پنجشنبه, ۲۶ جمادی الثانی ۱۴۴۱هـ| ۲۰۲۰/۰۲/۲۰م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

به شیطان بزرگ تکیه نکنید!

(ترجمه)

خبر:

مدتی‌ست که امریکا به کشتن فرماند‏هان نظامی ایران پرداخته است که مهم‌ترین آن‏ها قاسم سلیمانی و مهندس ابی‌المهدی در عراق و عدۀ دیگر نیز در سوریه می‏باشند.

تبصره:

پیش از تبصره روی این نکته، لازم است ارتباط ایران و امریکا بر امت مسلمه واضح گردد؛ چرا که امت حق دارد تا این حکام را محاسبه نماید.

بعد از سیطرۀ امریکا بر حکام ایران، خصوصاً بعد از جنگ ایران و عراق که از ابتدای 1980م شروع الی ختم 1988م دوام نمود، جنگی‌که جورج بوش، رئیس جمهور وقت امریکا واضح ساخت که هدف از این جنگ سیطره بر هردو دولت است.

نکتۀ قابل ملاحظه در این تبصره، سیطرۀ امریکا بر ایران است و ما نیز به توضیح این امر خواهیم پرداخت. سیطره‌ای که منجر شد تا ایران در بعد سیاست خارجی امریکا از خواسته‏های این کشور پا فراتر نگذارد. امریکا خواست تا ایران از انقلابی دست بکشد که از لحاظ عقیدتی بر عموم مسلمانان چنان تأثیری از خود بر جای گذاشت که همه فکر می‏کردند دولت ایران بعد از انقلاب، همان دولت اسلامی به تمام معناست که همه در انتظار آن به سر می‏برند و در کنار آن به یک فکر مذهبی (شیعه) که مناسب به نقشۀ پلید امریکا می‏باشد، توجه خاص مبذول داشته، نقشه‌ای‌که فکر مذهبی دیگری به نام سلفیت را در منطقۀ دیگر از طریق آل سعود تشویق نموده و پرورش داد، تا به وسیلۀ این نقشه بتواند به دشمنی بین فرزندان مسلمان پرداخته، به تکفیر و قتل یک‌دیگر، آن‏ها را مصروف سازند. به این‌صورت بدون کدام حساب و کتابی خون مسلمانان به هدر رفته، حیثیت و دارایی‌های‌شان به تاراج برده می‏شود. متأسفانه تا هنوز عدۀ فکر می‏کنند، این‏ها کسانی‌اند که سرپرستی امور امت را به دوش دارند.

بعد از این‏که امریکا توانست ایران را به بهانۀ برخورد منافع، رام نماید؛ منافعی‌که ایران به بهانۀ آن با حفظ موقف و حیثیت‌اش بتواند در نقشۀ امریکا وظیفه‏ خویش را به درستی انجام دهد؛ همانا این بازی‏ها پوزخندی بر مسلمانان ایران و منطقه؛ از جمله: افغانستان، عراق، لبنان و نیز بر اهل فلسطین می‌باشد؛ برای این‏که مردم فکر می‌کردند که ایران با یهود به خاطر آزادی قدس خواهد جنگید.

بعد از این‌که حکام ایران از سیاست‏های امریکا فارغ گردیدند، از طرف امریکا برای‌شان اجازه داده شد که در منطقه گسترش نموده از نفوذ مؤثر و نیرومندی برخوردار باشند. امریكا برای ایران برنامۀ طرح نمود تا از آن در منطقه برعلیه متباقی مسلمان‌ها استفاده نماید، آن را حمایت و مساعدت نمود تا بزرگ‌ترین دولت در منطقه واقع شد و بعداً توانست به وسیله آن دولت‏های خلیج را بهراساند. منافع امریکا و ایران در همکاری‏های دوشادوش بر ضد اقامۀ دولت خلافت یکی است. امریکا به این نتیجه رسیده است که دولت خلافت، دولتی‌ست که ناچار روزی قدرت دنیا می‌شود و ما باید مانع برپایی آن شده و یا لااقل آن را به تأخیر اندازیم؛ ولی مانع شدن و به تأخیر انداختن آن ممکن نیست؛ مگر به وسیلۀ حکام ایران، خلیج، ترکیه، پاکستان، اندونیزیا، مصر وغیره حکامی‌که در سرزمین‏های اسلامی دیگر حاکمیت دارند.

پس از این‏که امریکا با استفاده از ایران در مناطق عراق، افغانستان، یمن، سوریه و لبنان به اهدافش رسید و به ایران اجازه داد تا در بعضی از این مناطق به صورت مستقیم و در بعضی دیگر به صورت غیر مستقیم نیروی امنیتی و سرباز بگستراند، امریکا از اعتمادش به ایران در مناطق سوریه، عراق و لبنان به کاستن آغاز نمود. البته این بعد از مذاکرات و انقلابات شکل گرفته در بیش‌تر سرزمین‏های عربی و تغییر پالیسی و سیاست امریكا نسبت به دولت یهود اتفاق افتاده است. بعد از این‏که امریکا در نقشه طرح شده برای ایران، در ایجاد نفاق و دشمنی در بین فرزندان مسلمانان به موفقیت دست یافت، فهمید که حالا اعتماد بر ایران سودی به نفع امریکا ندارد؛ چون مردم منطقه بر علیه آن‏ها و حکام دست نشانده‌شان برخاستند، حکامی‌که دارایی‏های مردم را به تاراج برده و آن‏ها را ذلیل ساخته بودند، همین بود که امریکا تصمیم گرفت تا ایران را از عراق بیرون نماید.

امریکا با ایران در صورت مشکلی ندارد که سیاست‌های آن قابل تطبیق بوده و متزلزل نشود، سیاستی‌که گنجایش مردم را نداشته باعث شد تا مردم منطقه و حتا خود ایران نیز علیه آن اقدام کنند.

اما تجهیزات امنیتی و نظامی که امریکا به ایران سپرده بود و آن را حمایت و سرپرستی می‌نمود، ظاهراً این را نشان می‌دهد که امریکا به اهداف مطلوب خویش دست یافته است؛ مگر بعد از این‏که ایران را مایه‌ای ترس و وحشت برای دولت‏های خلیج قرار داد و دولت‏های مذکور در مخفی‏گاه‏های متعفن خویش باقی ماند، سرمایه‌ای در دست داشتۀ امت اسلامی را به دلیل حمایت از اقتدار این حکام به دست گرفت و فضای کینه و دشمنی را در بین مسلمانان و فرزندان دین واحد به وجود آورد. گمان نمود که  با این سیاست و نقشه‏ها می‌تواند مانع اقامه و برپایی دولت خلافت بر منهج نبوت گردیده و یا این‏که می‌تواند آن را به تأخیر اندازد.

امریکا نظر به وضعیت جدید منطقه، از ایران خواستار این شد تا با سیاست خارجی این کشور خود را عیار سازد؛ ولی هنگامی‏که طرفه روی‏های ایران را متوجه شد، خواست به همین دلیل و یا هم به دلیل این‏که فکر می‏کرد دیگر به ایران نیازی نیست و یا هم این‏که شاید ایران از کنترل خارج شود، بر بریدن این بازوی امنیتی و نظامی تابع‌اش اقدام کرد که مهم‌ترین آن‏ها «فلیق قدس» و بعد از آن نیروی «حشد شعبی» در عراق و هم‌چنان حزب ایرانی در لبنان است. امریکا این عمل‌اش را به مثابه یک هشدارنامه برای کسانی قرار داد که با سیاست و برنامۀ امریکا مشکل دارند؛ به خصوص در حل قضیۀ فلسطین که ایران اولین آن‏ها بود و این عمل سبب رضایت هرچه بیش‌تر دولت صهیونیست در مسیری‌که امریکا برای حل قضیۀ فلسطین در نظر گرفته است، می‌باشد. امریکا گمان می‌کند که جهان امروزی به معاملۀ قرن آماده است؛ گرچه بعضی موانعی بر سر راه هست و این موانع به زعم امریکا حل شدنی‌ست.

به همین سبب به قتل قاسم سلیمانی و دیگر فرماند‏هان نظامی و امنیتی عالی رتبۀ ایران اقدام نمود تا هشدارنامه‌ای برای دولت‌های دور و نزدیک باشد. برای این‏که همه بدانند امریکا یگانه دولتی‌ست که بر جهان حکومت می‏کند و لازم است تا پلان‏ها و برنامه‏هایش از طرف مزدوران و هم‌چنان کسانی‌که در این کیان سیاسی با وی همراه هستند، تطبیق گردد.

هشدار فوق به این معناست که تا هنوز امریکا جهت تطبیق پلان‏های استراتیژیک خود به این بازویش نیازمند است. امریکا به این نکته پی برده است که باید در منطقه حضور جدی و فعال داشته باشد تا خود مستقیماً به خاطر جلوگیری از تحرکات امت آگاهی داشته باشد؛ وگرنه این امت با سرپا کردن دوبارۀ دولت خلافت از سیطره خارج شده فعالیت بر علیه آن‌ها دشوار و حتا ناممکن خواهد شد؛ چرا که امریکا می‏داند، دولت خلافت راشده بر منهج نبوت؛ مانند: دولت‏های کاغذی دیگر نیست که بر این وضعیت عادت کرده‌اند. هم‌چنان به سان دولت‏های موجود در جهان فعلی هم نیست؛ بلکه دولتی است که در راستای به دست گرفتن قدرت جهانی رقابت خواهد نمود تا جهان را رهایی بخشد؛ نه به خاطر چپاول و غارت و نه به خاطر سودجویی.

بر حکام ایران می‏گوییم: همانا تکیه کردن به شیطان بزرگ؛ یعنی امریکا، نتیجه‌ای جز هلاکت در دنیا و آخرت را در پی نخواهد داشت. بر امت مسلمه در ایران و دیگر سرزمین‏های اسلامی، مخلصانه ندا می‏کنیم! دیگر راهی جز برگزیدن دولت اسلامی نمانده است، دولتی‌که ما به سوی آن فرا می‏خوانیم و خالصانه تلاش می‏کنیم تا از این واقعیت اسفبار به درآییم و دست امریکا، روسیه و تمام کشورهای حریص به سرزمین‏های اسلامی را قطع نماییم تا باشد که رضایت پرورگار عالم را کسب نموده و دوباره به خواست الله سبحانه‌وتعالی مصداق بهترین امت قرار گیریم.

نویسنده: د. محمد جابر

مترجم: عبدالقدیر مخلص

ادامه مطلب...

سیاست در اعماق دین بوده و سیکولاریزم کفر آشکار است!

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

به روز یک‌شنبه (19 جنوری 2020م) در جریدۀ "الاهرام" مقاله‌ای از سعد محمد احمد، تحت عنوان "سیکولاریزم و آزادی ادیان" نشر گردید. در مقاله‌ای فوق چندین موضوعات مخالف اسلام ذکر گردیده است. بعضی آن قرار ذیل است: صراحتاً به سیکولاریزم فراخوانده است با این استدلال که سیکولاریزم با اسلام در تناقض قرار ندارد. ارتباط دادن "اسلام" به حکومت نجات نابود شده (حکومت سودان)، اقرار به این‌که رجال دین در اسلام وجود دارد، ارتباط دادن مفهوم آزادی سیکولاریستی به مفهوم آزادی در اسلام، جدایی اسلام از سیاست و حکومت‌داری با این استدلال که دین فقط روابط فرد را با پروردگارش تنظیم نموده و با دولت هیچ ربطی ندارد، از موضوعات این مقاله می‌باشد. برعلاوۀ این نکات، امور دیگری را نیز ذکر نموده؛ اما من به ارایه پاسخ به بعضی از آن امور اکتفا می‌نمایم.

با پرسش‌های ذیل به آن می‌پردازیم: سیکولاریزم چیست؟ و چه کسی گفته سیکولاریزم با اسلام مخالف نیست؟

نویسندۀ مذکور سیکولاریزم را تعریف نکرده است. تعریف آن، جدایی دین از زندگی و دولت است و این در تناقض کامل با اسلام قرار دارد؛ زیرا اسلام عقیده‌ای است که از آن نظام‌های زندگی سرچشمه می‌گیرد و آن نظام‌ها احکام شرعیی شمرده می‌شود که مشکلات مردم را حل می‌کند. از جملۀ آن نظام‌ها، نظام حکومت داریی‌ست و آن خلافتی‌ست که الله سبحانه‌وتعالی بر مسلمانان فرض گردانیده و نیز فرض گردانیده که در آن دولت، احکام اسلام را در تمام بخش‌های زندگی تطبیق کند. الله سبحانه وتعالی فرموده است:

﴿وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ﴾ [المائدة: ٤٩]

ترجمه: و (به تو ای پیامبر فرمان می‌دهیم به این‌که) در میان آنان طبق چیزی حکم کن که الله بر تو نازل کرده است و از امیال و آرزوهای ایشان پیروی مکن و از آنان برحذر باش که (با کذب و حق‌پوشی و خیانت و غرض‌ورزی) تو را از برخی چیزهائی‌که الله سبحانه‌وتعالی بر تو نازل کرده، منحرف سازند!

 و نیز فرموده است:

﴿وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

[المائدة:٤٧]

ترجمه: و کسانی‌که بدان‌چه الله سبحانه‌وتعالی نازل کرده است، حکم نکند، او و امثال او فاسق‌اند.

این موضوع را افعال و کارکرد رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم، اصحاب کرام رضی‌الله‌عنهم‌اجمعین و حکام مسلمانی‌که بعد از آنان در طول سیزده قرن روی قدرت آمدند، تأیید می‌کند. از مسلمانان هیچ روایتی نیست که آنان غیر از اسلام چیزی را تطبیق کرده باشند. بدون شک جای‌گزینی تشریعات قانون‌های بشری به عوض احکام الله سبحانه‌وتعالی در دولت و در زندگی عامۀ مردم، تجاوز آشکارا به حریم تعیین شده از جانب الله تبارک‌وتعالی است؛ چنان‌چه الله سبحانه‌وتعالی فرموده است:

﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

[يوسف: ٤٠]

ترجمه: فرمانروائی از آن خداست و بس. الله سبحانه‌وتعالی دستور داده است که جز او را نپرستید. این است دین راست و ثابتی (که ادله و براهین عقلی و نقلی بر صدق آن رهبرند)؛ ولی بیش‌تر مردم نمی‌دانند (که حق این است و جز این پوچ و ناروا است.)

 بدین معناست که غیر از الله سبحانه‌وتعالی کس دیگری حق تشریع را نداشته و این عین کفر است. چه کسی گفته است که حکومت نجات (سودان) اسلام را تطبیق کرده و یا تمثیل کننده‌ای اسلام است؟

اسلام از  حکومت انقاذ (نجات) به سان دوری شرق از غرب دور است؛ زیرا حکومت نجات، اسلام را تطبیق نکرده است؛ حتا برای یک ساعت. برای اثبات این امر سخنرانی بشیر، رئیس آن دولت که در سال 2015م در شهر کسلا ایراد نمود، گواه است؛ بلکه آن حکومت سیکولاریستی در لباس شعارهای اسلام بود و دلیل بر این، تمام دستورها و قوانینی‌ست که در جریان حکومتش تطبیق نمود. تنها به این اکتفا نکرده؛ بلکه بر ضد اسلام بی‌وقفه مبارزه کرده، قدرت و سلطه را از امت غصب نمود؛ درحالی‌که اصل در اسلام این است که سلطان/قدرت از آن امت است و امت در اختیار حاکم خود حق دارند؛ زیرا حاکم نمایندۀ امت در تطبیق اسلام است. جنوب را تجزیه نموده و طبق نقشۀ امریکا برای پارچه نمودن باقی‌ماندۀ سودان آتش جنگ را در مناطق دارفور، کردفان، نیل‌الازرق و سائر مناطق، شعله‌ور ساخت که زمینۀ تجزیه را فراهم نمود. جنایات دیگرش قابل شمارش نیست. تمامی افعال و کارکردهای آن، دور بودن کاملش را از دین تأیید می‌کند.

چه کسی گفته است که رجال دین در اسلام وجود دارد؟

اصطلاح رجال دین اصلاً با اسلام ارتباطی نداشته؛ بلکه در کلیساهای اروپا وجود دارد. آن‌ها کسانی هستند که خود را نمایندگان و امپراطوران خدا در زمین خوانده، مردم را به نام دین به بردگی گرفتنه و آنان را به طور کامل ذلیل ساخته‌اند تاآن‌که مردم برعلیه آنان انقلاب/شورش نموده و به حل وسط رسیدند، دین را از زندگی دور ساخته و آن را منحصر به کلیسا ساختند. از این‌جا سیکولاریزم نشأت نمود.

وجه شبه/مشابهت میان آزادی سیکولاریستی و آزادی اسلام چیست؟

آزادیی‌که سیکولاریزم به آن فرا می‌خواند، بر چهار پایه استوار است:

1- آزادی عقیده: یعنی این‌که انسان در انتخاب دین‌اش اختیار دارد و حق دارد که هر وقت خواست دین‌اش را عوض کند.

2- آزادی شخصی: یعنی انسان حق دارد هرچه بخواهد انجام دهد، هرچه خواست بنوشد، هرچه خواست بخورد و هرچیزی را که خواست بپوشد... تا آخر.

3- آزادی ملکیت: یعنی انسان حق دارد که دارایی/سرمایه خود را هر قسمی‌که بخواهد رشد دهد. از طریق سود، قمار، تجارت مواد مخدر، فحشا، فساد جنسی و سائر طریقه‌های‌که با آن دارایی/سرمایه را رشد و افزایش می‌دهند.

4- آزادی بیان: انسان حق دارد که هرچه خواست بگوید و هرگونه عقیده‌اش را بیان نماید.

این اساساتی‌ست که آزادی در سیکولاریزم بر آن استوار است. هرگاه این آزادی‌ها را در میزان اسلام بگذاریم در می‌یابیم که سیکولاریزم در کلیات و جزئیات با اسلام در تناقض قرار دارد. مفصل به تناقض هر چهار آزادی می‌پردازیم:

آزادی عقیده: اسلام هیچ‌کسی را مجبور به گرویدن به اسلام نمی‌کند؛ اما هرگاه وارد اسلام شد، حق خروج از اسلام را ندارد. مسلمانان حق آزادی عقیده را ندارند؛ زیرا الله سبحانه‌وتعالی فرموده است:

﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ 

[آل عمران:١٩]

ترجمه: بی‌گمان دین (حق و پسندیده) در پیشگاه الله سبحانه‌وتعالی اسلام (خالصانه تسلیم فرمان الله شدن) است.

و رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرموده است: کسی‌که دین خود (اسلام) را عوض کرد، پس او را بکشید؛ بناءً آزادی عقیده وجود ندارد.

آزادی شخصی: بدون شک اسلام افعال بندگان را به احکام شرعی مقید نموده است. احکام شرعیی وجود دارد که  مسلمان را محدود می‌سازد؛ به طور مثال: زنا و نوشیدن شراب حرام گردانیده شده و بیرون شدن زن از خانه بدون لباسی‌که اسلام آن را تعیین کرده، حرام است.... بلکه بر کسی‌که با این احکام مخالفت ورزد مجازات وضع نموده است. قاعدۀ شرعی می‌گوید: (اصل در افعال مقید بودن به حکم شرعی است.)؛ بناءً آزادی شخصی در اسلام وجود ندارد.

آزادی ملکیت: اسلام برای فرد چگونگی تملک و به دست آوردن دارایی/سرمايه، چگونگی استفاده از آن و چگونگی رشد و توسعه آن را  تعیین نموده است؛ پس برای هر فرد مسلمان جایز نیست که از طریق ربا یا از طریق فریب، غش و دروغ، و یا تجارت اجناس حرام گردانیده شده، دارایی خود را رشد و گسترش دهد؛ چنان‌چه وی صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرموده است:

«لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ، وَعَنْ عِلْمِهِ مَا فَعَلَ بِهِ، وَعَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ، وَفِيمَا أَنْفَقَهُ، وَعَنْ جِسْمِهِ، فِيمَا أَبْلَاهُ» (رواه البزرا و الطبراني)

ترجمه: در روز قیامت هیچ‌بنده‌ای قدم برنمی‌دارد تااین‌که از چهارچیز پرسیده شود. از عمرش که در چه گذرانده است، از علم‌اش که با آن چه کرد، از مال و دارایی‌اش که از کجا کسب نمود و در چه‌چیزی به مصرف رساند و از بدنش که در چه‌چیزی فرسوده نمود. (جوانی خود را در کدام راه سپری نمود)

پس در اسلام آزادی ملکیت وجود ندارد.

آزادی بیان: اسلام تعیین نموده است که انسان از هرچیزی‌که به زبان می‌آورد، مسئول است؛ بلکه زبان را وسیله دخول به جنت و دوزخ گردانیده است. دشنام، نا سزا و هرچیزی‌که به بدی شخصی تمام شود را حرام نموده است؛ اما آزادی در غرب فرصت بدگویی به رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم را داده است. در فیلم‌ها تمثیل آن را به دلیل آزادی بیان بارها به نمایش گذاشته‌اند. آیا این آزادی‌ست که تو می‌خواهی؟!

پس آزادیی‌که عمر ابن الخطاب رضی‌الله‌تعالی‌عنه از آن سخن گفته است، آن بیرون نمودن مردم از پرستش مردم و رهنمون ساختن‌شان به عبادت رب و پروردگار مردم است؛ نه بیرون راندن مردم از احکام رب؛ چنان‌چه در سیکولاریزم چنین است!

در خاتمه برای شما سیکولارها  و امثال شما که به سیکولاریزم فرا می‌خوانید، می‌گویم: یا این‌که شما با اسلام و سیکولاریزم آشنایی ندارید و این درصورتی‌ست که ما به شما گمان نیک ورزیم و یا این‌که شما دشمنان دین الله هستید که با اسلام به بهانۀ واهی و بی‌اساس دشمنی می‌ورزید و در سینه‌های خود کینه را حمل نموده و بر اسلام و مسلمانان کینه می‌ورزید. یا این‌که از الله بترسید و اسلام را با تشریحات و احکام آن فرا گیرید، به خود بیایید و به سوی الله توبه کنید، این درصورتی ممکن است که ذره‌ای اسلام در شما و جود داشته باشد و اگر ذره‌ای از اسلام در شما وجود ندارد؛ به طور آشکار از اسلام و اهل آن رهایی گزینید تا آن‌که تمام امت از شما بیزاری جوید. انتخاب به دست شماست! والسلام!

محمدالامین دفع‌الله – خرطوم (سودان)

مترجم: حمزه پارسا

ادامه مطلب...

آیا تلاوت آیات قرآن‌کریم و رسم‌الخط آن به‌گونه‌های متفاوت به‌ما رسیده است؟!

  • نشر شده در فقهی

(ترجمه)

پرسش:

السلام‌علیکم‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

شیخ بزرگوار، الله متعال به‌شما برکت دهد!

در فهم این حدیث دچار سردرگمی شدم و زمانی‌که به دیدگاه‌های علماء در این زمینه مراجعه نمودم، سردرگمی‌ام بیش‌تر شد، ممکن است لطف نموده آن را برایم توضیح دهید؟

قَالَ ابْنُ شِهَابٍ: وَأَخْبَرَنِي خَارِجَةُ بْنُ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ، سَمِعَ زَيْدَ بْنَ ثَابِتٍ قَالَ: فَقَدْتُ آيَةً مِنْ الْأَحْزَابِ حِينَ نَسَخْنَا الْمُصْحَفَ، قَدْ كُنْتُ أَسْمَعُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَقْرَأُ بِهَا، فَالْتَمَسْنَاهَا فَوَجَدْنَاهَا مَعَ خُزَيْمَةَ بْنِ ثَابِتٍ الْأَنْصَارِيِّ: ﴿مِنْ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ

ابن شهاب گفت: خارجه بن زید بن ثابت به من خبر داد که وی از زید بن ثابت شنیده که گفت: زمانی‌که از قرآن‌کریم نسخه‌برداری می‌نمودیم، یک آیت از سورۀ احزاب را در آن نیافتم؛ درحالی‌که آن آیت را قبلاً خودم از رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم شنیده بودم که تلاوت می‌نمود. زمانی‌که جست‌وجو نمودیم آن را نزد خزیمه بن ثابت انصاری یافتیم: ﴿مِنْ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ

هنوز نمی‌دانم چرا صحابه این آیت را از وی قبول نمودند؛ با وجود آن‌که وی یک نفر است و روایت‌اش در حد تواتر نیست؛ اگر بپذیریم که شهادت وی برابر به‌شهادت دو نفر پذیرفته شده، باز هم همان پرسش مطرح است؛ زیرا شهادت دو تن نیز در حد تواتر نیست؟ برادر شما بکر شامی

پاسخ:

وعلیکم‌السلام‌ورحمت‌الله‌وبرکاته!

به‌نظر می‌رسد شما مسألۀ چگونه‌گی انتقال تلاوت آیات قرآن از جانب رسول الله صلی الله علیه وسلم و رسیدن آن به‌ما را با مسألۀ انتقال رسم‌الخط آیات قرآن؛ چنان‌که در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته شده بود، خلط نموده‌اید. آیات به‌گونۀ متواتر توسط مجموع اصحاب رضی‌الله‌عنهم از جانب رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم انتقال یافته تا این‌که باز به‌گونۀ متواتر به‌ما رسیده و این تواتر تا روز قیامت ادامه خواهد داشت؛ زیرا الله جل‌جلاله خود متعهد به‌حفظ آن شده، آن‌جاکه می‌فرماید:

﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

ترجمه: بى‏ترديد ما اين قرآن را به‌تدريج نازل كرده‏ايم و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود!

اما در مورد چگونه‌گی انتقال رسم‌الخط آیات باید گفت که اصحاب نپذیرفتند که آیات را از حافظه خود بنویسند؛ بلکه تصمیم گرفتند نوشته‌هایی را جمع کنند که در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته شده بود. کافی بود نسخه‌هایی را که نزد اصحاب بود، جمع کنند؛ اما خود را مکلف کردند که برای مطمئن شدن در مورد هر نسخه، دو نفر شهادت دهد که این نسخه در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته است، که خود بیان‌گر حرص فراوان‌شان در دقت به این مسأله می‌باشد و این در حقیقت توفیقی است که الله سبحانه‌وتعالی برای حفظ کتاب کریم خویش به آنان داده بود، کتابی‌که باطل هیچ راهی به‌جانب آن ندارد.

﴿لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ

ترجمه: از پيش روى آن و از پشت‏ سرش باطل به‌سويش نمى‏آيد. وحى [نامه]اى است از حكيمى ستوده.

موضوع از این قرار است که گفته شد؛ اما جزئیات آن قرار ذیل بیان می‌گردد:

اول- موضوع جمع‌آوری قرآن‌کریم:

موضوع جمع‌آوری قرآن‎کریم را در جزء اول کتاب شخصیت اسلامی بخش «جمع‎آوری قرآن» توضیح داده‌ایم و همین کار را در کتاب «تیسیرالوصول إلی‌الأصول» زیر عنوان «نزول قرآن و نوشتن آن» و هم‌چنین «جمع‎آوری قرآن» انجام داده‌ایم. کسی‌که این پرسش را نموده می‎تواند برای به‌دست آوردن جزئیات مسأله و دلایل مفصل آن، به‌این دو کتاب مراجعه نماید. اینک بخشی از آن‎چه در کتاب ما در این زمینه تذکر داده شده را این‌جا نقل قول می‌کنم تا موضوع را به‌خواست الله سبحانه‌وتعالی به‌گونۀ درست  آن درک نمائید:

  1. بخشی از کتابم "تیسیرالوصول إلی‌الأصول" باب جمع قرآن:

"ابوبکر رضی‌الله‌تعالی‌عنه می‎ترسید که مبادا شمار زیادی از حافظان قرآن‌کریم، که آیات قرآن را به‌گونۀ مرتب در سوره‌های آن حفظ دارند، در جنگ‌های مرتدین به‌شهادت رسند؛ بناءً دستور داد آیات نوشته شدۀ هر سوره در یک‌جا و به‌صورتیکه رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم آن را تأیید نموده است، بنویسند. تمام قطعه‌هایی‌که آیات هر سوره به‌گونۀ پی‌درپی و مرتب در آن نگاشته شده بود، بعد از اطمینان در مورد این‌که آن قطعه‎ها با حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نگاشته شده، جمع‌آوری گردید. در مورد هر قطعه‌ای دوتن از اصحاب را شاهد می‌گرفتند که با حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته شده باشد و به‌این اکتفاء نمی‌کردند که قطعۀ نوشته شده با آن‌چه که اصحاب حفظ نموده بودند یکی باشد؛ درحالی‌که هر آیت توسط جمعی متواتر از اصحاب حفظ شده بود. به‌همین دلیل وقتی متوجه شدند که آخر سورۀ توبه "تنها نزد خزیمه نوشته شده" و کسی دیگری به‌جز خزیمه رضی‌الله‌تعالی‌عنه شهادت نمی‌دهد که آن در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته شده، دست از جمع‌آوری آن برداشتند تا آن‌که دلیلی برای آن دریافتند و آن این‌که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم شهادت خزیمه را برابر با شهادت دو مسلمان عادل خوانده است، آن‌گاه بود که آن پارچۀ نوشته را که خزیمه بر آن شهادت داده بود، جمع نمودند؛ درحالی‌که آن آیت را اصحاب به‌گونۀ قاطع و کامل حفظ داشتند؛ اما این دقت به‌منظور اطمینان بیش‌تر اصحاب رضی‌الله‌تعالی‌عنهم اجمعین بوده؛ زیرا آنان می‌خواستند دست‌نوشته‌هایی را جمع‌آوری کنند که در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته شده بود؛ نه این‌که از حفظ خود بنویسند.

به‌این ترتیب، حضرت ابوبکر صدیق رضی‌الله‌تعالی‌عنه مجموع قطعاتی را جمع‌آوری نمود که آیات قرآن بالای آن نوشته شده بود و آن را به‌گونه‌ای مرتب نمود که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم تأیید نموده بود؛ یعنی قطعاتی را که آیات هر سوره در آن نوشته شده بود در یک‌جا و یکی پی دیگری قرار داد و این کار را به‌هدف جمع‌آوری سوره‎های قرآن نمود."

  1. اینک از جزء اول کتاب شخصیت اسلامی بخش‌هایی را نقل قول می‌کنم که نشان می‎دهد حضرت ابوبکر صدیق قطعاتی را جمع‌آوری نمود که آیات هر سورۀ قرآن‌کریم به‌ترتیبی نوشته شده بود که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم آن را تأیید نموده بود:

«... بنابراین ابوبکر صدیق دستور نداده بود که قرآن‌کریم در یک کتاب واحد جمع‌آوری گردد؛ بلکه دستور داده بود قطعاتی‌که در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته شده، در یک مکان واحد جمع‌آوری گردد و این‌که با شهادت دو شاهد مطمین شوند که دقیقاً خود همان قطعه‌ای‌ست که در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته شده است. این قطعات تا زمان ابوبکر صدیق در نزدش محفوظ بود؛ سپس در زمان حیات حضرت عمر فاروق نیز نزدش محفوظ بود؛ بعداً بنا به‌وصیت حضرت عمر، این قطعات در نزد حفصه بنت عمر نگهداری می‌شد.

آن‌چه گفته شد در خصوص جمع نمودن قرآن توسط ابوبکر بود؛ اما در خصوص جمع آن توسط  حضرت عثمان باید گفت که در سال دوم یا سوم خلافت وی؛ یعنی سال بیست‌وپنجم هجرت، صورت گرفت. حذیفه بن یمان در حالی‌که سرگرم جنگ با مردم شام در فتح ارمنستان و آذربایجان و هم‌چنین مردم عراق بود از اختلافی‌که در تلاوت قرآن میان آن مردم دید به‌وحشت افتاد و فوراً عازم سفر به‌جانب حضرت عثمان شد. ابن شهاب به‌نقل از انس ابن مالک می‌گوید: "حذیفه بن یمان درحالی‌که سرگرم جنگ با مردم شام در فتح ارمنستان و آذربایجان و هم‌چنین مردم عراق بود، از اختلافی‌که در تلاوت قرآن میان آن مردم دید به‌وحشت افتاد و حضرت عثمان را مخاطب قرار داده گفت: ای امیرالمؤمنین! این امت را دریاب، پیش از آن‌که مانند یهود و نصاری در کتاب خویش اختلاف کنند. حضرت عثمان کسی را به‌جانب حفصه فرستاد و از وی خواست که تمام نسخه‌هایی‌که از قرآن در نزد خود داری برای ما بفرست؛ پس از مدتی آن را مجدداً برایت برمی‌گردانیم. حفصه آن را به‌جانب حضرت عثمان فرستاد و حضرت عثمان به زید بن ثابت، عبدالله بن زبیر، سعید بن عاص و عبدالرحمن بن حارث بن هشام دستور داد که از آن نسخه‌برداری کنند. به‌مجرد این‌که کار نسخه‌برداری تمام شد، حضرت عثمان همه را برای حفصه فرستاد. سپس به‌هرطرف یک نسخه از نسخه‌های آماده شده را فرستاد و دستور داد هر نصی از قرآن در هر کجا که وجود دارد سوزانده شود و به‌جای آن از این نسخۀ فرستاده شده، استفاده شود." شمار نسخه‌های تهیه شده هفت نسخه بود که یکی به‌مکه، دیگری به‌شام، دیگری به‌یمن، دیگری به‌بحرین، دیگری به‌بصره، دیگری به‌کوفه فرستاده شد و یکی در مدینه نگهداری شد.

بنابراین، کاری‌که حضرت عثمان انجام داد، جمع‌آوری قرآن نبود؛ بلکه نسخه‌برداری و انتقال دادن عین همان چیزهایی بود که از رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم به‌جا مانده بود؛ دقیقاً چنان‌ بود. پس حضرت عثمان کاری به‌جز برداشتن هفت نسخه از نسخه‌ای که نزد ام المؤمنین حفصه نگهداری می‌شد و جمع نمودن مردم بر این رسم‌الخط و جلوگیری از هر رسم‌الخط یا املای دیگری انجام نداد. رسم‌الخط و املای نسخۀ جدید، که دقیقاً و عیناً همان رسم‌الخط و املایی بود که در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم در زمان نزول آن نوشته شده بود، توسط مردم پذیرفته شد و این نسخۀ جدید دقیقاً همان نسخه‌ای است که حضرت ابوبکر صدیق آن را جمع‌آوری نموده بود. سپس مسلمانان شروع به‌نسخه‌برداری از همین نسخۀ جدید نمودند؛ نه هر نسخه‌ای دیگری و به‌این‌ترتیب، مصحف حضرت عثمان بود که با رسم‌الخط اش باقی ماند و بس. زمانی‌که چاپ‌خانه‌ها اختراع گردید، قرآن‌کریم از روی همان نسخۀ حضرت عثمان و دقیقاً همان رسم‌الخط و املاء چاپ و منتشر گردید.»

  1.  چنان‌که نمایان گردید، موضوع انتقال تلاوت قرآن نبود؛ زیرا تلاوت قرآن توسط جمع کثیری از اصحاب به‌گونۀ متواتر و قطعی از رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم انتقال یافته بود؛ بلکه موضوع انتقال متن نوشته شده‌ای بود که در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته شده بود. بنابراین، رسم‌الخط موجود قرآن‌کریم، رسم‌الخط توقیفی بوده و باید تنها به آن مقید بود و نوشتن قرآن با هرگونه رسم‌الخط دیگری غیر از آن، حرام می‌باشد و گذشتن از آن مطلقاً جائز نیست.

لازم به‌ذکر است که پایبند بودن به‌رسم‌الخط عثمانی قرآن‌کریم، ویژه‌ای نوشتن قرآن به‌صورت کامل است؛ اما نوشتن بخشی از قرآن برخلاف رسم‌الخط عثمانی به‌هدف نمونه‌گیری و یا نوشتن آن روی تخته‌ها به‌هدف آموزش و یا سایر مواردی‌که قرآن به‌صورت کامل نوشته نمی‌شود، جایز است؛ مانند: این‌که کلمه ﴿الرِّبَوا﴾ که مطابق رسم‌الخط عثمانی است را می‌توان به‌هدف آموزش روی تخته‌ها به این‌گونه نوشت: (الربا)؛ زیرا تأیید رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم و اجماع اصحاب منحصر به‌قرآن‌کریم به‌صورت کامل و مصحف واحد صورت گرفته و نه سایر موارد و نمی‌توان این مسأله را قیاس نمود؛ زیرا آن یک مسأله توقیفی بوده و علتی هم ندارد؛ پس قیاس شامل آن نمی‌گردد.

دوم- موضوع حدیثی‌که بخاری روایت نموده و شما در مورد‌ آن پرسیده‌اید:

«ابن شهاب به‌نقل از انس ابن مالک می‌گوید: "حذیفه بن یمان درحالی‌که سرگرم جنگ با مردم شام در فتح ارمنستان و آذربایجان و هم‌چنین مردم عراق بود از اختلافی‌که در تلاوت قرآن میان آن مردم دید به‌وحشت افتاد و حضرت عثمان را مخاطب قرار داده گفت: ای امیر المؤمنین! این امت را دریاب، پیش از آن‌که مانند یهود و نصاری در کتاب خویش اختلاف کنند. حضرت عثمان کسی را به‌جانب حفصه فرستاد و از وی خواست که تمام نسخه‌هایی‌که از قرآن در نزد خود داری برای ما بفرست؛ پس از مدتی آن را مجدداً برایت برمی‌گردانیم. حفصه آن را به‌جانب حضرت عثمان فرستاد و حضرت عثمان به زید بن ثابت، عبدالله بن زبیر، سعید بن عاص و عبدالرحمن بن حارث بن هشام دستور داد که از آن نسخه‌برداری کنند و آنان این کار را کردند. حضرت عثمان به‌هیئت سه‌نفرۀ قریشی گفت درصورتی‌که شما و زید بن ثابت در مورد چیزی از قرآن اختلاف داشتید، آن را با زبان قریش بنویسید؛ زیرا قرآن به‌زبان آنان نازل گردیده و آنان این کار را کردند. به‌مجرد این‌که کار نسخه‌برداری تمام شد، حضرت عثمان همه را برای حفصه برگرداند و دستور داد هر نصی از قرآن در هر کجا که وجود دارد، سوزانده شود.»    

ابن شهاب گفت: خارجه بن زید بن ثابت به‌من خبر داد که وی از زید بن ثابت شنیده که گفت: زمانی‌که از قرآن‌کریم نسخه‌برداری می‌نمودیم، یک آیت از سورۀ احزاب را در آن نیافتم؛ درحالی‌که آن آیت را قبلاً خودم از رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم شنیده بودم که تلاوت می‌نمود. زمانی‌که جست‌وجو نمودیم آن را نزد خزیمه بن ثابت انصاری یافتیم: ﴿مِنْ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ﴾؛ سپس آن را با سورۀ مربوطه آن در قرآن یک‌جا کردیم.

این حدیث نیز به‌وضوح در مورد مسألۀ نسخه‌برداری قرآن در زمان حضرت عثمان رضی‌الله‌تعالی‌عنه بحث می‌کند؛ طوری‌که زید بن ثابت با سه‌تن دیگر مکلف شدند قرآن‌کریم را از روی نوشته‌هایی‌که در زمان حضرت ابوبکر صدیق جمع‌آوری گردیده بود و در منزل حفصه رضی‌الله‌تعالی‌عنها نگهداری می‌شد، نسخه‌برداری کنند؛ یعنی این‌که حدیث در مورد نسخه‌برداری از نوشته‌هایی سخن می‌گوید که در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته شده بود؛ نه در مورد انتقال تلاوت قرآن‌کریم. پس موضوع، نوشتن قرآن‌کریم در مصحف‌ها و با همان رسم‌الخطی است که در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته شده و این مسأله الزاماً نیازی به‌روایت متواتر ندارد؛ بلکه خبر واحد صحیح کفایت می‌کند؛ اما اصحاب رضی‌الله‌عنهم خود را مکلف کرده بودند تا در نوشتن مجدد؛ یعنی نسخه‌برداری آن نیز دو تن شاهد حضور داشته باشند و این بیان‌گر حرص و اهتمام فراوان‌شان به‌این مسأله می‌باشد. اما تلاوت آیات قرآن‌کریم؛ چنان‌که قبلاً گفتیم جمعی از اصحاب، از رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم آن را روایت نموده‌اند.

به این ترتیب به خواست الله متعال پاسخ پرسش شما کاملاً روشن گردید، اللهی که خود متعهد شده کتاب‌اش را حفظ خواهد نمود:

﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

ترجمه: بى‏ترديد ما اين قرآن را به‌تدريج نازل كرده‏ايم و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود!

سوم- دو مسألۀ دیگر باقی می‌ماند که نیاز به‌توضیح دارد:

  1. آیاتی‌که متن نوشت شده آن به‌جز نزد خزیمه در جای دیگری یافت نشده.

  2. آیا این آیات نزد خزیمه بوده و یا نزد ابو خزیمه؟

برای پاسخ به‌این دو پرسش به‌توفیق الله سبحانه‌وتعالی چنین می‌گوئیم:

  1. در مورد مسألۀ اول که مربوط به‌آیات است باید گفت که بخاری دو روایت را به‌شماره‌های 4311 و 4604 و به‌متن زیر روایت نموده:

ألف- «4311- ابو یمان به‌نقل از شعیب و وی از زهری و او از ابن سباق روایت نموده‌اند که زید بن ثابت انصاری رضی‌الله‌عنه که از جمله کاتبان وحی بود گفت که ابوبکر خبر کشته شدن مردم یمامه را به‌من گفت؛ درحالی‌که عمر نزد وی بود، گفت که عمر نزد من آمده و گفته که در روز جنگ یمامه مردم زیادی کشته شده‌اند و من می‌ترسم که حافظان قرآن در جاهای دیگری نیز کشته شوند و به‌این‌ترتیب بسیاری از قرآن از دست برود و نظر من این است که قرآن را جمع‌آوری کنی. ابوبکر گفت من به عمر گفتم، چگونه می‌توانم کاری را انجام دهم که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم انجام نداده، عمر گفت: قسم به الله که این کار نیک است و پیوسته عمر این مسأله را به من تذکر می‌داد تا این‌که الله متعال سینه‌ام را به این امر باز کرد و با عمر هم‌نظر شدم. زید بن ثابت گفت: ابوبکر درحالی‌که عمر در نزدش نشسته بود و هیچ سخن نمی‌زد، خطاب به من گفت که تو مرد جوان و عاقلی هستی و متهم به‌هیچ چیزی نیستی و از جمله کاتبان وحی برای رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم بودی؛ پس قرآن را جست‌وجو کرده و آن را جمع‌آوری کن. قسم به الله اگر من را به‌جمع‌آوری یکی از کوه‌ها مکلف می‌نمود، برایم دشوارتر از جمع‌آوری قرآن نبود؛ بناءً خطاب به ابوبکر و عمر گفت: چگونه کاری را می‌کنید که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نکرده، ابوبکر گفت: قسم به الله این کار نیکی است. من پیوسته این مسأله را با ابوبکر دنبال می‌کردم تا آن‌که الله متعال سینه‌ام را به آن‌چه سینۀ ابوبکر و عمر را گشوده بود، گشود. برخاستم و شروع به‌جست‌وجو و جمع‌آوری قرآن از منابع مختلف؛ به‌شمول: پارچه‌های چرمی، لوحه‌های ساخته‌شده از شانه‌های شتر، لوحه‌های چوبین و سینه‌های مردم نمودم تا آن‌که دو آیت از سورۀ توبه را تنها نزد خزیمۀ انصاری یافتم و آن را نزد کس دیگری غیر از او نیافتم: ﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم تا اخیر این دو آیت. این مصحف‌های جمع‌‌آوری شده نزد حضرت ابوبکر نگهداری می‌شد تا آن‌که الله متعال جانش را گرفت؛ سپس نزد حضرت عمر تا آن‌که الله متعال جان او را نیز گرفت و سپس نزد حفصه بنت عمر.» از متن این روایت روشن است که این کار در زمان حضرت ابوبکر رضی‌الله‌تعالی‌عنه صورت گرفته و این نیز واضح است که پارچۀ نوشته‌شده‌ای‌که نزد خزیمه یافت شده بود در آن دو آیت اخیر سورۀ توبه نوشته شده بوده: ﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم

ب- «4604- موسی به‌نقل از ابراهیم و وی از ابن شهاب به ما گفت که انس بن مالک به او گفت که حذیفه بن یمان نزد حضرت عثمان آمد. حذیفه که سرگرم جنگ با مردم شام در فتح ارمنستان و آذربایجان همراه با مردم عراق بود، از اختلاف مردم در قرأت قرآن سخت نگران شد و نزد عثمان آمد و به وی گفت: ای امیرالمؤمنین به داد این امت برس، پیش از آن‌که مانند یهود و نصارا در کتاب خویش اختلاف ورزند. عثمان کسی را نزد حفصه فرستاد و از وی خواست مصحف‌هایی را که نزد خود نگهداری می‌کند به او بفرستد تا از روی آن نسخه‌برداری نماید و گفت که آن را مجدداً برای خودت برمی‌گردانیم. حفصه آن را به‌حضرت عثمان فرستاد و حضرت عثمان به زید بن ثابت، عبدالله بن زبیر، سعید بن عاص و عبدالرحمن بن حارث بن هشام دستور داد تا از روی آن نسخه‌برداری کنند. حضرت عثمان به سه‌نفر قریشی این هیئت گفت در صورتی‌که شما و زید بن ثابت در چیزی از قرآن اختلاف داشتید، دراین‌صورت آن را با زبان قریش (لهجۀ قریش) بنویسید؛ زیرا قرآن به زبان آنان نازل گردیده است. زمانی‌که آنان از روی قرآن نسخه‌برداری را تمام کردند، نسخۀ اصلی را مجدداً به‌حفصه فرستاد. حضرت عثمان سپس به‌هرطرف یک نسخۀ از آن را فرستاد و دستور داد هر مصحفی غیر از آن نسخه‌ها را بسوزانند.

ابن شهاب گفت که خارجه بن زید بن ثابت به‌من خبر داد که وی از بن ثابت شنیده که گفت: زمانی‌که از قرآن نسخه‌برداری می‌نمودیم، یک آیت از سورۀ احزاب را نیافتیم؛ درحالی‌که آن را من از خود رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم شنیده بودم که تلاوت می‌نمود. در جست‌وجوی آن شدیم تا آن‌که آن آیت را نزد خزیمه بن ثابت انصاری یافتیم و آن آیت این بود: ﴿مِنْ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ﴾؛ سپس آن را به‌سورۀ مربوطه ملحق نمودیم.»

چنان‌که از متن روایت واضح است، این کار در زمان حضرت عثمان صورت گرفته و از روایت این نیز روشن است که پارچۀ نوشته‌شده‌ای را که نزد خزیمه یافته بودند، مربوط به‌سورۀ احزاب بوده: ﴿مِنْ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ

با دقت نمودن به دو حدیث فوق که توسط بخاری روایت گردیده؛ یعنی سند هر دو صحیح می‌باشد، موارد زیر روشن می‌گردد:

1-                   در نخست باید گفت که هیچ یک از دو حدیث فوق در مورد روایت آیات به‌گونۀ متواتر گفته نشده؛ زیرا موضوع هر دو حدیث در خصوص کتابت است؛ نه تواتر حفظ آیات؛ چنان‌چه هر آیت توسط جمعی از اصحاب رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم حفظ شده بود؛ بلکه هدف اصحاب این بود که دقیقاً همان رسم‌الخط قرآن‌کریم را انتقال دهند که در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته شده بود؛ زیرا آنان نمی‌خواستند مردم آن‌چه را حفظ کرده‌اند بنویسند و در نتیجه منجر به اختلافات در میان‌شان شود؛ بلکه می‌خواستند دقیقاً همان رسم‌الخطی‌که در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته شده بود انتقال داده شود و این نشان‌گر حرص زیاد آنان و توفیقی است که الله سبحانه‌وتعالی به آنان عنایت کرده بود، الهی‌که می‌فرماید: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾؛ به‌همین دلیل است که حکم شرعی مبنی بر عدم جواز چاپ مصحف؛ مگر این‌که مطابق به‌مصحف عثمانی باشد، استنباط گردید.

2-                   بدون شک جمع‌آوری پارچه‌هایی نوشته‌شده در زمان حضرت ابوبکر و شرط گذاشتن شهادت دو شاهد برای صحت آن نوشته صحیح است. اما کاری‌که در زمان خلافت حضرت عثمان رضی‌الله‌تعالی‌عنه صورت گرفت، این بود که از روی پارچه‌های جمع‌آوری شده در زمان خلافت حضرت ابوبکر صدیق در چندین مصحف نسخه‌برداری صورت گرفت. پارچه‌ها در آن زمان نزد حفصه رضی‌الله‌تعالی‌عنها نگهداری می‌شد و حضرت عثمان، زید و سه تن دیگری‌که با او بودند را مکلف نمود تا چندین نسخه از روی آن پارچه‌ها بنویسند.

امکان مفقود شدن هیچ پارچه‌ای در زمان نسخه‌برداری آن در خلافت حضرت عثمان وجود ندارد. این امکان؛ یعنی مفقود شدن پارچه‌ای‌که بالای آن، دو آیت اخیر سورۀ توبه نوشته شده بود، تنها در زمان جمع‌آوری آن در خلافت حضرت ابوبکر ممکن است و بس. ممکن نیست این کار در زمان نسخه‌برداری در خلافت حضرت عثمان صورت گرفته باشد؛ زیرا جمع‌آوری پارچه‌ها در زمان خلافت حضرت ابوبکر اتفاق افتاد؛ نه در زمان خلافت حضرت عثمان؛ البته در زمان خلافت حضرت عثمان کار نسخه‌برداری صورت گرفت. بنابراین، بخش اخیر حدیث شماره 4604 بخاری از نظر درایت رد می‌شود: «ابن شهاب گفت که خارجه بن زید بن ثابت به‌من خبر داد که وی از بن ثابت شنیده که گفت: زمانی‌که از قرآن نسخه‌برداری می‌نمودیم یک آیت از سورۀ احزاب را نیافتیم؛ درحالی‌که آن را من از خود رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم شنیده بودم که تلاوت می‌نمود. در جست‌وجوی آن شدیم تا آن‌که آن آیت را نزد خزیمه بن ثابت انصاری یافتیم و آن آیت این بود: ﴿مِنْ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ﴾؛ سپس آن را به‌سورۀ مربوطه ملحق نمودیم.»

  1. در مورد مسألۀ دوم که آیا صحابی‌یی‌که زید آن دو آیت سورۀ توبه را نزد وی یافت و در نزد هیچ‌کس دیگری جز او نیافت، خزیمه بوده و یا ابو خزیمه؟ چنین پاسخ داده می‌شود:

- بخاری این دو روایت را روایت کرده که (4311) و (4603) می‌باشند.

در روایت 4311 که قبلاً تذکر یافت چنین گفته شده: «برخاستم و شروع به‌جست‌وجو و جمع‌آوری قرآن از منابع مختلف؛ به‌شمول: پارچه‌های چرمی، لوحه‌های ساخته‌شده از شانه‌های شتر، لوحه‌های چوبین و سینه‌های مردم نمودم تا آن‌که دو آیت از سورۀ توبه را تنها نزد خزیمۀ انصاری یافتم و آن را نزد کس دیگری غیر از او نیافتم: ﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ*فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ

- و اما متن حدیث شماره 4603 چنین است: «موسی بن اسماعیل به‌نقل از ابراهیم بن سعد و وی به‌نقل از ابن شهاب و وی به‌نقل از عبید بن سباق روایت نموده که زید بن ثابت رضی‌الله‌عنه گفت که حضرت ابوبکر خبر کشته شدن مردم یمامه را به من گفت؛ درحالی‌که عمر نزد وی بود گفت که عمر نزد من آمده و گفته که در روز جنگ یمامه مردم زیادی کشته شده‌اند و من می‌ترسم که حافظان قرآن در جاهای دیگری نیز کشته شوند و به‌این‌ترتیب، بسیاری از قرآن از دست برود و نظر من این است که قرآن را جمع‌آوری کنی. حضرت ابوبکر گفت من به عمر گفتم چگونه می‌توانم کاری را انجام دهم که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم انجام نداده، عمر گفت: قسم به الله که این کار نیکی است و پیوسته عمر این مسأله را به من تذکر می‌داد تا این‌که الله متعال سینه‌ام را به این امر باز کرد و با عمر هم‌نظر شدم. زید بن ثابت گفت: حضرت ابوبکر خطاب به من گفت که تو مرد جوان و عاقلی هستی و متهم به‌هیچ‌چیزی نیستی و از جمله کاتبان وحی برای رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم بودی؛ پس قرآن را جست‌وجو کرده و آن را جمع‌آوری کن. قسم به الله اگر من را به جمع‌آوری یکی از کوه‌ها مکلف می‌نمود برایم دشوارتر از جمع‌آوری قرآن نبود؛ بناءً خطاب به حضرت ابوبکر و حضرت عمر گفت: چگونه کاری را می‌کنید که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نکرده، ابوبکر گفت: قسم به الله این کار نیکی است. من پیوسته این مسأله را با ابوبکر دنبال می‌کردم تا آن‌که الله متعال سینه‌ام را به آن چه سینه ابوبکر و عمر را گشوده بود، گشود. برخاستم و شروع به جست‌وجو و جمع‌آوری قرآن از منابع مختلف؛ به‌شمول: پارچه‌های چرمی، لوحه‌های ساخته‌شده از شانه‌های شتر، لوحه‌های چوبین و سینه‌های مردم نمودم تا آن‌که دو آیت از سورۀ توبه را تنها نزد خزیمۀ انصاری یافتم و آن را نزد کس دیگری غیر از او نیافتم: ﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم تا اخیر این دو آیت. این مصحف‌های جمع‌‌آوری شده نزد حضرت ابوبکر نگهداری می‌شد تا آن‌که الله متعال جانش را گرفت؛ سپس نزد حضرت عمر تا آن‌که الله متعال جان او را نیز گرفت و سپس نزد حفصه بنت عمر.»

با دقت نمودن و تدبر در محتوای این دو حدیث واضح می‌شود که صحابی مورد نظر خزیمه بن ثابت انصاری بوده و نه ابو خزیمه. دلیل آن، این است که حضرت ابوبکر رضی‌الله‌تعالی‌عنه برای پذیرفتن پارچۀ مورد نظر شرط گذاشت که دو شاهد باید شهادت دهند که این پارچه در حضور رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم نوشته شده است. زید برای هر آیت نوشته شده‌ای دوشاهد دریافت به‌جز دو آیت اخیر سورۀ توبه، که این دو آیت را به‌صورت مکتوب فقط نزد خزیمه و در روایت دیگری نزد ابوخزیمه یافت و نتیجه این شد که پارچۀ مذکور مورد اعتماد قرار گرفت و پذیرفته شد. بنابراین، کسی‌که این پارچه نزد وی یافت شده باید شهادت‌اش در ازای دو شهادت پذیرفته شود؛ درغیرآن پارچه‌ای‌که نزد وی یافته شده بود بر اساس شرطی‌که حضرت ابوبکر گذاشته بود، مورد اعتماد قرار نمی‌گرفت.

کسی‌که در روایتی صحیح از رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم گفته شده که شهادت‌اش معادل شهادت دو نفر است؛ همانا خزیمه بن ثابت انصاری است و انگار این روایت صحیح برای این حالت بوده؛ یعنی حالت جمع‌آوری پارچه‌هایی‌که قرآن‌کریم روی آن نوشته شده است. چه پاک و منزه است آن ذات عزیز و حکیمی‌که کتاب‌اش را هم از نظر تلاوت و هم از نظر رسم‌الخط حفظ نموده است. حدیثی‌که در مورد خزیمه گفته شده چنین است:

ترجمه: احمد در مسند خویش و ابو داود در سنن خویش چنین روایت نموده‌اند؛ البته الفاظ آن از احمد است: «ابوالیمان از شعیب و شعیب از الزهری و وی از عماره بن خزیمه انصاری و او از کاکایش که از جملۀ اصحاب رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم بود، چنین روایت نموده که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم اسپی را از یک مرد بادیه‌نشین خریداری نمود و از آن مرد خواست وی را دنبال کند تا بهای اسپ‌اش را برایش بپردازد. رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم با سرعت رفت؛ اما آن مرد بادیه‌نشین آرام‌آرام می‌رفت، در این میان مردانی به‌سراغ آن بادیه‌نشین آمدند و با چانه‌زدن سعی نمودند آن اسپ را از وی خریداری کنند؛ درحالی‌که نمی‌دانستند رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم پیش از آنان اسپ را خریداری نموده تا این‌که بعضی از آن مردان حاضر شدند قیمت بیش‌تر از آن‌چه را که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم اسپ را خریداری نموده بود، در بدل آن اسپ بپردازند. بادیه‌نشین (که این پیشنهاد را شنید) خطاب به رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فریاد زد که اگر خریدار اسپ هستی آن را بگیر در غیر آن، من اسپ را به دیگری خواهم فروخت. وقتی رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم سخن وی را شنید ایستاد و برایش گفت: مگر من آن را از تو خریداری نکردم؟ بادیه‌نشین گفت: نخیر، قسم به الله که من آن را به تو نفروختم، رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمود: نخیر چنین نیست، من آن را از تو خریدم. درحالی‌که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم و آن مرد بادیه‌نشین در این مورد هم‌دیگر را ملامت می‌کردند، مردم در اطراف‌شان جمع شدند، بادیه‌نشین سرانجام به رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم گفت یک شاهد بیاور که شهادت دهد من این اسپ را به تو فروخته‌ام، جمعی از مسلمانانی‌که آن‌جا جمع شده بودند، خطاب به آن بادیه‌نشین گفتند، وای بر تو رسول الله هرگز چیزی به‌جز حق نمی‌گوید. تا این‌که خزیمه از راه رسید و بگومگوی رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم و آن بادیه‌نشین را شنید و متوجه شد که بادیه‌نشین به رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌گوید، شاهدی بیاور که شهادت دهد، من این اسپ را به توفروخته‌ام، خزیمه گفت من شهادت می‌دهم که تو این اسپ را به رسول الله فروخته‌ای، رسول الله به خزیمه روی کرد و پرسید: بر اساس چه دلیلی شهادت می‌دهدی؟ خزیمه گفت: بر اساس تصدیق‌ات یا رسول الله، (یعنی بر اساس این‌که می‌دانم تو هرگز دروغ نمی‌گویی)؛ پس رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم شهادت خزیمه را معادل شهادت دو مرد قرار داد.»

این حدیث را حاکم نیز در مستدرک روایت نموده و گفته: اسناد این حدیث صحیح است و کسانی‌که آن را روایت کرده‌اند به اتفاق شیخین ثقه می‌باشند.

تمام موارد فوق‌الذکر ثابت می‌کند، پارچه‌ای‌که دو آیت اخیر سورۀ توبه بالای آن نوشته شده بود و تنها در نزد یک‌نفر یافت گردیده بود، آن فرد بدون شک خزیمه بوده؛ نه ابو خزیمه؛ زیرا آیت مذکور براساس اعتبار شهادت‌دهنده آن پذیرفته شده بود که شهادت وی معادل شهادت دو تن است و این مسأله در مورد خزیمه صدق می‌کند؛ نه ابوخزیمه. به‌نظر می‌رسد راویان در مورد نام خزیمه و ابوخزیمه دچار سردرگمی شده بودند و این کار هرازگاهی اتفاق می‌افتد. درهرحال فرد مورد نظر، خزیمه بن ثابت انصاری است؛ چنان‌که گفته شد.

به‌این‌ترتیب، پاسخ داده شده، پرسش شما و دو مسألۀ فوق‌الذکر را دربرمی‌گیرد والله أعلم و أحکم!

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: عبدالله دانشجو

 

ادامه مطلب...

چگونه و با پیروی از نقش قدوم مرد نیکوهی مثل محمد فاتح در جستجوی نصرتی باشیم که الله سبحانه وتعالی بشارت تحقق آن را داده است

  • نشر شده در سیاسی

 (ترجمه)

هرگاه ما گذشته‌ی باشکوه خود را با مردانی‌که رهبرانان راسخ؛ نه رهبرانی‌‌که مردم از ایشان بیزار بودند، بازنگری و یادآوری کنیم؛ در می‌یابیم که محمد فاتح از جمله بهترین امتی بود که آفریده شده است. با تلاوت آیات قرآن‌کریم، ما به آیاتی سر می‌خوریم که به صراحت گفته می‌توانیم، وعده الله سبحانه‌وتعالی حق است:

﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّـهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّـهِ أَفْوَاجًا * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا﴾

[نصر: 1-3]

‏ ترجمه: هنگامی‌كه یاری الله(سبحانه‌وتعالی) و پيروزی (و فتح مكه) فرا می‌رسد و مردم را می‌بينی كه دسته دسته و گروه گروه داخل دين الله(سبحانه‌وتعالی) می‌شوند (و به اسلام ايمان می‌آورند).‏‏ پروردگار خود را سپاس و ستايش كن و از او آمرزش (خود و ياران خويش را از شتابگری در فرا رسيدن فتح و وقوع پيروزی و اظهار دلتنگی و گلايه از زندگی) بخواه. الله(سبحانه‌وتعالی) بسيار توبه‌پذير است.

پیروزی از آن کسانی است که در جستجو‌یش اند و از دین الله سبحانه‌وتعالی حمایت می‌کنند.

﴿وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّـهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ﴾

[صف: 13]

ترجمه: (گذشته از اين نعمت‌ها) نعمت ديگری داريد كه پيروزی الله دادی و فتح نزديكی است (كه در پرتو آن مكه به دست شما می‌افتد) و به مؤمنان مژده بده (به چيزهائی كه قابل توصيف و بيان نيست و فراتر از آن است كه با الفبای انسان‌ها به انسان‌ها شناساند).‏

اگر درین عصر جوانی مانند محمد فاتح را من‌حیث یک نمونه بگیریم، می‌بینیم که مربیان و پدرش درک کرده بودند که سخن الله سبحانه وتعالی چقدر وزن سنگین داشته است... آنان آیات را به روال روزمره و عادی تلاوت نکردند؛ بلکه همراه چشم‌ بصارت با بررسی عمیق از کلام الله سبحانه‌و‌تعالی دریافتند که به‌منظور به دست آوردن پیروزی چه چیزی ضروری است... یک پیروزی‌که ارزش‌‌اش از زبان پاک رسول الله صلی الله علیه و سلم با دعای خیر در حق رهبر آن ذکر کردیده است. رسول الله صلی الله علیه و سلم می‌فرماید:

«لَتُفْتَحَنَّ الْقُسْطَنْطِينِيَّة فَلَنِعْمَ الْأَمِيرُ أَمِيرُهَا وَلَنِعْمَ الْجَيْشُ ذَلِكَ الْجَيْشُ»

ترجمه: قسطنطنیه حتماً فتح می‌گردد؛ پس چی نیکو امیری‌ست آن امیر و چی نیکو ارتشی‌ست آن ارتش!

﴿وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ وَلِلَّـهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَـٰئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّـهُ الْحُسْنَىٰ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴾

[حدید: 12]

ترجمه: ‏چرا در راه الله(سبحانه‌و‌تعالی) نبايد ببخشيد و خرج كنيد و حال اين كه (اموال شما امانتی بيش نيست و تا آخر در دست شما نمی‌ماند و همه چيزهای) برجای مانده آسمان‌ها و زمين به الله(سبحانه‌و‌تعالی) می‌رسد؟ كسانی از شما كه پيش از فتح (مكه، به سپاه اسلام كمك كرده‌اند و از اموال خود) بخشيده‌اند و (در راه الله) جنگيده‌اند، (با ديگران) برابر و يک‌سان نيستند. آنان درجه و مقام‌شان فراتر و برتر از درجه و مقام كسانی است كه بعد از فتح (مكه، در راه اسلام) بذل و بخشش نموده‌اند و جنگيده‌اند. اما به هر حال، الله(سبحانه‌و‌تعالی) به همه، وعده پاداش نيكو می‌دهد، و او آگاه از هر آن چيزی است كه می‌كنيد.‏

آیت فوق الذکر، در واقع دستوری‌ست که در تمام جنبه‌ها و مسائل نظامی به‌شمول تجهیزات، استراتژی، نیروی نظامی و تقوا ضروری‌ست تا بتوانیم به یک فتح باشکوه برسیم.

﴿يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَىٰ نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾ [حدید: 12]

ترجمه: ‏روزی مردان مؤمن و زنان مؤمن را خواهی ديد كه (به سوی بهشت حركت می‌كنند و) نور (ايمان و اعمال خوب) ايشان، پيشاپيش آنان و در سمت راست‌شان در تلألؤ و درخشش است (و فرشتگان بديشان مبارک‌بادی می‌گويند و می‌فرمايند:) مژده باد! كه امروز به بهشتی درمی‌آئيد كه در زير (كاخ‌ها و درختان) آن، رودبارها جاری است و جاودانه در آنجا بسر می‌بريد و می‌مانيد. پيروزی بزرگ و رستگاری سترگ، اين است (خوش باشيد).‏

 با این حال این آیت و آیات دیگری به مسلمانان امروزی یک چشم‌انداز امید و روشنی می‌اندازد تا از ریسمان گرفته و از تاریکی‌ها خود را بیرون بکشند، کفار را شکست بدهند و ارزش‌های جامعه را زیری‌پای گذاشته تا بتوانند امپراتوری‌های عصر امروزی را شکست بدهند؛ هرچند در ظاهر به شیطان بودن‌شان انکار می‌ورزند؛ ولی در حقیقت شیطان بیش نیستند. امریکا، انگلیس، روس و چین در سرزمین‌های اسلامی گسترش یافته اند، به این حد که اقیانوس‌ها، کوه‌ها و حتی تمام صحراه و دشت‌ها را در پوشش خود قرار دادند تا این سرزمین‌ها را مورد هجوم و غارت خود قرار بدهند، از سوی دیگر مصارف خسارات جانبی را نیز ادعا می‌کنند و هیچ کسی جرئت سوال کردن را نیز ندارد، طوری‌که این ادعا به‌طور معمول توسط مقامات رسمی امریکا زمانی‌که ماموریت سرقت و خارت‌گری خود را اعلام می‌دارند، استفاده و بیان شده است. ‏بناً پس از انجام ماموریت‌ خونین امپراتوری‌ها، کلمات و سخنان، دیگر ارزش حیاتی خود را از دست می‌دهند، زیرا پیامد ویرانگری به‌شمول از دست دادن جان‌های انسان بجا می‌گذارد.

آواره شدن پناهنده‌گان، افراد آسیب دیده که جان‌شان برای همیشه ناتوان شده، بیوه‌ها، ترس از تجاوز، شکنجه و گرسنگی و غیره این همه از تاثیرات اجرای امپراتوری‌های امروزه است؛ مگر چه چیزی مسلمانان را به ایمان و عقیده‌شان راسخ نگه‌می‌دارد؟

عقیده "لا إله إلا الله محمد رسول الله" نگاهی فراتر از وضع موجود فعلی می‌گذارد و سعی می‌کند تا به این وضعیت بدبخت نقطه پایان بگذارد. این عقیده در واقع رشته مستحکم امت اسلامی است که در رگ‌های امت در حال جریان است. ‏این عقیده با عمل همان‌طوری‌که الله سبحانه وتعالی دستور داده باید پرورش داده شود. ‏این عقیده در مقاومت جمعیت‌های مسلمان دیده می‌شود، هرچند افواج مسلح مسلمانان فلج است تا در کنار آنان ایستاده شوند و رژیم‌های بیگانه را در سرزمین‌شان رد کنند. بناً قرآن الله متعال و بشارت‌های رسول الله صلی الله علیه وسلم باید در یک چشم‌انداز گسترده درک شوند تا امت بتواند بدون رها کردن دین‌شان از بدبختی‌ها خلاصی یابند و به دنبال ثواب بلاء (مصائب) باشند؛ بدون این‌که در حضور امپراتوری‌ها در حالت یاس و نا امیدی سقوط کنند.

به چه چیز ضرورت داریم؟ چگونه محمد فاتح توانست در صفحات تاریخ این چنین عظمت و لقب فاتح را به دست بیاورد و تا امروز در دعاهای مسلمانان از وی یادآوری می‌شود؟ قرآن کریم با هرکس سخن می‌گوید؛ اگر ما تنها عمیقاً به کلمات ملاحظه کنیم:

﴿وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَٰذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا﴾

[نساء: 75]

‏ترجمه: ‏چرا بايد در راه الله و (نجات) مردان و زنان و كودكان درمانده و بی‌چاره‌ای نجنگيد كه (فرياد برمی‌آورند و) می‌گويند: پروردگارا! ما را از اين شهر و دياری كه ساكنان آن ستمكارند (و بر ما بی‌چارگان ستم روا می‌دارند) خارج ساز، و از جانب خود سرپرست و حمايت‌‌گری برای ما پديد آور، و از سوی خود ياوری برای‌مان قرار بده (تا ما را ياری كند و از دست ظالمان برهاند).‏

﴿الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا﴾

[نساء: 76]

ترجمه: ‏كسانی‌كه ايمان آورده‌اند، در راه الله(سبحانه‌وتعالی) می‌جنگند و كسانی‌که كفر پيشه‌ اند، در راه شيطان می‌جنگند. پس با ياران شيطان بجنگيد. بی‌گمان نيرنگ شيطان هميشه ضعيف بوده است.

پیروزی از آن کسانی‌ست که الله سبحانه وتعالی را حمایت می‌کنند و این امر از سوی خالق برای مؤمنان وعده داده شده است. این وعده از سوی خالق در واقع عقیده ما محسوب می‌شود؛ بناً این امر ایمان و عقیده‌ی عمیق می‌خواهد.

حال چیزی‌که‌ نیاز است، آماده‌سازی، مستحکم کردن عقیده، مطالعه اوضاع حقیقی زنده‌گی اعم از گذشته و حال و توسعه یک دانش پیشرفته‌ی عملی و آماده‌گی برای ایستادن در مقابل امپراتوری امروزی بدون ترس و لرز و شک از عدم توانایی. ‏از آنجا که عقیده یک بخش جدایی ناپذیر از آماده سازی است، بدون آن هیچ پاداش و پیروزی وجود ندارد. بناً به دنبال دریافت کننده‌ی بشارت رسول الله صلی الله علیه و سلم باشید. الله سبحانه وتعالی دستور می‌دهد:

﴿وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّـهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّـهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُوا مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ﴾

[أنفال: 60]

‏ترجمه: ‏‏برای (مبارزه با) آنان تا آنجا كه می‌توانيد نيروی (مادی و معنوی) و (از جمله) اسب‌های ورزيده آماده سازيد، تا بدان (آمادگی و ساز و برگ جنگی) دشمن الله(سبحانه‌وتعالی)  و دشمن خويش را بترسانيد ، و كسان ديگری جز آنان را نيز به هراس اندازيد كه ايشان را نمی‌شناسيد و الله(سبحانه‌وتعالی) آنان را می‌شناسد. هر آنچه را در راه الله ( از جمله تجهيزات جنگی و تقويت بنيه دفاعی و نظامی اسلامی) صرف كنيد، پاداش آن به تمام و كمال به شما داده می‌شود و هيچ گونه ستمی نمی‌بينيد.

فلهذا محمد فاتح یکی از سه بشارت رسول الله صلی الله علیه و لم را در 1453 ه.ق را به دست آورد، درین میان دو بشارت دیگرش تاکنون تحقق نیافته و به دست نیامده است. کی تأسیس خلافت راشده ثانی بر منهج نبوت را اعلام خواهد کرد؟ دولتی‌که موجب فروپاشی امپراتوری‌های امروزی در سرزمین‌های مسلمانان خواهد شد؟ چه کسی افتخار کسب این فتح را در زمین و آسمان‌ها(بهشت) به دست خواهد آورد؟

سه چیزی‌که پیامبر صلی الله علیه و سلم از وحی الهی سخن گفته بود، به امت خود خواسته است، از ثوبان روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم گفت:

«إِنَّ اللَّهَ زَوَى لِيَ الأَرْضَ فَرَأَيْتُ مَشَارِقَهَا وَمَغَارِبَهَا وَإِنَّ أُمَّتِي سَيَبْلُغُ مُلْكُهَا مَا زُوِيَ لِي مِنْهَا وَأُعْطِيتُ الْكَنْزَيْنِ الأَحْمَرَ وَالأَصْفَرَ وَإِنِّي سَأَلْتُ رَبِّي لأُمَّتِي أَنْ لاَ يُهْلِكَهَا بِسَنَةٍ عَامَّةٍ وَأَنَّ لاَ يُسَلِّطَ عَلَيْهِمْ عَدُوًّا مِنْ سِوَى أَنْفُسِهِمْ فَيَسْتَبِيحَ بَيْضَتَهُمْ وَإِنَّ رَبِّي قَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي إِذَا قَضَيْتُ قَضَاءً فَإِنَّهُ لاَ يُرَدُّ وَإِنِّي أَعْطَيْتُكَ لأُمَّتِكَ أَنْ لاَ أُهْلِكَهُمْ بِسَنَةٍ عَامَّةٍ وَأَنْ لاَ أُسَلِّطَ عَلَيْهِمْ عَدُوًّا مِنْ سِوَى أَنْفُسِهِمْ فَيَسْتَبِيحَ بَيْضَتَهُمْ وَلَوِ اجْتَمَعَ عَلَيْهِمْ مَنْ بِأَقْطَارِهَا أَوْ قَالَ مَنْ بَيْنَ أَقْطَارِهَا حَتَّى يَكُونَ بَعْضُهُمْ يُهْلِكُ بَعْضًا وَيَسْبِي بَعْضُهُمْ بَعْضًا»

ترجمه: الله (سبحانه‌وتعالی) زمین را برایم جمع کرد و من شرق و غرب‌اش را دیدم و سرزمین امت من به جایی خواهد رسید که برایم جمع شده بود. برایم دو کنز سرخ و سفید (طلا و نقره) داده شده است. «شراح حدیث می‌گویند که منظور از دو کنز فارس و روم و منظور از سرخ و سفید طلا و نقره است؛ چون رومی‌ها طلای بیشتر داشتند و فارس‌ها نقره و جواهرات» و من از پروردگارم خواستم تا امتم را به خشک‌سالی فراگیر هلاک نکند و کفار را بر آن‌ها مسلط نگرداند تا ملک و سرزمین آن‌ها را نابود سازند و جماعت آن‌ها را متفرق گردانند، پروردگارم گفت: ای محمد! من چون امری را قضا و فیصله کنم، فیصلۀ من برگرانیده نمی‌شود و من این خواسته‌ات را پذیرفتم که امتت را با خشک‌سالی فراگیر هلاک نکنم و بر آن‎‌ها کفار را مسلط نگردانم که ملک شان را مباح  گرداند و از بین ببرد حتی اگر کسی بر آن‌ها از اطراف‌شان و یا از میان شان گرد آمده باشد؛ تا این‌که برخی از آن‌ها دشمن برخی دیگرشان گردد و یکدیگرشان را نابود گرداند و از یکدیگر متفرق و متشتت گردند که در آن صورت دشمن بر آن‌ها چیره خواهد شد.

زمانی‌که دعوت در مراحل اولش در مکه قرار داشت، خباب بن الارت رضی الله عنه به نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم در زمان ضعیف و شکنجه‌ای که هنوز در مکه در برابر مسلمانان جاری بود، آمد.

عَنْ خَبَّابِ بْنِ الأَرَتِّ، قَالَ شَكَوْنَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَهْوَ مُتَوَسِّدٌ بُرْدَةً لَهُ فِي ظِلِّ الْكَعْبَةِ، قُلْنَا لَهُ أَلاَ تَسْتَنْصِرُ لَنَا أَلاَ تَدْعُو اللَّهَ لَنَا قَالَ «كَانَ الرَّجُلُ فِيمَنْ قَبْلَكُمْ يُحْفَرُ لَهُ فِي الأَرْضِ فَيُجْعَلُ فِيهِ، فَيُجَاءُ بِالْمِنْشَارِ، فَيُوضَعُ عَلَى رَأْسِهِ فَيُشَقُّ بِاثْنَتَيْنِ، وَمَا يَصُدُّهُ ذَلِكَ عَنْ دِينِهِ، وَيُمْشَطُ بِأَمْشَاطِ الْحَدِيدِ، مَا دُونَ لَحْمِهِ مِنْ عَظْمٍ أَوْ عَصَبٍ، وَمَا يَصُدُّهُ ذَلِكَ عَنْ دِينِهِ، وَاللَّهِ لَيُتِمَّنَّ هَذَا الأَمْرَ حَتَّى يَسِيرَ الرَّاكِبُ مِنْ صَنْعَاءَ إِلَى حَضْرَمَوْتَ، لاَ يَخَافُ إِلاَّ اللَّهَ أَوِ الذِّئْبَ عَلَى غَنَمِهِ، وَلَكِنَّكُمْ تَسْتَعْجِلُونَ»

ترجمه: خباب بن ارت رضی الله عنه مي‏گويد: نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم  كه چادرش را در سايۀ كعبه، بالش قرار داده بود (و تكيه زده بود) شكايت برديم و گفتيم: آيا برای ما طلب پيروزی نمی‌كنی؟ آيا نزد الله برای ما دعا نمی‌كنی؟ فرمود: «برای افرادی از امت‌های گذشته، چاله‌ای در زمين، حفر می‌كردند و او را در آن قرار می‌دادند. سپس اره‌ای می‌آوردند و بر سرش می‌نهادند و او را از وسط،‌ دو نيم می‌كردند. ولی اين كار او را از دينش باز نمی‌داشت. و شانه‌های آهنی را در گوشت آنان فرو می‌بردند تا جایی كه به استخوان و عصب آنها می‌رسيد و اين كار هم آنان را از دين‌شان با ز نمی‌داشت. سوگند به الله كه اين دين، كامل خواهد شد تا جایی كه سواری از صنعاء تا حضرموت برود و جز الله و يا گرگ بر گوسفندانش، از چيزی ديگر، نترسد. اما شما عجله داريد.

سوگندی‌که پیامبر صلی الله علیه وسلم به زبان آورد: «به الله که این دین(یعنی اسلام) پیروز خواهد شد،» و گفت: «ولاهی» تا تاکید و تایید کند که پیروزی از آن مومنان خواهد بود و این امر برای مؤمنان تضمین شده است. ‏بناً به راستی که مؤمنان غمگینی، بی‌صبری و فرسوده‌گی را تجربه می‌کنند؛ مگر با آیات و احادیث قلوب ما راحت شده و انگیزه‌ای برای تحقق بخشیدن دومین بشارت رسول الله صلی الله علیه وسلم حاصل می‌کنیم:

«...ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةً عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ...»

ترجمه: ...و سپس خلافت بر منهج نبوت قائم خواهد شد...

کلماتی‌که از زبان مبارکش از وحی الهی بیان شده است.

بدین ملحوظ، این‌ آیات و احادیث از وسط عقل و فهم مان عبور می‌کند تا ساختار جوانان امروزی را بسازد که در آینده همین جوانان پوست و لانه‌ی تنبلی را پاره کرده و تبدیل به افواج مسلح مسلمانی شوند تا بتوانند این حالت خواب رفته را از میان بردارند و نام‌شان تا آخر سر زبان‌ها باقی بماند.

بدون شک اسلام پیروز خواهد شد، مگر با دستان چه کسی این امر تحقق خواهد یافت؟ این امر برای شما به مسابقه گذاشته شد تا این افتخار برجسته و ممتاز را حاصل کنید. ‏این بشارت‌ها برای مان امید و آرامشی را می‌دهد که اسلام دوباره احیاء خواهد شد، البته برای نصرت(پیروزی) تا برای آن نائل شویم. بناً ما باید من‌حیث یک مسلمان توان خود را در حد نهائی‌اش به خرچ بدهیم؛ زیرا ما در آخرت بخاطر همین امر عمل کردیم و عمل نکردیم، محاسبه می‌شویم، بخاطر آن‌چه که در دایره حوادث است که تنها به دست الله سبحانه وتعالی قرار دارد؛ محاسبه نمی‌شویم. ‏بنابر این، آن‌گاه نور اسلام را در داخل همان دولت‌اش تجربه خواهیم کرد.

﴿وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّـهِ يَنصُرُ مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ﴾

[روم: 4-5]

ترجمه: در آن روز مؤمنان شادمان می‌شوند. (آری! خوشحال می‌شوند از ياری الله) الله(سبحانه‌و‌تعالی) هركسی را كه بخواهد ياری می‌دهد و او بس چيره (بر دشمنان خود) و بسيار مهربان (در حق دوستان خويش) است.

نویسنده: منال بادر

برای دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

مترجم: زکریا وهاج

ادامه مطلب...

«کسی‌که ما را فریب دهد از ما نیست»

(ترجمه)

خبر:

علی آرباش وزیر امور مذهبی ترکیه و ایبوز ابراهیمی ترکمن وزیر ثفافت اسلامی ایران پیمان همکاری مذهبی را در انقره امضاء نمودند. (منبع: آژانس خبری)

تبصره:

با درنظرداشت این پیمان مذهبی بین ترکیه و ایران تاکید می‏شود که هر یک از دو کشور مطالعات را برای نبرد با افراط‌گرایی و تقویه کردن وحدت امت تنظیم خواهند نمود، چنان‌چه هردو کشور به وضع برنامه‏هایی خواهند پرداخت که به مسایل دو جانبه خصوصاً مسأله قدس ارتباط داشته باشد و پس از اتمام بررسی‏های واقعی پیرامون هردو طرف که به وحدت امت اسلامی و قضیۀ قدس ارتباط دارد، آشکار خواهد شد که بیش‌ترین موضوعاتی که مورد مناقشه قرار گرفته جز نیرنگ و دروغ چیزی دیگر نبوده است. به عبارت دیگر، قدس که از سال‌ها بدین سو منتظر آزادی خود بود؛ پس از  گذشت سال نهم انقلاب سوریه نقاب‏ها از چهره‌ها برداشته شد و چهره‌های واقعی نمایان شد؛ پس چه چیز باقی ماند؟ کشورها و رهبران کشورهایی‌که در رفتار، گفتار و در سیاست‌های پلیدشان تناقض وجود دارد، باقی ماندند.

خطاب به احزاب وابسته‌ای که ادعا می‏کنند که این پیمان به نفع امت اسلامی است! اکنون از طریق اعمال‌تان می‏دانیم که شما چقدر بی‌اخلاص هستید! ما می‏دانیم که در عوض متحد ساختن امت اسلامی، چگونه به‌وسیله دسیسه‌های گوناگون وحدت امت اسلامی را به نابودی کشانده‌اید و هم‌چنین این را می‌دانیم که شما چقدر برای متعهد شدن به پیمان سایکس-پیکو که امت اسلامی را به مرزهای جعلی متلاشی ساخت، آمادگی و تمایل داشتید. ما می‏دانیم که شما چگونه جلو وحدت امت اسلامی را به‌وسیلۀ افکار زهرآلود خود گرفتید. هم‌چنین می‏دانیم که شما چقدر به نقشه‏های غرب و برنامه‏های استعماری و فریبنده چنگ می‏زدید! کنفرانس‏های در سطح بالا که آستانه، ژینو و سوچی برگزار می‏شود، نمایش‏ها و درام‏هایی بیش نیست که توسط کفار استعمارگر به خاطر پایان دادن به انقلاب سوریه بر اساس خواستۀ کفار اجراء می‏شود. ما بازهم می‏دانیم که شما چقدر درین نمایش و درامه برای خودتان مخلص هستید و ما می‏دانیم که دیگر سخنان‌تان اعتبار نداشته و به افعال‏تان می‏نگریم که چگونه به پنهان نمودن واقعیت می‏پردازید!

سیاق این توافقنامه هرچه باشد، نقش ایران در جریان انقلاب سوریه به‌مثابه یک قاتل بوده و مطمئناً که سیاست ترکیه نیز در جریان انقلاب سوریه نیز بخاطر حمایت مسلمانان نبوده؛ بلکه به خاطر حمایت بشار اسد بوده است و هم‌چنین در عین حال که جنایات بازیگران این دو کشور توسط سخنان‌شان پیرامون آن‌چه برای امت اسلامی انجام می‌دهند، پوشانده شده است. تفسیر این واقعیت غیر از عبارت «خفته خفته را کی کند بیدار!» ممکن نبوده و از آن‌جایی‌که بی‌رحمی این دو کشور هم‌چون آفتاب معلوم است. درین صورت پیمان امضاء شده را جز نیرنگ و فریب چیزی بیش نمی‏توان گفت. حالآن‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم می‏فرمایند:

«مَنْ غَشَّـنَا فَلَیس مِنَّا»

ترجمه: کسی‌که ما را فریب دهد، از ما نیست!

تفسیر بارز «تقویۀ وحدت امت اسلامی» برای امور مذهبی در ترکیه به حد ذات خود برای توضیح این‌که این تلاش نتیجۀ منطقی نمی‏دهد، کافی است. آیا ایران که دستانش با خون مسلمانان آغشته است و مسلمانان سوریه و یمن را پیوسته و به شکل وحشیانه به قتل می‌رساند، خواهان حمایت و تقویت امت اسلامی است؟ آیا ایران که در تمام نقاط جهان به مسلمانان خیانت نمود؛ می‏خواهد وحدت امت اسلامی را تقویه و حمایت نماید!؟ و یا ترکیه‌ای‌که آوازهای مسلمانان را نادیده گرفت!؟ همان سیاست‌مدارانی‌که به زندگی مسلمانان و به شرف و ارزش‏های‏شان اهمیت قایل نشده، تلاش می‏کنند که نقشه‌ها و برنامه‌های غرب را با تمام تلاش تنفیذ نمایند و کوشش می‏کنند که خیانت های‌شان را از طریق پیمان‌های امضاء شده با هم‏نوعان‌شان پنهان نمایند و مسلمانان را به‌وسیلۀ سخنان فریبندۀ خود فریب دهند.

ادارۀ امور مذهبی ترکیه در خصوص وحدت امت سلامی با تهران پیمان را امضاء نموده است و ترکیه با امضاء این پیمان باید که جنایتات وحشیانۀ افراد مسلح شبه‌نظامی ایران در طی 9 سال در سوریه را فراموش کرده باشد، همان که عدم اخلاص و سازش را اظهار نمود.

با اظهار تأسف! باید برادران ما اخبار را دریافت نموده باشند و با صدای بلند و از عمق قلب پیرامون پیمان «همکاری مذهبی» بین ترکیه و ایران گریسته باشند؛ همان دو کشوری‌که بخاطر تنفیذ برنامه‏های کفار استعمارگر در سوریه؛ زنان، اطفال، جوانان و هزارها انسان مسلمان را به فقر و گرسنگی گرفتار نموده و حتی به سرحد مرگ رسانده‌اند. باید این اشک‌ها بخاطر دروغ و فریب آن‌ها ریخته باشد؛ نه بخاطر سعادت و فخر.

در آن روزی‌که خلافت راشده با آن عظمت و شکوه خود برای بار دوم به زندگی برگردد؛ خواب را از سر کفار خواهد برد. در آن روز اذیت‏های کفار به‌وسیله روشنی خلافت از بین خواهد رفت. بعد از آن هیچ نیرنگ و همکاری با کفار باقی نخواهد ماند. در آن روز اشک‌هایی‌که می‏ریزد اشک سعادت‏، فخر و خوشحالی خواهد بود. الله سبحانه وتعالی می فرماید:

﴿وَیوْمَئِذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ﴾

[روم: 4]

ترجمه: و در آن روز مؤمنان خوشحال و شادمان می‏شوند.

نویسنده: عبدالله امام أوغلو

مترجم: محمد مزمل

ادامه مطلب...

مسلمانان در نبود خلافت راشده چون کف روی آب بوده و بدون نظام و دولت اسلامی برای‌شان عزتی نیست

(ترجمه)

خبر:

آمارهای رسمی بیان داشته که اسلام از لحاظ پخش و نشر در انگلستان بیشترین سرعت را در میان ادیان داشته است و این از جریان ازدیاد تعداد مسلمانها در مقابل برگشت تعداد مسیحیان بررسی شده است. روز جمعه روزنامه دیلی میل بریتانیایی به نقل از مرکز آمارهای دولتی بیان داشت که تعداد مسلمانها برای اولین بار بیش از سه ملیون تن میباشد. (منبع: الجزیره)

تبصره:

الله سبحانه وتعالی رسالت اسلام را با جهانی نمودن‌اش خاص گردانیده و امت اسلامی را به عنوان بهترین امتی‌که برای هدایت مردم بیرون گردانیده تا بر اساس عقیدۀ واحد، پرچم واحد، حاکمیت واحد و حمل رسالت اسلام برای ملت‌های دیگر تا در کورۀ عقیدۀ اسلامی ذوب شوند. صحابۀ کرام و مسلمانان بعد از ایشان بر همین روشی‌که پیامبر بزرگوار آنان را آموزش داده بود، به پیش رفتند و پیام اسلام را از طریق دعوت و جهاد به تمام دنیا حمل کردند تا اینکه الله متعال آن‌ها را در زمین قدرت بخشید و سرداران دنیا شدند و گواهان بر مردم و سرپرست و نگهبانشان گردیدند. امت اسلامی مدت سیزده قرن در عزت و قدرت باقی ماند و در سایۀ دولت خلافت مقام صدرنشینی را در میان امتها از آن خود کرده اسلام را پخش و نشر مینمود و آن را به عنوان عقیده و نظام تطبیق میکرد تا اینکه اسلام به ارمنیا و مرزهای چین، هند، سند و سمرقند رسید و #قسطنطنیه، استانبول" فتح شد و با فتح آن بشارت پیامبر صلی الله علیه وسلم متحقق گردید. پایتخت امپراتوری نمسا و مجار به تصرف ما در آمد و مردم گروه گروه به دین الله متعال وارد شدند و به راستی که اسلام نور و رحمتی برای جهانیان بود. 

مطمئناً ازدیاد تعداد مسلمانها امروزه در جهان و خصوصاً در اروپا دقیقاً زمانی اتفاق میافتد که غرب کافر به صورت پیوسته از هر سو بدون نرمش بر ضد اسلام و مسلمین هجوم آورده است و بسیاری از دولت‌های اروپایی حرکت‌های اسلام‌ستیزانه را آغاز کردند و عملکردهای اسلامی خصوصاً پوشیدن حجاب، آذان، ختنۀ پسران و دادن وعده‌های غذائی حلال برای شاگردان مكاتب/مدارس را منع میکنند. آنچه لازم به ذکر است، اینست که عقیدۀ اسلامی با عقل و فطرت انسان در هر زمان و مکان موافقت دارد. عقیدۀ اسلامی عقیدۀ زندهای‌ست که نظام سرمایهداری شرور كه با عقیدۀ منفعت و سکولاریستی و ارزشهای فاسدِ حیوانیاش جهان را به سوی هلاکت رهبریت میکند، هرگز نمیتواند آن را شکست دهد.

باید دانست که کثرت تعداد بدون نظام و دولت به حال مسلمان‌ها نفعی رسانده نمیتواند و امت را از وضعیت پراکندگی و ضعف که پس از سقوط خلافت و نبود خلیفه یا همان سپرِ که توسط آن خود را حفاظت میکرد، بیرون کرده نمیتواند. به طور مثال هند با وجودی‌که اولین دولت جهان از دید است، بیشترین تعداد مسلمان است و آمارهای غیر رسمی تعداد مسلمانان آن را 400 تا 500 ملیون نفر نشان می‌دهد، مسلمانها در آنجا به ظلم و ستمهای ناگواری روبرو میشوند و حالا قانون جدید تابعیت که با تبعیض علیه مسلمانان وضع شده و چند ملیون از آن‌ها را از داشتن تابعیت باز میدارد که این امر باعث مهاجرت و آورگی‌شان شده است، چنان‌که عین سناریو برای مسلمانان روهنگیا در میانمار نیز رخ می‌دهد.

به همین ترتیب حالت امروزی مسلمانان در دیگر گوشههای جهان بر هیچ کس پوشیده نیست، کشتار، ویرانی، جنگ‌های بی پایان، به غارت بردن داشته‌های امت، زیر پا کردن حریم، بی‌حرمتی به مقدسات و حرمت‌های‌شان، ذلت، غلامی و فروتنی در مقابل نفوذ کفر؛ نمونه‌ای از وضعیت كنونی مسلمان‌هاست.

اما با وجود حالات ناگواری‌که امت در آن به سر می‌برد؛ ما به این باور هستیم که امت در حال بازگشت به وضعیت طبیعی و شایستۀ حالش و تحقق مژده‌های رسول گرامی با برپا شدن دولت خلافت راشده بر منهج نبوت که افکار اسلام را جاری ساخته و نظام‌اش را در واقعیت زندگی او تطبیق کند تا مسلمانان زندگی اسلامی داشته و ظلم و ستم که در نتیجة نبود دولت به آنان رسیده از آنان دفع شود، است.

به زودی امت به اذن پروردگارش غالب و قوی خواهد گردید که دیگر مورد توهین قرار نگیرد. مژدههای پیامبر صلی الله علیه وسلم به آزادسازی قدس از نجاست یهود و شکست حصارهای غرب کافر و فتح روم بر اساس بشارت رسول الله صلی الله علیه وسلم، چنانچه قبل بر این قسطنطنیه فتح شد و در آن روز ملتها به دین الله متعال گروه گروه داخل خواهند شد؛ نه فردی و تمام بشریت به صورت دسته‌جمعی از حالت بدبختی و تاریکیهای سکولاریستی به سوی نور اسلام و سعادت هردو دنیا انتقال یابد.

﴿هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾

[صف: 9]

ترجمه: الله است كه پیامبر خود را همراه با هدایت و رهنمود (آسمانی) و آئین راستین (اسلام) فرستاده است تا این آئین را بر همه آئینهای دیگر چیره گرداند؛ هرچند مشركان دوست نداشته باشند.‏

نویسنده: فاطمه بنت محمد

مترجم: احمد صادق امین

ادامه مطلب...

طولانی شدن زمان، بشارت‌های رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم را ملغی نمی‌سازد!

  • نشر شده در سیاسی

(ترجمه)

فتح قسطنطنیه توسط سلطان محمد بن مراد دوم در آخرین تلاش‌های اسلامی صورت گرفت که این تلاش‌ها از دوران اموی‌ها شروع و در خلافت عباسی‌ها نیز استمرار یافت؛ تااین‌که سلطان محمد فاتح پیروز گشت و نام این شهر فتح‌شده را قسطنطنیه نهاد.

تاریخ دروغ نمی‌گوید و واقعیت‌ها آشکار خواهد شد؛ اگرچه زمان طولانی شود. دسیسه‌های دروغ‌گویان را آفتاب حق می‌سوزاند؛ هرچند ابر‌های باطل بر آنان سایه افگند. مصیبتی‌که امروز امت اسلامی در نبود آن دست و پنجه نرم می‌کند، مصیبت غیاب خلافت؛ تنها نظامی‌که از امت اسلامی به‌عنوان یک امت نمایندگی نموده و امورشان را سرپرستی و دین‌شان را حفظ می‌کند. در این مصیبت بر ما نیز لحظات سختی سپری می‌شود که راه را طولانی‌تر می‌سازد و قلب‌های ما را بر اثر ضعف و دوری از الله سبحانه‌وتعالی مطیع خود می‌سازد. اما کسی‌که تاریخ را در روشنائی قرآن مطالعه می‌کند، کذب این افراد را درک نموده و حس می‌کند که الله سبحانه‌وتعالی با مومنان و امت اسلامی است. کسی‌که تاریخ را دقیق مطالعه کند، می‌داند که مصیبت‌ها به‌طول می‌انجامد تا قلب‌ها از صبر زیاد به‌هلاکت نزدیک می‌شوند، آن زمان روشنائی فرا می‌رسد و تاریکی از بین می‌رود.

هرچند وضعیت بد موجود و نبود خلافت به‌طول انجامد و همۀ این هجوم‌های بدی را که غرب بر امت راه‌اندازی می‌کند می‌بینیم، اعتماد ما به‌بازگشت خلافت بیش‌تر می‌گردد. زمانی‌که دسیسه‌های آن‌ها را بر خود می‌بینیم مطمئن می‌شویم که ما امت زنده‌ای هستیم؛ زیرا از میت کسی هراسی ندارد؛ درحالی‌که لحظه‌به‌لحظه وحشت غرب از مسلمانان بیش‌تر گردیده و کار به‌جایی رسیده است که آن‌ها با هرچیزی‌که کم‌ترین ارتباطی با اسلام داشته باشد، دشمنی خود را اعلان کرده‌اند. هرچند این مصیبت طولانی گردد، امیدواری ما کم نمی‌گردد. زمانی‌که تاریخ فتح قدس را در زمان حضرت عمر فاروق رضی‌الله‌تعالی‌عنه می‌خوانیم؛ سپس آزادسازی آن را به‌دست صلاح‌الدین ایوبی مطالعه می‌کنیم؛ درحالی‌که ده‌ها سال زیر اشغال صلیبیان به‌سر می‌برد، مطمئن می‌شویم که فتح دوبارۀ آن حتمی بوده و إن‌شاءالله نزدیک‌تر از چشم به هم زدن افراد ناامیدی‌که به الله سبحانه‌وتعالی گمان بد دارند، می‌باشد.

تلاش‌های فتح قسطنطنیه که قرن‌ها به‌طول انجامید، در قلب‌های ما بذر امید را می‌کارد، امیدی‌که از عدم و فراغ به‌وجود نیامده؛ بلکه نتیجۀ حتمی مفهوم ایمان و اعتماد به الله سبحانه‌وتعالی است. این آرزوی است که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم ما را به‌فتح قسطنطنیه، مرکز نصارای شرقی، مژده داده بود و فتح گردید. همین‌طور ما را به‌فتح روم خواهر قسطنطنیه، مرکز نصارای غرب، نیز بشارت داده است و به‌توفیق الله سبحانه‌وتعالی آن را نیز فتح خواهیم نمود.

پیروزی در صبر کردنِ یک لحظه است و کسانی‌که به‌نصرت الله سبحانه‌وتعالی یقین دارند، می‌دانند که طول ابتلاء؛ یعنی نزدیکی پیروزی است و شدت مصیبت ما را به‌زوال آن بشارت می‌دهد. چنان‌چه تناب هرچند که گرۀ آن سخت‌تر گردد، نخ‌های آن آشکار گردیده و از بین می‌رود. اگر امت اسلامی زمانی‌که صلیبی‌ها بیت‌المقدس را اشغال و اسطبل اسپ‌های خود ساخته بودند، ناامید می‌شدند، آیا بعد از پنج‌صد سال کسی به‌نام صلاح‌الدین پیدا می‌شد که آن را آزاد سازد؟! اگر مسلمانان تلاش‌های فتح قسطنطنیه را که با ناکامی مواجه گردید، طولانی فکر می‌کردند، آیا محمد فاتح پیدا می‌شد که بشارت رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم را تحقق بخشد؟!

هرگز این‌گونه نبود؛ بلکه این ایمان امت اسلامی بود که بشارت‌های رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم را نصب‌العین خود قرار داده که راه را به‌وسیلۀ آن روشن می‌کرد و امید، رأفت و تمکین را در قلب‌های آن‌ها می‌کاشت. ایمانی‌که ابو ایوب انصاری را وادار به‌شهادت در مورد اسوار قسطنطنیه کرده بود و شمس‌الدین آق را که هدف فتح قسطنطنیه را در هنگام گرفتن ناخن‌های محمد فاتح در قلب وی می کاشت. همان ایمانی بود که مادرش را وادار کرده بود تا از مشاغل دنیا او را دور نگهداشته، همه روزه او را با خود حمل کند تا اسواری را مشاهده نماید که روزی قرار است توسط دستان وی فتح گردد و هنوز به‌سن بیست و یک‌سالگی نرسیده بود که آن را فتح کرد. این ایمانی است که صلاح‌الدین ایوبی را وادار کرد تا مصر و شام را وحدت بخشیده، امت را از پراکندگی نجات و قبلۀ اول آن‌ها را آزاد سازد. همان ایمانی‌که عز بن عبدالسلام را وادار کرد در مورد جنگ علیه مغول فتوا صادر کند آن هم در زمانی‌که افراد زیادی بودند که این کار را از ترس مغول منع می‌کردند و در همان فتوا بود که «قطز» و «بیبرس» قدعلم نمودند و در آن عصر بزرگ‌ترین قوت را علیه مغول تشکیل دادند. این همان ایمانی است که حاملین دعوت در رکاب حزب‌التحریر و افراد مخلص امت، که با آنان در این مسیر قدم نهادند را وادار کرده است که برای از سرگیری زندگی اسلامی و اقامۀ خلافت راشدۀ دوم که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم بشارت داده است، کار کنند تا مسجد اقصی را دوباره آزاد و روم را فتح نمایند.

به‌اذن الله سبحانه‌وتعالی این تاریکی‌ها از بین خواهد رفت و به‌زودی امت اسلامی اختر تابناک خلافت را خواهند دید و در زیر سایه آن همه بشریت نور اسلام را شاهد خواهند بود.

﴿فَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ

‏[إبراهيم: 47]

ترجمه: گمان مبر كه خداوند با پيغمبران وعده خلافی مي‌كند (و پيروزي را نصيب آنان و شكست را بهره كافران نمي‌سازد) بي‌گمان خداوند چيره (بر هركاري بوده و از كافران و بزهكاران) انتقام گيرنده است.‏

 از الله سبحانه‌وتعالی می‌خواهیم که ما را ثابت قدم نگهداشته و چشمان ما را به‌بشارت‌های سه‌گانه‌ای: اقامۀ خلافت، آزادی بیت‌المقدس و فتح روم، روشن سازد. یقیناً که الله سبحانه‌وتعالی بهترین اجابت‌کنندۀ دعا است.

نویسنده: بیان جمال

مترجم: رامین بارز

ادامه مطلب...

خون بهای نقره

  • نشر شده در فقهی

پرسش

السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته!

یکی از شباب ما می‌خواهد که خون‌بهای خود را براساس نقره که 12هزار درهم است، سهولت بیشتر‌دارد، پرداخت نماید، آیا جایز است که خون‌بها بر اساس نقره پرداخت گردد و آن‌هم در حالی‌که نقره در بین مردم خرید و فروش نمی‌گردد، در دیات و مهریه‌های شان مروج نبوده، ذخیره هم نمی‌کنند و صرف اندکی برای زینت آن را می‌خرند؟ با وجودی‌که می‌دانیم فقهاء در مسئله دیت برای شترداران شتر و برای طلاداران طلا را و برای نقره‌داران نقره تعین کرده‌اند؛ الله به شماجزای خیر نصیب کند.

پاسخ

وعلیکم السلام ورحمت الله وبرکاته!

خون‌بهای اهل شتر، صد شتر است. خون‌بهای طلاداران هزار دینار و آن‌هایی‌که به اساس نقره خرید و فروش دارند، دوازده هزار درهم می‌باشد؛ این یک سخن درست است. اما پول‌های کاغذی کنونی جای نقره و طلا را نگرفته و در تحت طلا و نقره شامل نمی‌شود. پول کاغذی به اساس استنباط از نص و علت موجود در نقدی‌نگی آن قیاس شده و پول محسوب می‌شود. این موضوع در کتاب‌های ما در باب اموال وضاحت داده شده است.

اعتبار پول‌های کاغذی در خون‌بهاها مربوط به اجتهاد فی المسئله دارد؛ بناءً آنچه را من ترجیج می‌دهم، این‌که در قتل خطا درست است که پول نقده بنابر قیمت نقره سنجش گردد؛ چون قتل خطاء گناه محسوب نمی‌گردد و دیت برای آن نیست که شخص مرتک حرام گردیده است؛ بلکه در فرضیت دیت حکمتی نهفته است که الله سبحانه وتعالی می‌داند. پس آسان‌ترین دو حد در دیت قتل خطاء مناسب است که به‌دلیل عدم ارتکاب حرام تطبیق گردد.

ولی در دیت قتل عمدی ترجیح می‌دهم که پول نقده بر اساس طلا سنجش گردد؛ چون قاتل عمدی بدون شک مرتکب حرام شده است، به او تخفیف مناسب نیست؛ بلکه سخت‌ترین دو حد بر وی مناسب است. اما اگر این پول‌های کاغذی با پشتوانه طلا و نقره مروج باشد، دارندگان پول نقده بر اساس معدنیت طلا و نقره که نیابت از آن می‌کند، معامله می‌‌شود.

در اخیر از الله سبحانه وتعالی مسئلت دارم که بر رای صواب توفیق یافته باشم.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

مترجم: بدرالدین حسینی

ادامه مطلب...

ای مسلمانان و ای لشکریان مسلمانان؛ کمر همت ببندید! دشمن‌تان ترامپ اوج دشمنی‌اش را برای‌تان نشان داد؛ بهتر نیست تمام‌قد در برابرش بایستید؟!

  • نشر شده در حزب

(ترجمه)

شب گذشته ترامپ در دیداری با نتانیاهو در واشنتن پرده از عمق کینه‌هایش در برابر مسلمانان و قدس و فلسطین برداشت و همزمان با کف‌زدن‌های نتانیاهو، یاران و پیروان امریکا مورد تشویق و تحسین قرار می‌گرفت. ترامپ گفت: من "معامله‌ای" آماده کرده‌ام که عدالت را در حق یهودیان و فلسطینیان تأمین خواهد نمود! اما زبان حالش می‌گفت: فلسطین تمام‌اش از آن یهود و فلسطین به‌جز تمام‌اش از آن فلسطینیان. قدس از آن یهود، شهرک‌ها، نابلس و ماحول آن، بلندی‌های اردن و ملحقات آن همه از آن یهود، و فلسطینیان و یهودیان روی سایر اماکن باقی‌مانده باهم گفتگو نمایند، انگار "سایر امکانی" هم باقی مانده! ترامپ هم‌چنین گفت: پس از 70 سال این بهترین فرصت برای فلسطینیان است تا صاحب دولتی شوند. وی افزود: من در اوایل حکومت‌ام در عربستان سعودی با 55 تن از حکام سرزمین‌های مسلمانان در این خصوص دیدار و صحبت کردم و آنان با من موافق اند! سپس به فلسطینیان وعده داد که در صورت عملی شدن معامله‌اش مبلغ 50 ملیارد دالر به آنان کمک مالی خواهد نمود. سپس گفت: خلافت دیگر مرده؛ از الله سبحانه وتعالی می‌خواهیم زبانش را بمیراند.

باید گفت: بدون شک اگر حکام سرزمین‌های اسلامی به دین، امت و سرزمین‌های‌شان خیانت نمی‌کردند، ترامپ هرگز جرأت نمی‌نمود، برای این معامله‌اش چنین مراسم سخن‌رانی برگزار نماید و چنین سخنان مزخرفی را به زبان آرد؛ سخنانی‌که او را یهودی اشغال‌گرتر از خود یهودیان نشان‌داد! زیرا طوری بذل و بخشش می‌نمود که انگار فلسطین مال خودش بوده و آن را چنان که بخواهد و به هرکس ‌که بخواهد، تقسیم می‌کند و حکام خائن همه کر، گنگ و کور نشسته و به تعبیر قرآن کریم (صم بکم عمی فهم لایعقلون)، بلکه حتی شماری از این خائنان در آن مراسمِ نامیمون حضور یافته بودند! ترامپ مطمئن بود که این خائنان به هیچ‌وجه اعتراض نخواهند نمود، بلکه حتی خرسند نیز می‌شوند! به همین دلیل، او با جرأت تمام به سخنان احمقانه‌اش ادامه داد. ترامپ اوضاع و امور را بر اساس بزدلی و خیانت حکام خائن سرزمین‌های اسلامی سبک – سنگین نموده و گمان می‌برد نظم جهان همواره به محور اریکه‌های پوسیده و نامتوازن آنان خواهد چرخید و این حکام خائن برای همیشه بر سر قدرت باقی خواهند ماند تا حمد و ثنای او را بگویند؛ به این ترتیب، فلسطین و قدس هم‌چنان در چنگال او باقی خواهد ماند تا با تفکر مریض خویش به آن "معامله" طراحی کند و با دالرهایش آن را بفروشد! مطمئناً این حکام خائن در نظر مسلمانان ناتوان‌تر و پست‌تر از آن اند که هم‌چنان بر اریکه‌های قدرت باقی بمانند؛ زیرا روزگار همواره در گردش است و شاید ترامپ بداند که قدس سال‌ها توسط صلیبیان اشغال و با حضورشان آلوده بود؛ اما صلاح‌الدین آن را از نجاست آنان پاک نمود و به خواست الله سبحانه وتعالی مسلمانان هرگز عاری از صلاح‌الدین‌ها نخواهد بود تا بشارت رسول‌الله صلی الله علیه وسلم را با بازوان خویش جامه عمل پوشانیده، رژیم یهود را محو و نابود نماید و حامیان‌شان را به سرزمین خودشان برگرداند؛ البته اگر سرزمینی برای‌شان باقی بماند!

اما این ادعای ترامپ که گویا خلافت مرده، ادعایی‌ست که بیان‌گر خودفریبی وی می‌باشد؛ زیرا بدون شک او می‌داند، خلافتی‌که مرده، خلافتی نیست که رسول‌الله صلی الله علیه وسلم بشارت آن را داده؛ این خلافت به خواست الله سبحانه وتعالی و با بازوان مردان واقعی قطعاً آمدنی‌ست؛ درست بسان بشارت رسول‌الله صلی الله علیه وسلم در مورد فتح قسطنطنیه که با بازوان توانای محمد فاتح و لشکریان وی محقق شد. بشارت وی صلی الله علیه وسلم در مورد جنگ با یهودیان با بازوان لشکر اسلام نیز محقق خواهد شد. در صحیح مسلم از ابوهریره رضی الله عنه روایت شده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يُقَاتِلَ الْمُسْلِمُونَ الْيَهُودَ فَيَقْتُلُهم الْمُسْلِمُونَ»

ترجمه: قیامت برپا نخواهد شد تا زمانی‌که مسلمانان با یهودیان نجنگند و مسلمانان آنان را به قتل رسانند!

آنگاه است که رژیم اشغال‌گرشان نابود شده، سرزمین مبارک فلسطین از نجاست‌شان پاک گردیده و مجدداً تبدیل به دارالاسلام خواهد شد. امت اسلامی، امتی زنده بوده و روی آتش بخواب نمی‌رود. اگر ترامپ، نتانیاهو، یاران و پیروان‌شان گمان برده‌اند که مسلمانان هم‌چنان از آنان غافل باقی مانده و حکام خائن مسلمانان هم‌چنان بر اریکه قدرت دروغین‌شان باقی خواهند ماند و این‌که خلافت هرگز برنخواهد گشت، این گمان‌شان به خواست و اراده الله سبحانه وتعالی آنان را هلاک خواهد نمود:

﴿وَ ذلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْداکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرينَ

[فصلت: 23]

ترجمه: و این گمان‌تان که به پروردگارتان بردید، شما را (به استمرار کفر و فسق) هلاک نمود؛ پس از زیانکاران شدید.

بعید نیست ترامپ قبل از تمام شدن حکومت‌اش، خلیفه اسلام و مسلمانان را دیده و از شدت ترس درگیر شدن با سربازان اسلام، جان دهد.

﴿وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ

[ص: 88]

ترجمه: و به زودی خبرش را بعد از زمانی خواهی دانست!

ای مسلمانان و ای لشکرها/اردوهای مسلمانان! کمر همت ببندید، زیرا دشمن‌تان ترامپ اوج دشمنی‌اش را برای‌تان نشان داد و "معاملۀ جنایت‌کارانه‌اش" برای کمک به یهودیان جهت اشغال کامل فلسطین را طراحی و اعلان نمود. بناءً پاسخ به این جنایت باید این باشد که تمام‌قد در برابر او ایستاده، نیش‌هایش را درهم شکنیم و این کار را با محو رژیم مسخ شدۀ یهود و برگرداندن تمام فلسطین به دیار اسلام می‌توان انجام داد. پس چنین پاسخی به "معاملۀ" ترامپ توسط حکام فعلی و خائن سرزمین‌های اسلامی ممکن و میسر نیست؛ هم‌چنین این پاسخی به این معامله با اکتفاء نمودن به مقاومت در کرانه و غزه ممکن نخواهد بود؛ به هر اندازه که این مقاومت شدت و افزایش هم بیابد. باید دانست این سخن که فلسطین قضیۀ خود فلسطینیان است و به دیگران ربطی ندارد، سخنی‌ست که باعث ضیاع و هدر دادن این سرزمین توسط مردم خودن آن می‌شود. واقعیت اینست که قضیۀ فلسطین، شرعاً قضیه تمام عرب‌ها و تمام مسلمانان جهان است. هم‌چنین چنان پاسخی با فریاد زدن‌ هم ممکن و میسر نیست؛ به هر اندازه که این فریادها داغ و بلندهم که باشد؛ زیرا مسلمانان در گذشته زمانی فریاد سر می‌دادند که لشکریان‌شان عازم میدان جهاد می‌شدند و فریادها برای تشویق و ترغیب‌شان سر داده می‌شد. به این ترتیب، هیچ یک از موارد فوق نمی‌تواند رژیم یهود را نابود کند؛ پس به هیچ‌وجه پاسخی نیست که به این همه جنایت پایان دهد؛ بلکه پاسخ درست و مؤثر اینست که تمام دولت‌ها، لشکرهای‌شان را برای ریشه‌کن نمودن رژیم یهود به حرکت در آورند؛ زیرا یهودیان سرزمین فلسطین را اشغال نموده و در آن برای خود دولتی تأسیس کرده اند و حکام خائن سرزمین‌های اسلامی آنان را در این خیانت بزرگ کمک و با آنان تبانی کرده‌اند؛ پس این رژیم به‌جز با به حرکت دراوردن لشکریان مسلمان به جانب آن، محو و ریشه‌کن نخواهد شد. بناءً پاسخی‌که می‌تواند این وجیبه را به درستی اداء نماید، یک و یا دو مورد زیر است:

یکم: سهم‌گیری در فعالیت‌های جدی و مستمر برای ازسرگیری زنده‌گی اسلامی با برپائی خلافت؛ خلافتی‌که لشکرهای مسلمانان را برای جنگیدن با یهودیان و محو کامل رژیم‌شان به حرکت دراورده و فلسطین را به صورت کامل به سرزمین اسلام برگرداند.

مورد دوم به واقعیت کنونی ما ارتباط می‌گیرد که خلافت وجود ندارد. باید دانست که جنگیدن با کفار، به ویژه اشغال‌گران، وابسته به وجود و یا عدم وجود خلافت نیست؛ بلکه جنگیدن با کفار وجیبۀ حاکم مسلمانان است؛ چه این حاکم خلیفه مسلمانان باشد و چه حاکم مسلمانی باشد که بر اساس اسلام حاکمیت نمی‌کند. بناءً وجیبۀ لشکریان مسلمانان اینست که برای جنگیدن با یهودیان و نابود کردن رژیم آنان و برگرداندن فلسطین به سرزمین اسلام قدعلم نموده و حرکت کنند؛ در صورتی‌که چنین حاکمی با حرکت نمودن لشکریان مسلمانان به جانب یهودیان موافقت نمود، در حقیقت کار درست را انجام داده؛ اما در صورتی‌که سعی نمود، مانع آنان قرار گیرد و نگذارد روانۀ جنگیدن با یهودیان شوند، صلاح‌الدین‌ها باید سربلند نموده و چنین حاکمی را زیر قدم‌های خویش خرد و خمیر کند و زمام امور لشکر مسلمانان را در دست گرفته و آنان را برای پاک‌سازی سرزمین مبارک از نجاست یهودیان به حرکت آورد؛ درست مانند صلاح‌الدین ایوبی که این سرزمین را از نجاست صلیبیان پاک نمود.

اینست پاسخ درست و لازم! پس آنانی‌که از "معاملۀ" ترامپ به خشم آمده و از رژیم یهود کینه و بغض در دل دارد و می‌خواهد آن را نابود کرده و فلسطین را به سرزمین اسلام برگرداند، راهش همین است که بیان گردید و بس. چنین کسانی باید با صداقت و اخلاص و توکل به الله قوی و عزیز به کار و پیکار خویش در این راستا صبورانه ادامه دهند. ﴿لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلِ الْعَامِلُونَ﴾ [صافات: 61]

در پایان باید گفت: حزب‌التحریر چنان‌که چند و چون پاسخ مناسب به "معاملۀ" ناکام ترامپ را برای‌تان توضیح داد، در عین حال خطاب به مسلمانان و لشکریان مسلمانان چنین می‌گوید:

به مسلمانان ندا سرداده می‌گوید؛ اموری را که در فوق تذکر داده شد، جدی گرفته و به آن عمل کنید؛ همراه با ما با جدیت و تلاش، صدق و اخلاص در راستای تحقق وعده الله سبحانه وتعالی و بشارت رسول‌الله صلی الله علیه وسلم کار نمائید.

﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ﴾

[نور: 55]

ترجمه: الله به کسانی از شما بندگان که ایمان آرند و نیکوکار گردند، وعده فرمود که در زمین خلافت‌شان دهد.

احمد در مسندش از حذیفه رضی الله عنه روایت نموده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«ثُمَّ تَكُونُ مُلْكاً جَبْرِيَّةً فَتَكُونُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ تَكُونَ ثُمَّ يَرْفَعُهَا إِذَا شَاءَ أَنْ يَرْفَعَهَا ثُمَّ تَكُونُ خِلَافَةً عَلَى مِنْهَاجِ النُّبُوَّةِ»

ترجمه: «سپس ملک جبری خواهد آمد و تا زمانی‌که الله بخواهد، ادامه خواهد داشت و زمانی خواست آن را از میان برخواهد داشت؛ سپس خلافت بر منهج نبوت خواهد بود.

 به لشکریان مسلمانان ندا داده و از آنان می‌خواهیم؛ آن‌چه را که در فوق تذکر داده شد، در اولویت کار خویش قرار دهند، هم‌چنین از آنان می‌خواهیم برای تغییر نظام‌های ساخت بشر در سرزمین‌های اسلامی و برپائی دولت خلافت راشده بر منهج نبوت، به ما نصرت دهند تا با این کار عزتِ ازدست‌رفتۀ مسلمانان، قدرت و اقتدار سرزمین‌های خویش را به‌ آن برگردانند و هم‌چنین سیرت کسانی را که به رسول الله صلی الله علیه وسلم نصرت دادند، مجدداً زنده نمایند؛ انصاری‌که الله متعال نام و یادشان را در آیات کتاب خویش جاودانه نمود و آنانی‌که ملائکه در جنازۀ سردارشان، سعد بن معاذ رضی الله عنه فرود آمده و همراه شدند. ترمذی به نقل از انس بن مالک روایت نموده که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد جنازۀ سعد بن معاذ فرمود: "ملائکه او را حمل می‌نمودند" پس آنان بهترین انصار بودند و و کسانی‌که راه آنان را دنبال کند، نیز بهترین خواهند بود.

﴿هَذَا بَلَاغٌ لِلنَّاسِ وَلِيُنْذَرُوا بِهِ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾

[ابراهیم: 52]

ترجمه: این (قرآن) پیام (و ابلاغى) براى (عموم) مردم است تا همه به وسیلۀ آن انذار شوند و بدانند او الله یکتاست و تا صاحبان مغز (و اندیشه) پند گیرند!

 حزب التحریر

 

ادامه مطلب...

آقای نخست‌وزیر؛ ظلم با عذرخواهی‌های تاریخی برداشته نمی‌شود!

(ترجمه)

خبر:

عبدالله حمدوک، نخست‌وزیر سودان پنجشنبه مورخ ۹ جنوری 2020 به همراه تعدادی از مقامات و دونالد بوث نمایندۀ خاص امریکا برای سودان، به کائوبودای ایالت کردوفان جنوبی، در یک دیدار كه به ديدار تاریخی توصيف شده، توسط یک هواپیمای جداگانه که متعلق به برنامۀ غذای جهانی سازمان ملل بود، رفت؛ چون برای طیاره‌های سودان اجازه فرود در مناطق تحت کنترول جنبش‌های مسلح داده نمی‌شود.

تبصره:

نخست‌وزیر حمدوک زمانی‌که عازم شهر کائوبودا بود، در صفحۀ فیسبوک خود نوشت و اظهار داشت: «ما واقعاً از درد و رنج و بی‌عدالتی که مردم ما در آنجا تحمل کردند، آگاه هستیم.» او گفت: «باوجود سیاست‌های دور راندن و به حاشيه کشاندن که توسط رژیم دفاعی علیه تان اعمال شد، از فکر و قلب ما بیرون نشده‌اید.»

ظلم، مشکلات و بی‌توجهی‌که بر اطراف این کشور و مرکز آن تأثیر گذاشته است، نتیجۀ حاکمیت نظام سکولارِ سرمایه‌داری است که با اسلام مبارزه نموده و آن را از دولت، سیاست و اقتصاد جدا کرده است؛ نظام سکولاری‌که از زمان (استقلال) تا به امروز توسط همه دولت‌ها تطبیق شده است و این کشور را به سمت پرتگاه پارچه‌پارچه شدن و فقر سوق داده است. عده‌ای صبور بودند؛ اما برخی از آن‌ها علیه دولت اسلحه بدست گرفتند. بنابر این، مشکل مانند آفتابِ کاملاً واضح است، یعنی وجود یک نظام غیر دینی سکولار که توسط فکر انسان ساخته شده و قادر به درک نیازهای انسان نیست، حاکمان را در تنهایی قرار داده و مردم هم فقیرترین مردم باقیمانده‌اند و فقر را تحمل می‌کنند، شرایط زندگی آن‌ها بدتر و مشکلات‌شان بيشتر می‌شوند، تا این‌که به آسمان برسد. بنابر این آن‌ها خواستار یک زندگی مناسب بودند و شما مطمئناً می‌دانید که زندگی مناسب و معقول فقط در سایۀ احکام ذاتِ لطیف و خبیر وجود دارد.

راه حل رسیدگی به مسائل کشور عذرخواهی تاریخی نیست؛ موضوع عبارت است از رد سکولاریزم و ​​رساندن اسلام به منصۀ تطبیق و اجرا است، موضوعی‌که نمی‌توان در انتظار آن بود؛ بلكه باید با حد اکثر انرژی و حد اکثر سرعت از بین برود و جایی برای اين حرفِ نخست وزیر وجود ندارد که: «این بازدید در چارچوب "ارائه عذرخواهی تاریخی" برای شهروندان سودانی در منطقه‌ای كه ظلم، قتل و ارعاب اتفاق افتاده است، انجام می‌شود.» این جنایات مربوط به جو سیاسی حاکم است که با فکر سکولار در سودان کثیف شده و در پشت آن غرب استعمارگرِ سکولار قرار دارد. مردم منطقه تلاش دارند که بی‌عدالتی را از کشورشان بردارند، با قرار دادن احکام پروردگار در جایگاه عمل و اجراء، زودتر از این‌که دیر شود، از طریق دولتی‌که پیامبر صلي الله عليه وسلم بیان کرده است؛ به روشی‌كه غیر قابل تغيير است، دولتی‌که در سايه‌ای آن هیچ کس مورد بی‌عدالتی و ظلم قرار نمی‌گیرد و این دولت خلافت بر منهج نبوت است. خلافتی‌که برای جلوگیری از بی عدالتی‌های که از همه طرف‌های متخاصم رخ داده است، تلاش می‌کند و بدون پاسخ‌خواهی به آن‌ها پاسخ می‌دهد؛ اما شما از راه درست دور رفته‌اید و راه متفاوتی را سیر کرده‌اید و شما با ثابت نگهد‌اشتن ظلم كه ریشه‌های آن در خود سکولاریزم است، از موضوع اصلی دور شده‌ايد.

من مطمئن هستم تا زمانی‌که کشورهای تروئیکا "آمریکا، انگلیس، ناروی" از این دیدار استقبال کنند و تا زمانی‌که شما با بازدید فرستاده آمریکایی "آقاي سکولارها در سودان" همراه باشید؛ شما را مانند شتری كه به هرسو جهت داده می‌شود، جهت می‌دهد، همانطور که در مورد رژیم گذشته این‌گونه بود. او از شما با صراحت درخواست خواهد كرد كه سودان را به عنوان یک کشور سکولار اعلام کنید. این نشان دهندۀ وخیم‌تر شدن وضعیت کشور از بد به بدتر از آن است و راهی جز ایجاد خلافت راشده بر منهج نبوت وجود ندارد؛ دولت حق، عدالت و صلح که در آن احکام اسلام سيادت خواهد داشت.

نويسنده: استاد يعقوب ابراهيم- خرطوم

مترجم: احمد صابر خالد

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه