنان اسلام، البته به خاطر زشت جلوه دادن اسلام و دور ساختن مسلمانان از آن، وارد شده است.
  3. فرو گذاشتن زبان عربی در فهم و رسانیدن اسلام و جدا ساختن آن از اسلام در قرن هفتم هجری. این در حالیستکه دین الله سبحانه وتعالی بدون زبانش دانسته نمیشود؛ همانطور که استنباط احکام جدیده برای واقعات جدید از طریق اجتهاد بدون فهم لغت و زبان عربی امکان پذیر نمیباشد.
  4. جنگ تبشیری و ثقافتی و سپس جنگ سیاسی از جانب دولت های استعمارگر غربی، از قرن هفدهم میلادی بدینسو برای منحرف ساختن مسلمانان از اسلام و دور کردن ایشان از آن به هدف نابود کردن اسلام.

بدون شک اقدامات زیاد و حرکات متعدد اسلامی وغیراسلامی برای برپایی دولت اسلامی و نیز نهضت مسلمانان صورت گرفته، لیکن همۀ آنها ناکام گردیده و نتوانسته اند که مسلمانان را سرپا سازند و یا جلو ازهم پاشی و عقب ماندگی شرم آور را بگیرند. سبب ناکامی اقدامات و حرکات مذکور که برای بیدارسازی مسلمانان از طریق اسلام بمیان آمده بودند به چند چیز بر میگردد که قرار ذیل اند:

  1. عدم فهم دقیق فکرۀ اسلامی توسط دست اندرکاران حرکات مذکور به سبب متأثر بودن شان از عوامل مغشوش ساز. چنانچه ایشان بدون مشخص کردن افکار و احکامیکه میخواستند مسلمانان را مطابق آن نهضت دهند و مشاکل شان را با آن حل و فصل کرده آنرا تطبیق نمایند، به سوی اسلام به طورعام و نامحدود دعوت میکردند؛ چون: افکار واحکام مذکوردراذهان افرادی این احزاب روشن نبود. ایشان اوضاع موجود را مصدرومنبع تفکیر خویش قرار میدادند و از آن مفکورۀ خویش را اخذ میکردند، و میکوشیدند به خاطر موافق ساختن اسلام با وضع موجوده اسلام را چنان تأویل و تفسیر نمایند که نصوص اش گنجایش آن را نداشت. در حالی که وضع موجوده متناقض با اسلام بود، چنان نکردند که وضع موجود را موضوع تفکر خویش قرار دهند و آن را مطابق اسلام و احکام آن تغییر دهند.

بنابرآن ایشان به آزادی های نظریه دموکراسی تحت نظام های «سرمایه داری» و کمونیستی آواز بلند نمودند و آنها را ازاسلام و موافق با آن پنداشتند، در حالیکه آنها به طور کلی با اسلام در تناقض قرار دارند.

  1. عدم روشن بودن طریقهٔ اسلام نزد آنان در مورد تنفیذ مفکوره و احکام آن. لذا ایشان فکرۀ اسلامی را با وسائل مرتجل(خودسرانه) و بشکل غامض(نامعلوم) و پیچیده حمل کردند و چنان فکر میکردند که بازگشت اسلام همانا توسط اعمار مساجد، تألیف کتب و نشر آن ویا توسط ایجاد سازمانهای خیریه و یاهم توسط تربیه اخلاقی و اصلاح افراد میباشد. از فساد جامعه و سیطرۀ افکارکفر و استعمار،احکام و نظامهای آنغافل بوده فکر مینمودند که اصلاح جامعه توسط اصلاح افراد صورت میگیرد. در حالیکه اصلاح جامعه تنها با اصلاح افکار، احساسات و نظامهایش صورت گرفته میتواند که اصلاح این ها منجر به اصلاح افراد در جامعه می شود، نه برعکس که اینان می پنداشتند. به دلیل این که جامعه تنها عبارت ازافراد نیست، بلکه آن عبارت از افراد و روابط است، یعنی عبارت از افراد، افکار، احساسات و نظامهاست.همانگونه که پیامبر صلی الله علیه وسلم برای تغییر دادن جامعۀ جاهلی به جامعۀ اسلامی عمل کرد.

چنانچه پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم در راه تغییر دادن عقاید موجوده به افکار وعقیدۀ اسلامی و تغییر دادن افکار، مفاهیم و عادات جاهلی به افکار، مفاهیم و احکام اسلام آغاز به کار و فعالیت کرد، و بدین وسیله احساسات مردم را از ارتباط به عقاید و افکار وعادات جاهلی به سوی ارتباطبه عقیدۀ اسلامی، افکار و احکام اسلام تغییر داد، تا آنکه الله سبحانه وتعالی وی را نصرت داد وتوانست جامعه را در مدینه تغییر دهد. چنانکه جمهوراهل مدینه به عقیدۀ اسلام گرویده افکار،مفاهیم و احکام اسلام را برگزیدند که آنگاه بعد از اخذ بیعت دوم عقبه،رسول الله صلی الله علیه وسلم و یارانش به سوی مدینه هجرت کردند، و وی صلی الله علیه وسلم به تطبیق احکام اسلام بر ایشان آغاز کردند. بدین ترتیب جامعه اسلامی در مدینه پایه گذاری شد.

بعضی گروها پنداشتند که با انجام اعمال مادی و برداشتن سلاح، اسلام اعاده میگردد؛ در حالی که میان دار اسلام و دار کفر، فرق نمیکردند و چگونه گی حمل دعوت و منع كردن منکر را در هر یکی از این دو «دار» از هم تمیز نمیدادند. درحالیکه داری که امروز در آن زندگی میکنیم دار کفر است، چون احکام کفر در آن تطبیق میشود، و مشابه به دوران مکه می باشد.

در هنگام بعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم حمل دین و رسانیدن دعوت درآن زمان توسطکارهای سیاسی صورت میگرفت، نه توسط کارهای مادی. چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم در مکه دعوت را پیش میبرد که تنها به ابلاغ دعوت و رسانیدن آن اکتفا میکرد و اسباب مادی را استعمال نمینمود، زیرا در چنین حالت هدف تغییر حاکمی نیست که به «غیر ماأنزل الله» در دار اسلام حکم کرده باشد، بلکه هدف یک سره تغییر دارکفر با افکار و نظام های آن میباشد، و تغییر آن توسط تغییر دادن افکار، احساسات و نظامهای موجود درآن صورت میگیرد. چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم در مکه همینطور کرد.

اما دار اسلام داریست ک در آن به آنچه الله سبحانه وتعالی حکم فرستاده عمل شود. هرگاه حاکمش برخیزد و به کفربواح(آشکار) حکم کند، آنگاه بر مسلمانان واجب میگردد که حاکم را ازین کار منع نموده او را مورد محاسبه و بازپرس قرار دهند تا دوباره به حکم مطابق اسلام برگردد و اگر برنگشت بالای مسلمانان واجب میشود که در مقابلش سلاح برداشته او را به برگشت به سوی حکم به آنچه الله نازل کرده است، مجبور سازند. چنانچه در حدیث که  صحابی جلیل القدر «حضرت عباده بن صامت» از رسوال الله صلی الله عیله وسلم روایت می کند که ایشان فرمود:

و أن لاننازغ الأمر أهله الا ان ترواکفراً بواحاً عندکم من الله فیه برهان

اینکه درامرحکومت با اهلش منازعه نکنیم مگر آنکه کفر آشکاری را از او ببینید که نزد شما در مورد آن از الله سبحانه وتعالی دلیلی وجود داشته باشد.

 ودر حدیثی دیگری که صحابی جلیل القدر«عوف بن مالک» از رسوال لله صلی الله علیه وسلم روایت کرده است:

قیل یا رسول الله أفلا ننابذهم بالسیف؟فقال:لا، ما اقاموافیکم الصلاة

(رواه مسلم)

گفتند: یا رسول الله صلی الله علیه وسلم،آیا در مقابل شان شمشیر بیرون نکنیم؟ گفت: نخیر تا وقتیکه نماز را در میان تان برپا میدارند.

و برپا داشتن نماز کنایه از حکم به اسلام است. این دو حدیث در مورد محاسبه حاکم مسلمان در داراسلام و دربیان کیفیت محاسبه اش میباشد و اینکه چه وقت در مقابلش قوت مادی استعمال میشود. لذا آن برای منع ظهور کفر آشکاردر دار اسلام از حاکم مسلمان ظاهر شود.

اما این هدف که باید برای اعادۀ دولت خلافت به صحنۀ وجود و حکم به آنچه الله فرستاده کار و فعالیت شود، دلیل آنست که الله سبحانه وتعالی پابندی به تمام احکام شرعی را بر مسلمانان واجب گردانیده و نیز حکم به«ماأنزل الله» را بر ایشان فرض گردانیده است و این امر بدست نمی آید مگر توسط ایجاد دولت اسلامی و خلیفه مسلمان که اسلام را بالای مردم تطبیق کند.

از وقتیکه دولت خلافت در جنگ جهانی اول از بین رفت، مسلمانان بدون دولت اسلامی و بدون حاکمیت اسلام زندگی میکنند، بنابر آن کار و فعالیت برای برپایی خلافت و برپایی حکم «بماأنزل الله» درزنده گی بالای مسلمانان فرض حتمی است که آنرا اسلام واجب و لازم ساخته است، و آن واجب ضروریست که هیچگونه اختیار و مسامحه در شأن آن گنجایش ندارد و کوتاهی در اجرای آن گناه بزرگ بوده که الله سبحانه وتعالی مرتکب آنرا شدیداً عذاب خواهد کرد. چنان کهپیامبر صلی الله عیله وسلم فرموده است:

و من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة

هر کسی که درحالتی بمیرد که در گردنش حلقه بیعت وجود نداشته باشد وی به مرگ جاهلیت مرده است.

باز نشستن ازبرپایی خلافت در واقع باز نشستن ازاجرای فرضِ از مهم ترین فرایض اسلام میباشد، زیرا اقامه و برپا کردن احکام اسلام بر آن موقوف است، و آوردن اسلام در برنامۀ زنده گی متوقف بر آن می باشد واین بزرگترین قاعدهٔ فقی می باشد که میگوید: «هر آن عملی که یک واجب بر آن معطل باشد خود آن نیز وجب است.»

روی این عوامل حزب التحریر برپا شد، تکتل و تحزب خود را بر عقیدۀ اسلامی استوار ساخت.ازافکارو احکام اسلام به اندازۀ که در سیر به سوی هدف و برآورده شدن آن ضرور بود برگزید و تمام نواقص، اسباب و عواملی را که باعث ناکامی احزاب و تکتلاتی شده بودکه برای بیداری مسلمانان به اسلام برخاسته بودند، تلافی و اصلاح کرد، و فکره و طریقه را از وحی نازل شده درکتاب الله سبحانه وتعالی و سنت رسول لله صلی الله علیه وسلم و آنچه این دو بدان ارشاد کرده اند از اجماع اصحاب و قیاس به طور دقیق و عمیق درک و برداشت نمود.هم چنین وضع موجود را موضوع تفکر خود گردانید تا آنرا مطابق احکام اسلام تغییر دهد و طریقهٔرسول الله صلی الله علیه وسلم را در ابلاغ دعوت و پیشبرد آن در مکه تا برپا کردن دولت در مدینه مشعل راه خود قرار داده به آن التزام جست. همچنان عقیده وآنچه ازافکارواحکام اسلامی راکه برگزیده بود، یگانه رابطه میان افرادش قرارداد.

لذا سزاوار وحتی واجب است که امت این حزبرا به آغوش کشد و باآن حرکت کند، زیرا حزب التحریر یگانه حزبی است که مفکوره اش را عمیقاً درک کرده وبنابرطریقه ای که دارد بادرک قضیه مهم خویش می باشد، و به سیرت رسول اللهصلی الله علیه وسلم بدون انحراف پابند بوده و هیچ چیزی او را از بر آورده ساختن هدفش باز نمیدارد.

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه