دوشنبه, ۰۵ جمادی الاول ۱۴۴۴هـ| ۲۰۲۲/۱۱/۲۸م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

ابتلائات و بشارت‌ها پیشاهنگ تحقق وعده الله سبحانه وتعالی به نصرت!

  • نشر شده در سیاسی

(قسمت دوم)

بدون شک، نصرت بر صابرانی نازل می‌شود که یقین و اطمینان دارند که الله سبحانه وتعالی نصرت‌شان می‌دهد. این اطمینان شان نسبت به گشایش الله سبحانه وتعالی همواره پابرجا بوده و باور دارند که نصرت وی شامل حال شان خواهد گشت؛ حتی اگر مدتی به درازا بکشد. این صابران هیچ‌گاه در برابر مصیبت‌ها متزلزل نمی‌شوند هر چند که شدید و سخت باشد! هر قدر که با حوادث سخت و ناگوار مواجه شوند، تسلیم نمی‌شوند و از مبدأ شان تنازل نمی‌کنند! حتی اگر مصالح و منافع حیاتی شان متضرر شود؛ زیرا مصلحت و منفعت حقیقی آن‌ها نایل شدن به رضایت پروردگارشان و زندگی کردن تحت چتر احکام اسلام و شریعت آن است. این صابران در قبال قضیه‌ شان سازش نمی‌کنند؛ حتی اگر در بدست آوردن یک لقمه نان با سختی روزگار و مشکلات مواجه شده و محتاج گردند! بلی سازش نمی‌کنند و لو وسوسه‌ها و حواس‌پرتی‌ها زیاد شود! با وجود این همه، آن‌ها ثابت قدم مانده و شب را به روز می‌رسانند تا در قضیه سرنوشت‌سازش خود پیروز شوند و آن این‌که؛ بندگان را از طریق إقامه حکم و شریعت الله سبحانه وتعالی به بندگی و عبودیت‌اش سوق دهند و دولتی تأسیس کنند که پرچم دینش را به اهتزاز درآورد! بدون شک که این‌ صابران و ثابت‌قدمان همان بشارت داده‌شده‌گان، رستگاران و پیروزشونده‌گان هستند! پروردگارا! ما را از جمله آنان بگردان!

آنچه امروز از حملات آشکار کفار علیه مسلمانان در سراسر جهان می‌بینیم، ناراحت مان می‌کند! حکام مسلمانان در ملأ عام و بدون شرم و حیا با آنان تبانی و همکاری می‌کنند؛ به گونه‌ای که تصمیم گرفتند در جنگ کفار علیه مسلمانان و اسلام از کفار جانب‌داری کنند! این از فضل الله سبحانه وتعالی است که صفوف متمایز شده است؛ لیکن در این جنگ، مصیبت و بلاء بر مؤمنان مخلص تشدید می‌یابد! در این مرحله نیاز به ثبات و استقامت بیشتر می‌شود؛ ثباتی‌که بعد از آن به خواست الله سبحانه وتعالی نصرت و فتح مبین می‌آید! در اینجا یهودیان همواره خصومت و تجاوز به مردم فلسطین را افزایش می‌دهند، هر روز شهرک‌نشینان اعلام می‌کنند که آنان قصد دارند به مسجدالأقصی هجوم ببرند تا گفته‌های شان را با حمایت نیروهای اشغالگر عملی سازند! حکام مسلمانان به شیوه‌ی تحریک‌آمیز در مصر، اردن، سوریه و ترکیه با آن‌ها تبانی و همکاری می‌کنند و رژیم آل سعود به أعمال شان رنگ مشروعیت می‌‌بخشد! گذشته از خشوع و خضوع و دیدارهای پنهانی و در ملأ عام برخی از حکام سودان؛ اعم از سربازان و غیرنظامیان در سرزمین‌ شام و سکوت و بی‌اعتنایی بسیاری از علماء و فراخوانی برخی دیگر به عادی‌سازی روابط و فرمانبرداری با یک رفتار پلید و غیراخلاقی، که حرمت دین، خون و ناموس را نادیده می‌گیرند!

در زمانی‌که همه چیز وارونه نشان داده می‌شود، سکوت در برابر حوادثی‌که در فلسطین رخ می‌دهد، همدردی با جنگ اوکراین و... این ریاکاری و منافقت جهانی است!

همین صحنه در مورد مسلمانان اویغور چین نیز تکرار می‌شود؛‌ به گونه‌ای که در گزارش دفتر حقوق بشر سازمان ملل که در 3 آگست 2022م منتشر شد، آمده است که "نقض  فاحش حقوق بشر" در چین صورت می‌گیرد. این گزارش برخی از اعمالی‌ را که علیه مسلمانان در اویغور چین صورت می‌گیرد، "جنایات ضد بشری" قلمداد نمود. (منبع: شبکه الجزیره / 9/9/2022م)

در آگست 2018م یک کمیسون حقوق بشر سازمان ملل گزارش داد که چین حدود یک میلیون مسلمان اویغور را در اردوگاه‌های مخفی ترکستان شرقی نگهداری می‌کند؛ طوری‌که از سال 1949م بر منطقه مسلط شد و از همان زمان تاکنون آنان را در "ارودگاه‌های بازگشت متأهلی" در ترکستان شرقی نگهداری می‌کند؛ چنانکه "کار اجباری" یا "عقیم‌سازی اجباری(مبتلاء شدن با عقیمی)" را بر آن‌ها تحمیل کرد. مؤسسه سیاست استراتژیک استرالیا روز پنجشنبه گزارشی منتشر کرد که بر اساس آن تخمین زد که حدود 16000 مسجد در ترکستان شرقی تخریب یا آسیب دیده اند که بیشتر آن‌ها از سال 2017م به سبب سیاست‌های دولت چین بوده است.

این مایه تأسف است که حکام بی‌خرد و نادان در سرزمین‌های مسلمانان به کار مورد علاقه خود؛ ایستادگی در کنار دشمنان اسلام در جنگ با اسلام و اهل آن ادامه دادند. در 22 اکتبر 2021م، 62 کشور که اکثریت آن‌ها کشورهای اسلامی و آفریقایی بودند، از عملکرد چین در قبال مسلمانان اویغور دفاع کردند. در بیانیه‌ای که توسط این 62 کشور امضاء شد، آمده است که آن‌ها: «با اتهامات بی‌اساس علیه چین با انگیزه‌های سیاسی مبتنی بر اطلاعات نادرست و دخالت در امور داخلی چین به بهانه حقوق بشر مخالف هستند.» مصر، سعودی، پاکستان و المغرب از میان همه کشورها به «پایبندی تمام دولت‌ها به اهداف و اصول منشور سازمان ملل متحد و حفظ بی‌طرفی» بیشتر تأکید ورزیدند.

شکی نیست که واقعیت امروزی امت اسلام، واقعیت دردناکی است که امت‌های دیگر به دلیل فقدان نظامی، که آنان را وحدت بخشد و صفوف شان را متحد کند، بر سرِ شان می‌تازند. بنابر این، به منظور ایجاد تغییر برای اقامه دولتی‌که از مسلمانان حمایت کند، لازم و ضروری است که در راه دعوت بیشتر از گذشته فعالیت کرد و ثبات و استقامت خود را افزایش داد. بسیاری از آیات قرآن بیانگر اینست که نصرت و پیروزی پس از صبر و استقامت بر بلاء و مصیبت می‌آید؛ از جمله:

﴿وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَ الجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَٰلِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَٰتِ وَ بَشِّرِ الصَّٰبِرِينَ* الَّذِينَ إِذَا أَصَٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ* أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَٰتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ﴾ [بقره: 155-157]

ترجمه: و قطعاً شما را با برخی از (امور هم‌چون) ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کمبود میوه‌ها، آزمایش و إبتلاء می‌کنیم و بشارت بده به صابران؛ آن کسانی‌که هنگامی‌که بلائی بدانان می‌رسد، می‌گویند: ما از آنِ الله هستیم و به سوی او باز می‌گردیم! آنان (همان صابران با ایمانی هستند که) الطاف، رحمت، احسان و مغفرت پروردگارشان شامل حال آنان می‌گردد و مسلماً ایشان راه‌یافتگان (به جاده حق و حقیقت و طریق خیر و سعادت) هستند. ‌     

الله سبحانه و تعالی در توصیف صحابه بزرگوار فرموده که آنان گرانبهاترین چیزها و حتی جان خود را در راه وی فدا می‌کردند و این را در سوره احزاب چنین بیان کرده است:

﴿مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَٰهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا﴾ [احزاب: 23]

ترجمه: در میان مؤمنان مردانی هستند که با الله راست بوده اند در پیمانی‌که با او بسته اند. برخی پیمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سرکشیده اند) و برخی نیز در انتظارند (تا کی توفیق رفیق می‌گردد و جان را به جان آفرین تسلیم خواهند کرد). آنان هیچ‌گونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده اند (و کم‌ترین انحراف و تزلزلی در کار خود پیدا نکرده اند).

در واقع، برخورد و موقف‌گیری‌های اهل ایمان در هنگام سختی و گرفتاری؛ این پیام قوی را برای همه ستم‌گران روی زمین می‌رساند که اهل ایمان پیروزشده‌گان هستند؛ با آن‌که توانایی‌ برای شان در راه اظهار دین شان و در راه رساندن حق برای مردم نیست! بلی آنان پیروزشدگان هستند؛ زیرا به باطل (نه) و برای ظالم (از ظلمت دست‌بردار) می‌گویند. این موقف‌گیری‌ها و برخوردهای مؤمنان را که در میان شان علماء، سران لشکریان و برخی از مردم عوام هستند، پیامبر و رهبرشان، محمد صلی الله علیه وسلم آموختانده است؛ همان رهبری‌که استقمامت و ثبات پیشه کرد و در دعوت خود با وجود کثرت هنر سازش، فزونی مصیبت‌ها، تشدیدفشارها و کمبود نصرت‌دهنده از انسان‌ها، سازش و تعارف نکرد! هیچ‌کس همرایش بجز الله سبحانه وتعالی نبود؛ چه خوب یاری کننده‌ای، چنانکه فرموده است:

﴿وَاللَّهُ یَعصِمُکَ مِنَ النَّاسِ﴾ [مائده: 67]

ترجمه: و الله تو را از (خطرات احتمالی کافران و اذیت و آزار) مردمان محفوظ می‌دارد (زیرا سنت الله بر این جاری است که باطل بر حق پیروز نمی‌شود).

و فرموده است:

﴿إِنَّ اللَّهَ يُدَٰفِعُ عَنِ الَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ﴾ [حج: 38]

ترجمه: الله از مؤمنان دفاع می‌کند (و به سبب ایمان شان پیروزشان می‌گرداند)؛ چرا که مسلماً الله خیانت پیشگان کافر را دوست نمی‌دارد (و دوستان مؤمن خود را در دست خیانت‌کاران ملحد رها نمی‌سازد).

امروز ما نیازمند ثبات و استقامت بر قضیه اظهار اسلام در روی زمین با تأسیس دولت آن؛ خلافت راشده بر منهج نبوت هستیم؛ در حالی‌که به پروردگار خود ایمان داریم، به درستی قضیه خود اطمینان داریم، عزم و اراده قوی داریم، همت ما کم نمی‌شود؛ پس با این حال، الله سبحانه وتعالی چگونه نصرت مان ندهد؟!

ادامه دارد...

برگرفته از شماره 417 جریده الرایه

نویسنده: استاد محمد جامع (أبو أیمن)

مترجم: محمد مزمل

ادامه مطلب...

انواع ارزش

  • نشر شده در فقهی

پرسش

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته!

با عرض سلام! امیر بزرگوار مان، از الله سبحانه و تعالی برای‌تان صحت و عافیت می‌طلبم!

پرسش من در مورد ارزش‌هاست؛ مشخصاً در خصوص ارزشی‌که حزب در از سرگیری زندگی اسلامی براورده می‌کند. آیا از سرگیری زندگی اسلامی "ارزش انسانی" را براورده می‌کند؟ چنان‌چه این کار در صورت تحقق منجر به نجات بشریت می‌گردد، و یا این‌که "ارزش روحی" را براورده خواهد نمود؟ چنان‌چه ازسرگیری زندگی اسلامی بر اساس شرعی "نه غریزوی" مربوط به حکم اسلامی و وجوب بیعت با خلیفه می‌شود. الله سبحانه و تعالی به شما برکت دهد! در ضمن؛ آیا ارزش روحی تنها مربوط به عبادات می‌شود و نه چیز دیگری؟

پاسخ

وعلیکم السلام و رحمة الله و برکاته!

اول) پیش از پاسخ دو مسئله را در خصوص ارزش باید توضیح داد:

اول این‌که ارزش همانا نیت عملی است و نه نتیجۀ انجام دادن فعل؛ چنان‌چه ممکن است یک ارزش روحی باشد؛ اما نتیجه آن محسوس و یا غیر محسوس باشد؛ مثلاً شما جهاد می‌کنید و نیت شما براوردن ارزش روحی است؛ اما نتیجه این عمل شما همانا نتیجۀ محسوس می‌باشد؛ مانند فتح شدن یک سرزمین و یا یک قلعه. یا شما دعا می‌کنید و هدف شما براوردن ارزش روحی است و نتیجه غیر محسوس می‌باشد؛ اگر دعاء کردن در آن حالت از جمله طریقه نباشد؛ بلکه طریقۀ شرعی چیزی غیر از دعاء باشد، در این صورت، نتیجه بدست آوردن ثواب از جانب الله سبحانه و تعالی است. در کتاب مفاهیم چنین گفته شده: «مثلاً دعاء یک عمل است و یک ارزش روحی را محقق می‌کند. جهاد یک عمل مادی است و یک ارزش روحی را محقق می‌نماید؛ اما اگرچه دعاء یک عمل مادی است، نتیجۀ غیر محسوسی را محقق می‌نماید که همانا ثواب است؛ اگرچه نیت کسی‌که دعاء می‌نماید، براوردن یک ارزش روحی باشد؛ بر خلاف جهاد که جنگیدن با دشمن و یک عمل مادی است، نتیجۀ محسوس را محقق می‌نماید که همانا فتح یک قلعه یا یک شهر یا کشتن دشمن و امثال آن می‌باشد؛ اگرچه نیت مجاهد محقق شدن ارزش روحی است.»

اما در حالت دیگری‌که دعاء "طریقۀ شرعی ندارد"، ممکن است نتیجۀ محسوسی را براورده نماید.

در پاسخ به پرسشی‌که به تاریخ 25 اوکتوبر 2014م منتشر نمودیم، گفتیم: «در کتاب "مفاهیم" در خصوص دعاء در سایر حالات چیزی گفته نشده؛ بلکه حدیث عامی‌که احمد در مسنداش روایت نموده شامل آن می‌شود: از ابو المتوکل و وی از ابو سعید روایت نمود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:

«ما من مسلم یدعو بدعوة لیس فیها إثم، و لاقطیعة رحم، إلا أعطاه الله بها إحدی ثلاث: إمّا أن تعجّل له دعوته، و إما أن یدّخرها له فی الآخرة، و إمّا أن یصرف عنه من السّوء مثلها»

ترجمه: هرگاه یک مسلمان دعایی کند که در آن گناهی و یا قطع صلۀ رحم نباشد، الله متعال در عوض آن یکی از سه مورد را برایش می‌دهد: یا دعایش را در همین دنیا براورده می‌کند و یا پاداشی در عوض آن برایش در آخرت ذخیره می‌نماید و یا یک بدی را از او دور می‌کند.

اصحاب گفتند: پس ما دعای بسیار می‌کنیم. فرمود: "الله اکثر" یعنی الله سبحانه و تعالی با یکی از سه مورد دعای دعاء کننده را قبول می‌کند؛ از جمله این‌که "دعایش را در همین دنیا براورده می‌کند" و این یک نتیجۀ محسوس است.»

دوم این‌که موضوع ارزش متعلق به نیت فرد است؛ یعنی این یک ارزش فردی است:

1. در کتاب مفاهیم ارزش‌ها به نیت فرد ارتباط داده شده؛ «انسان به معنای شخص و یا انجام‌دهنده عمل»، چنان‌چه در صفحه 30 – 34 فایل ورد "عربی" چنین گفته شده:

«... در خصوص نیت از انجام یک عمل باید گفت که هر انجام دهنده یک عمل نیتی دارد که برای تحقق آن اقدام به عمل می‌نماید. این نیت همان ارزش آن عمل است. بنابر این، الزاماً هر عملی یک قیمتی دارد که انسان آن را در هنگام انجام دادن آن عمل مراعات می‌نماید، در غیر این صورت، عمل مذکور عبث و بیهوده خواهد بود. پس هر مسلمانی مکلف است تمام توان خود را برای براوردن ارزش عملی انجام می‌دهد، به کار گیرد تا در رفاه و رشد جامعه سهیم شود و در عین حال رفاه و آرامش خود را نیز ضمانت نماید.

بناءً اشتباه است که درجه‌بندی این ارزش‌ها به انسان گذاشته شود؛ بلکه لازم است ارزش‌ها توسط خالق انسان، که همانا الله سبحانه و تعالی است، درجه‌بندی گردد. پس این شریعت است که باید این ارزش‌ها را برای انسان مرزبندی نماید، زمان پرداختن به هرکدام را مشخص کند و انسان بر اساس این مرزبندی و تشخیص به آن عمل نماید.

به این ترتیب است که ارزش‌های جامعه بر اساس یک جامعۀ مشخص درجه بندی می‌گردد و این جامعه با در نظر داشت آن ارزش‌ها، ارزیابی می‌گردد. به این ترتیب، باید برای براورده شدن ارزش‌های اسلامی کار و فعالیت صورت گیرد تا جامعه اسلامی بر مبنای دیدگاه اسلام از زندگی ایجاد گردد.» نقل قول از کتاب مفاهیم تمام شد.

2. این بدان معناست که ارزش عمل همانا نیتی است که انجام دهندۀ عمل به هدف براوردن آن اقدام به انجام آن می‌کند؛ پس ازش همان نیت عمل است. کسی‌که از انجام عملی نیتی دارد، انسان است؛ یعنی فرد مشخصی مانند محمد، زینب، فاطمه و خالد. پس زمانی انسان اقدام به انجام یک عمل می‌کند، نیت براورده شدن یک ارزش مشخص را دارد؛ مثلاً زمانی‌که محمد اقدام به تجارت می‌کند، نیت او براوردن منفعت مادی است و این یک ارزش مادی است، یا زمانی‌که زینب نماز ادا می‌کند، نیت وی براوردن یک ارزش معنوی است و این یک ارزش روحی می‌باشد. هرگاه فاطمه در سخن گفتن راست گفتن را مراعات نماید، نیت‌اش براورده شدن یک ارزش اخلاقی می‌باشد و هرگاه خالد به یک فرد مظلوم کمک نماید، وی نیت براورده شدن یک ارزش را نموده که همانا ارزش انسانی می‌باشد. به این ترتیب؛ ارزش همانا نیت مشخص یک فرد از انجام یک عمل است؛ یعنی کسی‌که عملی را به نیت براوردن یک ارزش انجام می‌دهد، یک انسان/"فرد" است.

3. اینجاست که مسئولیت حزب در تثبیت این ارزش‌ها در افرادش برجسته می‌گردد، چه این ارزش روحی باشد یا اخلاقی، یا انسانی و یا هم مادی و این‌که این ارزش‌ها باید مطابق احکام شریعت باشد. حزب برای تثبیت ارزش‌ها در افراد خود از اسالیب مختلفی مانند رهنمایی و تشریح و توضیح مطابق احکام شریعت کار می‌گیرد. در صورتی‌که راهنمایی و تشریح و توضیح برای تثبیت ارزش‌ها در افراد حزب نتیجه نداد و نیاز به مجازات اداری شد، مجازت صورت خواهد گرفت؛ البته به این هدف که زمینۀ رعایت ارزش‌های مذکور توسط افراد حزب بر اساس اوامر و نواهی الله سبحانه و تعالی فراهم گردد.

هم‌چنین اینجاست که مسئولیت دولت نیز در تثبیت این ارزش‌ها بر اساس احکام شریعت برجسته می‌گردد تا هر انسان مسلمان به صفت یک فرد/"شخص یا انجام‌دهنده عمل" مکلفیت خود را مراعات نماید تا آن که ارزش‌های فوق بر اساس اوامر و نواهی الله سبحانه و تعالی در تمام انواع آن اعم از روحی، اخلاقی، انسانی و مادی مراعات گردد.

اینست مسئولیت و نقش دولت در تثبیت پرداختن افراد به براورده شدن ارزش‌ها مطابق احکام شریعت، برابر است که این یک ارزش روحی باشد یا اخلاقی یا انسانی و یا هم مادی. دولت موظف است اسالیب لازم، اعم از راهنمایی، توضیح و تشریح مطابق احکام شریعت را برای تثبیت این ارزش‌ها بکار گیرد. در صورتی‌که راهنمایی و توضیح و تشریح برای تصحیح مخالفت شرعی در رعایت ارزش‌ها توسط افراد نتیجه نداد و نیاز به مجازات بود، باید مجازت صورت گیرد؛ البته به این هدف که زمینۀ تطبیق و رعایت این ارزش‌ها توسط افراد و بر اساس اوامر و نواهی الله سبحانه و تعالی فراهم گردد.

دوم) اینک می‌پردازیم به پاسخِ پرسش‌تان:

1. بدون شک یک دعوت‌گر که برای از سرگیری زندگی اسلامی از طریق برپایی خلافت راشده کار و فعالیت می‌نماید، نیت‌اش از این کار و فعالیت همانا براورده شدن ارزش روحی است تا رضایت الله سبحانه و تعالی و رسولش صلی الله علیه وسلم را حاصل نماید و نتیجه کار و فعالیت او، نتیجۀ محسوس است، مانند عزت، نصرت، تمکین، فتح و انتشار خیر و برکت در هر جایی‌که خلافت حاکم شود، الله متعال می‌فرماید:

﴿وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ﴾ [صف: 13]

ترجمه: و (نعمت) دیگری‌که آن را دوست دارید به شما می‌بخشد، و آن یاری الله و پیروزی نزدیک است؛ و مؤمنان را بشارت ده (به این پیروزی بزرگ)!

2. نیت براوردن ارزش یک امر فردی است؛ یعنی متعلق به افراد می‌باشد؛ مثلاً شخصی نیت براوردن یک ارزش روحی یا یک ارزش اخلاقی و یا انسانی و یا مادی را دارد؛ پس این یک نیت فردی است؛ اما حزب طوری است که بخشی از فعالیت آن اینست که افراد و شباب خود را طوری تثقیف نماید که فعالیت‌های شان عبث نباشد؛ بلکه سعی نمایند ارزش‌ها را بر اساس احکام شریعت براورده نمایند، و نیز بخشی از کار دولت اینست که تحقق این ارزش‌ها را در جامعه بر اساس احکام شریعت ضمانت نماید.

امیدوارم پاسخ‌مان کفایت نماید و الله متعال داناتر و حکیم‌تر است.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

 

ادامه مطلب...

آیا اعتراضات ایران می‌تواند موفقیت‌آمیز باشد؟

  • نشر شده در سیاسی

بیشتر از یک ماه می‌شود که اعتراضات در ایران بعد از مرگ مهسا امینی توسط پولیس گشت ارشاد ایران، زمانی‌که او به دلیل نقض قوانین لباس دستگیر شد، ادامه دارد. واقعه مرگ مهسا امینی اعتراضاتی را در پی داشته که بزرگترین اعتراضاتی است که رژیم آخندی بعد از مدت طولانی با آن روبرو بوده است. رژیم آخندی ایران بعد از انقلاب 1979 در قدرت بوده است، اما ده‌ها فساد، بی‌کفایتی و سوء مدیریت اقتصادی امروز، این رژیم را نسبت گذشته ضعیف‌تر ساخته است؛ در حالی‌که این بعید به نظر می‌آید که این رژیم سرنگون گردد. هم‌چنان این بعید است که بتواند بدون توافق در شکل و ساختار کنونی خود دوام پیدا کند.

وقتی رژیم شاهی در سال 1979 سقوط کرد؛ روایتی‌که توسط رژیم آخندی مطرح می‌شد، این بود که انقلاب اسلامی بر ضد امریکا بود و توسط آیت الله روح الله خمینی با تفکر مستقل، با جاه‌طلبی‌های کلان برای تبدیل نمودن ایران به یک قدرت منطقه‌ای رخ داد. با وجود این‌که این انقلاب انقلاب اسلامی گفته می‌شد، اما گروه‌های شامل در آن اکثراً غیر اسلامی مثل کمونیست‌ها، دانشگاهیان، چپ‌گراها، اتحادیه‌ها و بسیاری دیگر از جنبش‌ها بودند که به دنبال انقلاب اسلامی نبودند. وقتی‌که خمینی به قدرت رسید، روی مقابله با تمام تهدیدات احتمالی رژیم جدید تمرکز کرد که باعث شد او به تمام گروه‌هایی‌که به او کمک کردند تا به قدرت برسد، روی آورد. خمینی به قدری پارانویا داشت که نمی‌توانست به ارتش اعتماد کند، از این رو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را ایجاد کرد.

رژیم آخندی ستون‌های متعدد و نهادهای دولتی را ایجاد کرد تا قدرت خود را حفظ کند. آن‌ها یک چارچوب سیاسی را ایجاد کردند که از آن زمان به آن‌ها اجازه داد تا بالای ایران و سیاست‌های آن تسلط پیدا کنند. در رأس این نظام قدرت‌مندترین شخص، مقام معظم رهبری قرار دارد؛ منصبی‌که تاکنون تنها دو نفر در آن حضور داشته‌اند. اولین شخص مؤسس جمهوری اسلامی، آیت الله خمینی بود که از 1979 تا زمان مرگ در 1989 در این منصب باقی ماند. جانشین وی، دستیار کلیدی و رئیس جمهور سابق دو دوره‌ای، آیت الله علی خامنه‌ای شد که در سه دهه گذشته مقام معظم رهبری را بر عهده داشته و در حال حاضر هم‌چنان در قدرت است. مقام معظم رهبری با رأی عام مردم انتخاب نمی‌شود؛ بلکه توسط مجلس خبرگان، که مجموعه‌ای از روحانیون عالی رتبه است، انتخاب می‌گردد. مقام معظم رهبری دارای اختیارات گسترده‌ای است که رهبری قدرت‌مندترین نهادهای سیاسی کشور از جمله صدا و سیما، ستاد مشترک، رئیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شورای نگهبان را منصوب می‌کند.  

رژیم آخندی ایران همانند سلسله پهلوی قبل از ایجاد یک نظام متمرکز، تنها 50 تا 60 درصد از جمعیت ایران را فارس‌ها تشکیل می‌دهد. ایران به تعداد زیادی از گروه‌های قومی تقسیم شده و رژیم آخندی مثل این رژیم، قبل از این‌که یک کشور امنیتی را حفظ کند، نه تنها برای حفظ رژیم خود، بلکه بر اقلیت‌های بزرگی‌که می‌توانند تهدیدی باشند، حکومت می‌کند. در جنوب-غرب ایران قومیت کُرد و آذری زندگی می‌کنند که خود را فارس نمی‌دانند. آذری‌ها جنبش‌های آزادی‌خواه در ولایت اردبیل دارند و می‌خواهد به آذربایجان بپیوندند. مرگ مهسا امینی که یک کُرد بود، موجب به راه افتادن اعتراضات گسترده علیه رژیم شد. رژیم ایران از این‌که به اقلیت‌های قومی کُرد و آذری اعتماد ندارد، با آن‌ها رفتار مناسب ندارد. در شمال غرب ایران منطقه استراتژیک خوزستان، که منابع انرژی را در خود داشته، موقعیت دارد. این جا محل سکونت دیرینه اعراب است که استثناء کرده‌اند که این منطقه را اهواز بنامند و رژیم برای فارسی‌سازی آن را به خوزستان تغییر داده است. رژیم برای مدت طولانی ثروت انرژی مناطق را از بین برده و آشفتگی عظیمی از نظر فقر و بیکاری در منطقه ایجاد کرده است. در مرزهای شرقی ایران از دیرزمان مشکلاتی در امتداد مرز افغانستان و ولایت سیستان و بلوچستان وجود داشته است. ولایت سیستان و بلوچستان که عمدتاً سنی مذهب است و همیشه ناپایدار بوده است؛ زیرا مردم آنجا با فقر دست و پنجه نرم می‌کنند؛ در حالی‌که رژیم به آن‌ها به عنوان یک جامعه مشکوک نگاه می‌کند. ایران یک ملت بزرگ با دشت‌های وسیع قابل سکونت می‌باشد که اطراف آن را مناطق روستایی و شهری فارس احاطه کرده است. این‌ها سپس توسط اقلیت‌های بزرگ احاطه شده و با هم با جمعیت فارسی مطابقت دارند.  

رژیم آخندی با خیزش‌ها و اعتراضات بسیار در جریان چهار دهه حکومت خود روبرو شده است. اما آنچه امروز در ایران می‌بینیم، واقعاً جدیدترین نسخه از آن است. محمد فاضلی جامعه‌شناس برجسته ایرانی از دانشگاه/پوهنتون تهران می‌گوید؛ این اعتراضات تنها نتیجه رویدادهای اخیر نیست، بلکه حاصل 40 سال حکومت‌داری بد در ایران می‌باشد. فاضلی می‌گوید؛ مشکلات و چالش‌های حل ناشده‌ی بسیاری بدون آن‌که حکومت به آن توجهی داشته باشد، وجود دارد که در طول چهار دهد انبار شده است. او گفت: «وقتی رئیس جمهور رئیسی می‌گوید که در مورد مرگ مهسا امینی رسیده‌گی می‌کند، مردم به او باور نمی‌کنند؛ بخاطر این‌که موارد مشابه اتفاق افتاده که تا اکنون به آن رسیده‌گی صورت نگرفته است.» در همین حال، عدم امیدواری نسبت به آینده بعد از چندین دهه، تورم بالا، رشد اقتصادی نزدیک به صفر، کاهش سیستم اداری و عوامل بسیار دیگر که موجب خشم علیه رژیم ایران شده و بسیاری از مردم ایران دیگر از اعتراضات و صدا بلند کردن علیه حکومت ناکام آخندی ترسی ندارند.

آنچه بسیاری را علیه رژیم آخندی برانگیخته، این واقعیت است که رژیم آخندی پس از چهاردهه اقتصاد را ویران، مردم را فقیر و ناتوان ساخته است و از طرفی، هم‌چنان به سرکوب آن‌ها ادامه می‌دهد. تولید ناخالص داخلی ایران با کاهش 70 درصدی از 599 میلیارد دالر در سال 2012 به 191 میلیارد دالر امروز رسیده است. استندردهای زندگی در ایران امروز به  پایین‌ترین حد خود در بیش از یک قرن گذشته رسیده است. قیمت‌ها هم‌چنان سر به فلک می‌کشد و کالاهای ضروری مانند غذا و دوا برای اکثر ایرانیان غیر قابل دسترس است.

در ایران تغییر از نظر تاریخی به دو صورت رخ داده است؛ یا یک قدرت خارجی به یک جناح در داخل ایران حمله می‌کند یا از آن حمایت می‌کند. این همان چیزی است که روسیه و انگلیس در آغاز جنگ جهانی اول و دوم به ایران حمله کردند تا اطمینان حاصل کنند که می‌توانند از منابع انرژی ایران برای جنگ استفاده کنند. در سال 1979 فارس‌ها و اقلیت‌ها و مردم از اقشار مختلف جامعه گرد هم آمدند تا شاه را برکنار کنند. امروز اقلیت‌ها در ایران اگر بخواهند رژیم را سرنگون کنند، به حمایت گسترده فارس‌ها نیاز خواهند داشت. جنبش‌های مخالف در حال حاضر اعتراضات گسترده‌ی را به راه انداخته‌اند، اما آن‌ها به دلیل نداشتن رهبری مرکزی و بسیج نکردن مناطق روستایی، که پایگاه حمایتی آخندها است، متلاشی شده‌اند. 

ایران به تدریج در حال تبدیل شدن از یک دولت مذهبی تحت سلطه روحانیون به دولت تحت سلطه سپاه است که خود را نگهبانان انقلاب 1979 می‌دانند. از آنجایی‌که آخوندها اعتبار خود را از دست می‌دهند، بعید است که پس از مرگ خامنه‌ای، سپاه برای ماندن در قدرت به رهبری معظم نیاز داشته باشد. بنابراین، ممکن است یک رهبر با اختیارات محدود برای اهداف نمادین وجود داشته باشد. شاید یک دولت خودکامه به رهبری یک رهبر نظامی به خوبی آینده ایران باشد؛ بسیار شبیه ایران در اوایل قرن بیستم، زمانی‌که سرهنگ رضاخان در سال 1921 به نخست وزیری رسید، احمدشاه را در سال 1925 سرنگون و سلسله پهلوی را تأسیس کرد.

برای دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب التحریر

عدنان خان

ادامه مطلب...

نظام اقتصادیی بی‌نظیر (تصاویری از نظام اقتصادی اسلامی و سرمایه‌داری)

  • نشر شده در سیاسی

(قسمت چهارم)

شرکت‌های سهامی، آفتی از آفت‌های سرمایه‌داری به جهان

شرکت‌های سهامی یکی از آفت‌های این نظام برای جهان است. چیزی‌که واقعیت و قوانین آن بصورت آشکار از آن سخن می‌گوید، اینست که شرکت‌های سهامی، صرفاً به نفع ثروت‌مندانِ حریص و برای تسهیل تاراج دارائی‌های مردم و افزایش فرصت‌های بیشتر ثروت‌مندان است. این شرکت‌ها به سرمایه‌گذاران ثروت‌مند این امکان را می‌دهد که سرمایه خود را از پول مردم افزایش داده و وسعت بخشند و سود خود را نظر به عاید ضرر به سهام‌داران دیگر بالا ببرند؛ سهامدارنی‌که برای‌شان پس‌مانده‌ای بیش داده نمی‌شود. هم‌چنین آنان با پول مردم تجارت نموده و حتی آن را برای منفعت خویش به خطر می‌اندازند؛ طوری‌که بخش عمده خسارت، عاید پول مردم خواهد شد. هيئت مديره در اين شركت‌ها نماينده شركت در عمل‌کرد آن است و در واقع نماينده سرمايه‌گذاران ثروت‌مند در شرکت است. ازین‌رو، کسانی‌كه اجازۀ تصرف در سهام و پول شرکت را در خريد و فروش دارند، دست به اقداماتی می‌زنند که برای شان سود هنگفتی در پی داشته باشد، سهام خویش را فروخته و ارتباط‌اش را به شرکت قطع می‌نمایند؛ طوری‌که پیش از خسارت شرکت، ورشکستگی آن و از بین رفتن پول ساير شركاء، از شرکت بیرون می‌شوند. در این شرکت‌ها هرکس که یک سهم یا چندین سهم داشته باشد، شریک می‌باشد؛ اما اگر سهام خود را بفروشد، وی از شرکت بیرون شده، خریدار شریک می‌شود. این شرکت‌ها به هیچ شریک و یا سهام‌داری متعلق نمی‌باشد؛ مخصوصاً مؤسسین آن نیز هیچ تعلقی به آن ندارند. این شرکت‌ها به کسانی‌که در تأسیس و مشارکت در آن توافق نمودند، متعلق نمی‌باشد. همانطور یک شریک یا بیش از یک شریک می‌تواند به دنبال فرصت مناسب بوده و همین‌که آن فرصت فراهم شد، برای فروش آنچه در شرکت دارد، از آن استفاده کند و سپس ارتباط‌اش با آن شرکت خاتمه یابد.

برای این شرکت‌ها فضاسازی و تبلیغات گسترده‌ای صورت گرفته و در نتیجه ارزش سهام آن بدون توجه به افزایش یا کاهش اموال و دارایی‌های شرکت افزایش می‌یابد. از جمله قوانین این شرکت‌ها، بلکه از جمله انحرافات آن‌ها، محدود بودن مسئولیت آن‌هاست؛ یعنی زمانی‌که برای شرکت خسارتی وارد می‌شود و یا شرکت تحت بدهی دیگران قرار می‌گیرد، تفاوتی ندارد که این بدهی به چه میزانی باشد؛ کسی در این شرکت‌ها نیست که در قبال صاحبان حقوق مسئول باشد و هر سهام‌دار فقط به میزان سهام خود متحمل خسارت می‌شود. حقوق صاحبان حق بر عهده شرکت است که شخصیت حقوقی می‌باشد. هیچ‌یک از شرکاء عهده‌دار و مسئول نیستند. هیچ‌کس از اعضای شرکت هرچه دارایی غیر از این سهام داشته باشد، به جز به مقدار سهام آن در این شرکت، نمی‌توان چیزی را مطالبه کند. زمانی‌که این حریصان حیله‌گر ضربه‌ی خویش را وارد نمود، هر اندازه توانستند از دارایی شرکت کمایی کنند و سهام خویش را در لحظۀ مناسب آن به قیمت مناسب فروختند، از شرکت بیرون شده و ارتباط‌شان با شرکت قطع می‌شود؛ سپس اعتبار شرکت شروع به سقوط کرده و قیمت سهام آن اُفت می‌کند؛ طوری‌که در نتیجه سهام‌داران، پول خود را از دست می‌دهند؛ همان‌طور صاحبان حقوق، کسانی‌که بر ذمۀ شرکت حقوقی دارند، حقوق خود را از دست می‌دهند؛ حقوقی‌که گاهی وام‌های هنگفت و قیمت‌های بزرگ می‌باشند، طوری‌که سهام‌داران و صاحبان حقوق فقط آنچه را که از دارایی شرکت باقی مانده است، به دست می‌آورند؛ دارایی‌که در اصل فقط اعداد و ثبت و سجلات فریب‌کارانه و کلاه‌برداری بیش نمی‌باشد. در حالی‌که آنان طبق قوانین این شرکت‌ها، مستحق چیزی جز این باقی ماندن نیستند؛ زیرا این شرکت‌ها محدودالمسئولیه می‌باشد. این یک بیان گذرا در مورد شرکت‌های سهامی بود که وضاحت می‌داد. این شرکت‌ها از مهم‌ترین اسباب حیله‌گری برای غارت پول مردم و انجام اقدماتی به منظور کمایی سود آسان و سریع به حساب و خسارۀ مردم می‌باشد.

قوانین ورشکستگی، دزدی قانونی است

آنچه که به فساد این نظام وضاحت بیشتری می‌دهد، قوانین ورشکستگی است که برای تسهیل عملیات غارت‌گری و راهزنی بدون هیچ‌‌گونه عهده‌داری و مسئولیتی بر سایر دولت‌های جهان اعمال و تحمیل گردیده و این قوانین را قوانین حمایت از سرمایه‌گذاران و تاجران می‌نامند. با فریبندگی ادعا می‌کنند که هدف از این قوانین تشویق سرمایه‌گذاری و سرازیرسازی سرمایه به کشور می‌باشد؛ قوانینی‌که برای توسعه و معالجۀ مشکلات اقتصادی در کشور ضروری است. بانک جهانی در اعمال این قوانین مداخله می‌کند، با این ملاحظه که این قوانین بخشی از دستور العمل‌های معالجه مشکلات اقتصادی، پیشرفت و فقرزدایی می‌باشد؛ در حالی‌که این قوانین صرفاً برای اینست که در قالب قانون و به صورت آسان، اموال مردم را به باطل خورده، دارئی‌ها را غارت و از ثروتمندان غربی، از صاحبان این عملیات و مؤسسات آن‌ها حمایت کنند.

قوانین ورشکستگی حکم می‌کند که اگر شرکت یا سرمایه‌گذار بدهی مؤسسه آن بیش از دارایی‌اش باشد، یا قادر به پرداخت آن نباشد، در این صورت وی مفلس بوده و ورشکست محسوب می‌شود. به محض اعلام ورشکستگی شرکت، مؤسسه و یا تجارت، قانون وارد میدان می‌شود تا از آن در برابر طلب‌کاران و صاحبان حقوق محافظت کند؛ چیزی‌که منجر به ضایع شدن حقوق مردم می‌شود؛ در حالی‌که مدیر شرکت یا مسئولین آن ثروت‌مند بوده و صاحب مؤسسات دیگر هستند؛ بلکه غالباً آن‌ها هستند که با ترفندهایی، دارائی شرکت را غارت و سپس اعلام ورشکستگی می‌کنند. در نتیجه حقوق مردم ضایع می‌شود و با عملیات جدید در همان کشور یا در کشور دیگری می‌روند تا جهت توپ کلاه‌برداری و غارت را برگرداند.

حقایقی‌که موارد فوق را تأیید می‎کند، یکی پی دیگری ادامه داشته، متوقف نشده و محدود نمی‌باشد؛ اما یک نمونه از آن‌ها را ذکر می‌کنم؛ آن‌چه را که در بانک "Lehman Brothers" رخ داد، بانکی‌که در جریان بحران مالی جهانی سال 2008 م ورشکست شد و رئیس بانک، ریچارد سروین دیک فولد، بانک را در عملیات گروی مسکنی غرق کرده بود، عملیاتی‌که خطرات ‌بالای داشت و منجر به سقوط و ورشکستگی بانک شد، لیکن وی قبل از اعلام ورشکستگی بانک، غرامت 500 میلیون دالری را دریافت کرده بود؛ اما چیزی‌که از اخبار و بررسی‌ها درز کرده بود، حاکی از بازی‌ها و ترفندهای صدها میلیاردی بود.

به عنوان مثال، روزنامه‌های کویتی نیز در 10 و 11 نوامبر 2013م درخواست بانک جهانی را از کویت برای تصویب قانون ورشکستگی مدرن، منتشر کردند و در آن نشریه چنین آمده بود: «...قاضی تازه بازنشسته، چارلز کیس، از دادگاه ورشکستگی در آمریکا و یکی از اعضای تیم بانک جهانی بر نیاز کامل به یک قانون جدید برای شرکت‌های ورشکسته تأکید نموده چنین می‌گوید: "احکام فعلی در قانون تجارت موجود، بر انحلال، مجازات‌ها و اجرائات طولانی متمرکز است. برای این‌که کویت به یک مرکز مالی تبدیل شود، نیاز به قانون مدرنی دارد تا اهلیت مؤسساتی را که قابلیت موفقیت را دارند، برای‌شان باز گردانده و مؤسساتی‌ را که قابلیت استمرار را ندارند، به شکل فوری منحل سازد و به بدهکار و طلب‌کارانش، زمینۀ وسیع‌تری را محیاء سازد تا نظرات و پیشنهادات خود را در مراجعه به قوه قضائیه ارائه دهند.»

همان‌طور، وب‌سایت اربیان بیزنس (Arabian Business) نیز در تاریخ 12/2/2014م در نشریه‌ای بیان داشت که سیر ریچارد برانسون میلیاردر بریتانیایی، از نبود قوانین ورشکستگی در امارات ابراز تعجب کرد. این وب‌سایت اشاره نمود که برانسون بسیار شگفت‌زده شده که امارات قانونی ندارد تا امورات ورشکستگی را تنظیم کند؛ در حالی‌که حمایت از ورشکستگی یک اولویت مهم می‌باشد؛ چون در صورت ورشکستگی به ایجاد وظایف جدید نیاز مبرم وجود دارد. چنان‌چه می‌گوید: «از شنیدن این‌که هیچ قانون ورشکستگی وجود ندارد، متعجب شدم. آن‌چه بریتانیا را در سطح اواخر سال 1850م آن رسانده بود، قانون ورشکستگی بود، که افراد را در صورت مشکلات مالی از زندان محافظت می‌کرد؛ برای این‌که فرصتی دوباره به آن‌ها بدهد تا برای تأسیس شرکت دیگری تلاش کنند.»

این یکی از ترفندها و فریب‌کاری‌های آن‌هاست. برای وضع قوانین و مقرراتی‌که از آن‌ها و  از پول آن‌ها محافظت می‌کند و آن‌ها را قادر می‌سازد تا پروژه‌های پرزرق و برقی را تحت عناوین سرمایه‌گذاری در کشورهایی‌که از ثروت هنگفت برخوردارند، راه‌اندازی کنند. در کشورهایی‌که امکانات غارت، دزدی و خروج سریع با سودهای کلان از آن وجود دارد؛ طوری‌که سیستم بانک‌های ربوی، شرکت‌های سهامی و قوانین ورشکستگی با هم ترکیب می‌شوند تا عملیات سرقت آن‌ها را تسهیل کنند. سرقتی‌که همواره در آن کشور در حال دیگرگونی بوده و هم‌چنان ادامه دارد؛ چیزی‌که در کشورهای جنوب شرق آسیا در سال 1997م رخداد؛ زمانی‌که یک بحران مالی سریع در هفته آخر اکتبر با کاهش شدید سهام در بازارهای مالی بزرگ، آن‌ها را درهم کوبید؛ طوری‌که صاحبان آن سهام را در حالتی‌ قرار داده بود که از ظلم فقر زجّه می‌کشیدند، صدها میلیارد از اموال و دارائی‌های خود را از دست داده و گویی در یک جنگ بزرگ، شکستی تحقیرآمیزی خورده بودند.

نمونه‌ی عملی از فریبکاری‌ها و توطئه‌های چپاول‌گرایانه‌ی سرمایه‌داریی ویرانگر

به عنوان مثال، برخی از نهنگ‌های غول‌پیکر پول از صاحبان بانک‌ها و سرمایه‌گذاران بزرگ غربی، به ایجاد یک صندوق مالی عظیم و تأسیس یک یا چندین شرکت سهامی، توافق می‌نمایند، سپس برای سهام این شرکت‌ها از طریق رسانه‌های خود تبلیغ می‌کنند و معلوماتی را از منافع و امتیازات خویش برای مردم ارائه می‌دهند تا مردم را با سهامی‌‌که می‌بینند، ارزش آن‌ها در حال بالا رفتن است، وسوسه ‌کنند. به این ترتیب زمان اجرای نقش بانک‌ها می‌رسد که بر این وسوسه، با ارائه‌ی طعمۀ چربی، وسوسه دیگری را می‌افزاید؛ مخصوصاً برای ثروتمندان و صاحبان اموال و دارائی‌های بزرگ. این‌که اعلان می‌دارند که هرکس سهام این شرکت را بخرد، بانک به او وامی معادل 9 برابر مبلغی‌که خریده است، تقدیم می‌کند تا سهامی‌ را که خریده، به همان نسبت افزایش دهد. در مواجهه با این وسوسه و در مقابل ارائه سریع، اعلامیه دوره‌ای منافع و امتیازات سهام‌داران، که از بالا رفتن ارزش این سهام صحبت می‌کند، فریب‌خوردگان جذب شده، خرید این سهام را قبول نموده و با حرص و طمع، طعمه غارت آن‌ها را می‌بلعند تا این‌که پس از مدتی غافل‌گیر شوند که آن چربی روکشی است که زهر کشنده‌ای را پنهان نموده و یا تنها یک حباب متورم می‌باشد.

به طور مثال؛ اگر یک سرمایه‌گذار کوچک 1000 سهم بخرد و قیمت هر سهم 10 دالر باشد، 10000 دالر به بانک ارائه می‌کند و بانک 90000 دالر به او می‌دهد؛ سپس به جای 1000 سهم، 10000 سهم می‌خرد. به همین ترتیب، دسیسه مسیر خویش را ادامه داده و سهام دالر وی افزایش می‌یابد؛ مثلاً؛ سود این شخص که 10000 دالر شود، حساب وی بدون وام 20000 دالر می‌شود. وی در این صورت 9 برابر از سرمایه خویش یعنی 180000 دالر وام از بانک مستحق می‌شود؛ اما بانک که قبلاً به وی 90,000 دالر وام داده بود، اکنون  به او وام اضافی به مبلغ 90,000 دالر تقدیم می‌کند؛ چون ارزش هر سهم اکنون به 11 دالر ارتقا یافته است. وی در این صورت 8,182 سهم جدید دریافت می‌کند که مجموعاً سهام در شرکت 18,182 سهم می‌شود. سپس اخباری مبنی بر امکان سرمایه‌گذاری بیشتر در این شرکت منتشر می‌شود و تعداد بیشتری از سهام آن پذیرفته می‌شود. بنابراین قیمت سهم دوباره افزایش می‌یابد. فرض کنیم که ارزش هر سهم دو دالر بالا می‌رود، در این صورت حساب سرمایه‌گذار مذکور تقریباً 18,182× 13 = 236,000 دالر می‌شود؛ یعنی اصل حساب وی به غیر از وام تقریباً 236000-180000=56000 دالر می‌شود، که در این صورت نیز وی 9 برابر از سرمایه خویش، یعنی  56000*9 = 504000 دالر وام از بانک مستحق می‌شود. اما بانک که قبلاً به وی 180000 دالر وام داده بود، اکنون به وی وام اضافی به مبلغ 504000 - 180000 = 324000 دالر تقدیم می‌کند. بدین ترتیب، سهام وی به 324,000 ÷ 13 = 24,923 سهم افزایش می‌یابد و مجموع سهام وی در شرکت 43,105 سهم، به ارزش هر سهم 13 دالر می‌شود. با این حساب وی می‌بیند که در بانک 560,000 دالر دارد، 504,000 دالر آن را به بانک بدهکار بوده، برایش 56000 دالر باقی می‌ماند. بنابراین، سود سریع او 46000 دالر می‌باشد که از سرمایه‌گذاری تنها 10000 دالر به دست آمده است؛ مسئله‌ای‌که برای احمق‌ها، نادانان و حتی برای دیگران دل‌گرم کننده است.

کسانی‌که پشت این عملیاتی‌که شب‌ها در مورد آن فکر شده، زیر تحقیق و مطالعه قرار گرفته و با دقت دنبال می‌شود، قرار دارند، زمان مناسبی را برای رهایی از شر سهام خود انتخاب کرده و سهام خویش را در حالی‌که در بالاترین قیمت‌اش هست، به مردم پیشنهاد سهام خویش را فروخته، باروبند خویش را بسته و ارتباط‌شان با شرکت قطع می‌گردد؛ چون این شرکت سهامی می‌باشد؛ سپس اخبار مربوط به شرکت و سهام آن متوقف شده، ارزش سهام شروع به کاهش می‌کند. در صورتی‌که قیمت سهم یک دالر کاهش یابد، ارزش سهام شخص فوق برابر با 43105×12=517000 دالر می‌شود، که در این صورت باید وام بانک نه برابر این مبلغ باشد؛ یعنی (517000 x (9÷10) =  تقریبا 465000 دالر باشد؛ در حالی‌که وام ارائه شده به وی 50400 دالر است. بنابراین، بانک وام مذکور را با تفاوت 39000 دالر از وی مطالبه می‌کند؛ در حالی‌که وی مالک چنین مبلغی نیست؛ زیرا تمام آن ارقامی‌که تصورات او را قلقلک می‌داد، جز اعدادی‌ ثبت شده با قیدهایی‌که بیان‌گر سود و بدهی آن بودند، چیزی بیش نیست. بنابراین، وی در این صورت مجبور است 3250 سهم از سهام خود را به ارزش هر سم 12 دالر بفروشد تا بدهی خود را به بانک بپردازد؛ اما چیزی‌که وی را غافل‌گیر می‌کند، اینست که وی در این لحظه با هزاران سهام‌داری دیگر که دچار وضعیت وی شده اند، سر می‌خورد. بنابراین، بازار برای فروش هجوم می‌آورد و اخباری منتشر می‌شود که قیمت سهام این شرکت افت کرده است، و این‌که سهام‌داران این شرکت سهام‌شان در معرض خطر هست. بنابراین، پیش از این‌که وی کسی‌را بیابد که سهام وی را به ارزش هر سهم  12 دالر خریداری نماید، اختاریه‌ای بانک می‌آید که ارزش سهم به 9 دالر کاهش یافته است. بنابراین، ارزش سهام وی که بالغ بر43105 سهم می‌باشد، تقریباً 387000 دالر می‌شود؛ در حالی‌که در این صورت وی از بانک نه برابر دارائی خویش، یعنی تقریباً 349000 دالر مستحق دریافت وام است؛ اما وام ارائه شده به وی 504000 دالر است؛ یعنی باید وی وام مذکور را با تفاوت تقریباً 155000 دالر پرداخت کند یا برخی از سهام خود را به این ارزش بفروشد تا به بدهی بانک را پرداخت کند. در این صورت وی باید 17222 سهم از سهام خویش را بفروشد؛ درحالی‌که  بازار این سهام در حالت هرج و مرج کامل قرار داشته و همه تلاش دارند تا از شر سهام خود خلاص شوند. بنابراین، قیمت سهام به شدت و تقریباً به شکل عمودی افت می‌کند تا جایی‌که کار به جای می‌رسد که ارزش هر سهم به چند سنت می‌رسد و کسی نیست که سهام وی را خریداری کند. از طرفی بانک به وی اخطاریه می‌دهد که  باید وی 504000 دالر را جدای از سود مرتبه بر این مبلغ به بانک بپردازد؛ جدا از سرمایه 10000 دالری‌که وی آن را از دست داده است. کار به جای می‌رسد که بانک دست اش را روی اموال و دارای‌های دیگر وی می‌گذارد تا مبلغ  مذکور را در صورت موجودیت در یافت کند. این نسبت به سرمایه‌گذار 10000 دالری بود؛ اگر مبلغ سرمایه‌گذاری شده 100000 دالر باشد، مبلغی‌که باید به بانک بازپرداخت شود، بیش از 5 میلیون دالر خواهد بود و به همین منوال...

این اتفاق برای هزاران نفر از مردمی رخ می‌دهد که که به این بانک‌ها و این شرکت‌ها به بانک‌ها و شرکت‌هایی‌ اعتماد می‌کنند که وعده سودجویی آسان و سریع را داده و مردم را خام‌طمع می‌کنند. بنابراین، بدین وسیله مردم نه تنها فقیر می‌شوند، بلکه یک دولت و دولت‌ها سرنگون شده و بین پنجه‌های دولتی قرار می‌گیرند که این عملیات مالی را برای مؤسسات و سرمایه‌گذاران خود تسهیل می‌کند و به ذریعۀ آنچه را که بیان داشتیم، بالای ثروت مردم در  زیر زمین و در روی آن دست می‌گذارند.

توسعه‌ی توطئه‌ها و تقویت غارت‌گری‌های ویرانگر

این طمع‌کاری برای دستیابی به سودهای کلان از طریق اقدامات مالی سریع، افراد بسیار ثروتمندی را برانگیخت تا برای ایجاد صندوق‌های مالی عظیم همکاری کنند تا آن‌ها را قادر سازد که حرکات بازار و قیمت‌ها را به گونه‌ای کنترل کنند که منفعت و سود شان را تضمین کند. در اوایل دهه پنجاه قرن گذشته، صندوق‌های به نام پوششی و حمایوی سرمایه(Hedge Funds)  ایجاد شد که حدود 500 سرمایه‌گذار در آن شرکت می‌نمودند؛ طوری‌که حداقل سرمایۀ هر سرمایه‌گذار کمتر از نیم میلیون دالر نبود و مدیریت آن به یک مدیر مالی از متخصصین و ثروتمندان بزرگ واگذار شد؛ طوری‌که وی در تصرفات‌اش نه مورد بازبینی قرار می‌گرفت و نه سرزنش می‌شد. همان‌گونه که از نامش مشخص است، وظیفه آن انجام فعالیت‌های سرمایه‌گذاری مالی با سود برای بازی کردن با دارائی، پول، سهام، سود، قیمت‌ها و اقتصاد تضمین شده بود. این صندوق‌ها در سراسر جهان افزایش یافته است.

به هر حال، آمار قابل اطمینانی از تعداد آن‌ها وجود ندارد؛ اما تعداد آن‌ها بیش از ده هزار می‌باشد. بنابراین، روند تجارت در جهان، به سمت جلوگیری اموال از اقتصاد واقعی و نتیجه‌بخش و به سمت اقتصاد انگلی روان است؛ چیزی‌که منجر به اضطراب و نوسانات اسعار، خسارات و ترس‌های در میان دست‌‌اندرکاران و تولیدکنندگان در عرصۀ اقتصاد واقعی و هم‌چنین در میان دست اندرکاران و دلالان در زمینه‌های اقتصاد غیر واقعی و انگلی می‌شود. این واقعیت فساد بزرگی است که سراسر جهان را در بر گرفته و تمام افراد را تحت ظلم خویش پایمال نموده است؛ خطرات ناشی از دست دادن ثبات پولی و نوسانات اسعار، همه چیز را بر آن داشت تا راه‌هایی برای حمایت و کاهش این خطرات بیابند؛ چنان‌چه تجارت چیزی‌که بنام (Financial Derivatives) خوانده می‌شد، رائج شده و رونق یافت؛ تجارتی‌که با آن جهان به یک کازینو بزرگ قمار تبدیل شده و درآمد و حاصلات آن به خزانۀ ثروتمندان بزرگی‌که اقتصاد و بازارها را در کنترل دارند، سرازیر می‌شود.

مشتقات مالی یک بدعت شیطانی بوده که جهان را به کازینوی قمار تبدیل کرده است

منظور از مشتقات مالی، قراردادهای مالی (فرعی) مبتنی بر قراردادهای اساسی است که موضوع آن ابزارهای سرمایه‌گذاری مانند سهام شرکت یا اوراق قرضه ... یا تجارت واقعی مانند تحویل گندم، آهن، نفت... طلا و یا پول است. در این قراردادها کالا به مشتری تحویل داده نمی‌شود و کالا به هیچ‌وجه نزد فروشنده وجود ندارد؛ بلکه در تاریخ اجرای قرارداد، تسویه حساب انجام می‌شود؛ طوری‌که در این قراردادها، به دلیل تفاوت قیمت کالا که مندرج در قرارداد است، با قیمت آن در مدت تعیین شده در قرارداد، یکی از طرفین سود می‌کند. فرض کنیم یک تاجر یا کدام پیمانکاری متعهد شده که 1000 تن آهن را پس از یک ماه، به ذینفع تحویل دهد و بر این اساس که آن را به قیمت 1000 دالر در هر تن از بازار خریداری می‌کند، نوسانات قیمت و قابلیت افزایش آن باعث می‌شود که ترس تاجر از خسارت زیاده شده و از این‌که قیمت آهن در بازار در زمان تسلیم دهی بالا رود می‌ترسد، مثلاً قیمت آهن در زمان تسلیم هر تن به 1100 دالر برسد، که به این حساب وی ضرر کرده و یا نمی‌تواند آهن را به مشتری تسلیم کند. بناءً برای محافظت در برابر خسارت، به قرارداد (فرعی) متوسل می‌شود؛ لذا از بورس یا از کسانی‌که بر اساس قراردادهای مشتقه مالی می‌فروشند، 1000 تن به قیمت 1000 دالر در هر تن، خریداری می‌کند؛ مشروط بر این‌که اجرای تحویل، با زمان تحویل در قرارداد اصلی و به مقدار مندرج آن یکسان باشد؛ اگر مهلت تحویل آهن به ذینفع فرا برسد و قیمت آن در بازار 1050 دالر در هر تن باشد، به معنی این است که وی 50000 دالر خسارت نموده است. اما لازمۀ قرارداد پیشروی وی در بازار مشتقه دریافت هزار تن از آن فروشنده می‌باشد؛ اما در این قرارداد نه کالایی وجود دارد؛ نه دریافتی و نه تحویلی؛ بلکه در آن تسویه حساب است. تسویه حساب به این صورت است که وی از فروشنده این قرارداد 50000 دالر را دریافت کند؛ زیرا در قرارداد مقرر شده که 1000 تن به قیمت هر تن 1000 دالر دریافت شود. از آن‌جایی‌که قیمت هر تن 50 دالر افزایش یافته، این روند 50000 دالر سود را با خود دارد. بدین ترتیب، پیمانکار در این قرارداد در مقابل خسارت وارده به دیگران حمایت شده است.

اما ممکن است قیمت در بازار به 950 دالر در هر تن کاهش یابد و در این صورت فروشنده در بازار مشتقه به قیمت 1000 دالر به پیمانکار بفروشد و از آنجای‌که در این قرارداد کالای واقعی وجود ندارد، بلکه این قرارداد یک عملیه قمار است. تسویه حساب به این صورت است که فروشنده از پیمانکار 50000 دالر دریافت می‌کند؛ اما وی این مبلغ را از بازار واقعی آهن که در آن قیمت 50 دالر در هر تن کاهش یافته، فراهم می‌سازد. به همین دلیل، مروجین این نوآوری‌ها به بهانه‌ای این‌که در برابر خطرات از تجار حمایت می‌کنند، از خود دفاع می‌کنند. در حالی‌که حقیقت اینست که این معاملات و انواع آن بر معاملات مالی سایه افکنده و برای این معاملات بورس‌ها و مکان‌های ایجاد شده که  کاملاً از هرگونه حمایت و یا قرارداد اصلی جدا شده است. سپس نوابغ این شیاطین به منظور تشویق به این قمارها دست به ابداعات دیگری زدند. بنابراین، به اصطلاح قرارداد اختیار را اختراع کردند؛ اختیار فروش و اختیار خرید را. به عنوان مثال؛ پیمانکار فوق متوجه می‌شود که اگر قیمت آهن در بازار افزایش یابد، به نفع‌اش است که برای جبران ضرر خود قرارداد را اجرا کند. اما اگر قیمت در بازار کاهش یابد، این باعث افزایش سود آن می‌شود. اما او این افزایش را به دلیل قرارداد پیشروی خود در بازار مشتقه از دست می‌دهد. به همین دلیل قرارداد خیار به میان آمده که بر مبنای آن پیمانکار در زمان انقضای قرارداد حق دارد آن را اجرا کند یا نکند؛ اما در این صورت باید به ازای هر تن مبلغ توافقی را بپردازد. به فرضی‌که مبلغ مذکور30 دالر است، که به این حساب پیمانکار قرارداد خرید 1000 تن را به قیمت هر تن 1000 دالر تا مدت تعیین شده می‌نویسد و به خریدار می‌فروشد و در مدت زمان معین که قیمت آهن در بازار افزایش پیدا می‌کند، سود وی در امضای قرارداد است که در صورت امضای قرارداد باید 30000 دالر به خریدار قرارداد بپردازد؛ اما اگر قیمت کاهش یابد، به نفع اوست که قرارداد را اجرا نکرده و آهن را از بازار خریداری کند؛ اما در این صورت نیز باید 30000 دالر را بپردازد.

این قراردادها و خیارات در معاملات مختلف منعقد می‌شود. در سهام شرکت‌ها، نرخ ارز و تغییراتی‌که بر سودها ایجاد می‌شود، علاوه بر قیمت کالاها و خدمات و هر چیزی‌که به ذهن‌شان خطور می‌کند، محاسبات آن‌ها پیچیده شده و مؤسسات بزرگی برای آن‌ها ایجاد شده و به متخصصان ریاضیات برای محاسبات آن‌ها، برای مطالعه بازارها و حرکات تغییر در بازارها و قیمت‌ها نیاز دارند. برای این منظور، معادلات ریاضی، کاملاً به دور از دقت و درستی در تلاش‌های مذبوحانه و بیهوده برای پیش‌بینی قیمت‌ها و حرکت پول در میدان‌های مشخص شده، ایجاد نمودند.

اسلام تمام قراردادهای مشتقات مالی را حرام قرار داده است

در این قراردادها قبض کالا یا پول وجود نداشته و اصلاً کالایی در آن‌ها وجود ندارد. بنابراین، انعقاد چنین قراردادها حرام است و شرعاً هیچ راهی برای پذیرش آن‌ها وجود ندارد؛ حتی اگر برخی از مغلوبین غرب و اندیشه‌های آن، آن را توجیه نموده و بر آن فتوی صادر کنند. این نوع معاملات از ابداعات صاحبان سرمایه‌های کلان و کارمندان متخصص آن‌ها می‌باشد که در ارتکاب جنایات با باداران خویش همکاری می‌کنند و صندوق‌های بزرگی ایجاد می‌کنند و با آن‌ها وارد بازار می‌شوند، با امکاناتی‌که از آن برخوردار اند و با خبرگی و نفوذی‌که دارند، در حرکت بازارها تأثیر گذاشته، اسعار را با بالا بردن کالای معین و با پایین آوردن آن در نوسان قرار می‌دهند و بدین وسیله ثروت کشور و پول مردم را وارد صندوق‌های خود می‌‌کنند. کشورهای سرمایه‌داری با نفوذ با قوانین و سیاست‌ها اقتصادی و مالی که تحت عناوین اقتصاد بازار، آزادی مطلق بازار، باز بودن و تشویق سرمایه‌گذاری را تحمیل می‌کنند، در این امر آن‌ها را نیز کمک می‌کنند. بدین ترتیب، این نوع اقتصاد انگلی بر قیمت واقعی اشیا و در نتیجه بر سرنوشت و ثروت مردم بسیار تأثیر گذاشته است.

یکی از نتایج در دسترس قرار دادن این نوع تفکرات اقتصادی کاهش و تضعیف چشم‌گیر فعالیت اقتصادی نتیجه‌بخش و تشویق ثروتمندان به اتخاذ این روش‌ها برای کسب سود سریع و هنگفت بدون توجه به اثرات مخرب آن بر بشریت، انسان و حتی بر ایجاد ایده‌های جدید و ابداع روش‌های جدید برای پول و اموال در جهان به حرکت یک طرفه و دائمی به سوی صندوق‌های آن‌ها سوق داده شود. بیکاری با ایجاد فرصت‌های شغلی بدون توجه به نوعیت شغل، مشکل بیکاری را معالجه می‌کند. بدون توجه به واقعیت این شغل از آن پول به دست می‌آورند؛ طوری‌که تمام ارزش‌های معنوی، روحی و اخلاقی نادیده گرفته می‌شود، درصد مشاغل افزایش می‌یابد؛ مشاغلی‌که جز ضرر بالای ضرر پیامد دیگری ندارد؛ پیامدهایی‌که از بیکاری، گرانی، نوسانات پولی و نرخی، خسارت آن بیشتر بوده، بلکه حتی خسارت آن تمام جهان را متأثر ساخته است.

سرمایه‌داری یک نظام بد و متعفن بوده و اخطاریه‌های انفجار آن فعال و به سرعت در حال نزدیک شدن است

اقتصاد کنونی مبتنی بر پول‌های کاغذی می‌باشد که با طلا پشتیبانی نمی‌شود. اقتصاد کنونی مبتنی بر رباخواری است که در دنیا بیداد می‌کند. اقتصاد کنونی بر شرکت‌های سهامی استوار است که باعث تسلط اقتصاد مالی انگلی بر اقتصاد واقعی، به هم خوردن ثبات پولی و باعث اضطراب حرکت اقتصاد جهانی و خسارات بزرگ به نفع نهنگ‌های غول‌پیکر، حریص و پول‌پرست شده است. علاوه بر این، عملیاتی‌که هدف آن بازی با قیمت کالاهای رائج، مانند طلا، نفت و غیره شده، چیزی‌ است که منجر به نوسانات ناگهانی در قیمت کالاها و پول می‌شود. همه این‌ها منجر به ترس از تجارت واقعی و کاهش تجارت اقتصاد واقعی به نفع اقتصاد انگلی، توهمی و یا دیجیتالی شده است؛ اقتصادی‌که اکنون بیش از 98 درصد از کل حجم اقتصادی جهانی را تشکیل می‌دهد؛ در حالی که اقتصاد واقعی کمتر از 2 درصد آن را تشکیل می‌دهد. طوری‌که بحران‌های اقتصادی و خسارات هنگفتی را در دهه‌های گذشته به دنبال داشته، حتی اگر هشدارهای انفجار جهانی بزرگ‌تر از تمام موارد فوق باشد، بازهم برای آن دست تکان داده و کف می‌زنند.

این بدی‌های نظام اقتصادیی سرمایه‌داری و تعفنی‌‌که آن را در بر گرفته، مشت نمونه‌ای از خروار است. با این حال برخی از مردم شیفتۀ غرب و نظام‌های آن و برخی از فرومایه‌گان با ذکر این نظام گلو پاره کرده و آن را به عنوان نظامی می‌خوانند که ناشی از نبوغ بوده و محصول پیشرفت، علم و خلاقیت است. می‌گویند این کار سرمایه‌گذاری است، در حالی‌که هرگز سرمایه‌گذاری نبوده، بلکه آنان از شرورترین، فریب‌خورده‌ترین و فریبکارترین دروغگوها هستند. می‌گویند سرمایه‌گذاری غیرمستقیم است، در حالی‌که این  چیزی جز فریب و تجارت توهمی نیست. این نوع از قمار انتشار یافته و به حدی شاخه شاخه شده که برای آن بورس‌های جهانی و منطقوی ایجاد شده؛ حتی کار به جای رسیده که اکنون جهان به یک کازینو بزرگ قمار تبدیل شده است که در آن سرمایه‌های صدها میلیاردی جابه‌جا می‌شود؛ طوری‌که در آن کدام پولی وجود نداشته؛ بلکه فقط اعداد می‌باشد. بنابراین، این عملیات مشتقات مالی و این اقتصاد اقتصاد انگلی نامیده شده است.

اقتصاد انگلی اقتصادی است که در کنار اقتصاد واقعی پدید آمده و رشد می‌کند. اما بازی‌ها و ترفندهای تولیدی نظام سرمایه‌داری باعث شده، این اقتصاد انگلی بسیار بزرگتر از اقتصاد واقعی در جهان باشد و فساد و آسیب آن به تمام جنبه‌های زندگی در اقصی نقاط جهان هجوم آورد، مال مردم را به ناحق خورده و غارت کنند، در بین مردم تشویش، وحشت و آشوب نشر و پخش نمایند، حقوق را ضایع و هرگونه حرمت، فضیلت و خوبی را از بین ببرند. آن‌چه از ظلم و ستمی‌که عاید بشریت ساخته و حیات و انسانیت انسان ازبین برده و مصیبت‌هایی‌که باعث شده، بشریت در قبال آن هیچ راه‌چاره‌ و نجاتی جز به بازگشت به سوی الله سبحانه وتعالی و بازگشت به سوی اوامر و نواهی او سبحانه و تعالی و به سوی آن‌چه که برای زندگی کردن مردم بر اساس آن نازل کرده ندارد؛ چنان‌چه الله متعال می‌فرماید:

﴿وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذَا هُمْ يَقْنَطُونَ(36) أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ(37) فَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(38) وَمَا آتَيْتُم مِّن رِّبًا لِّيَرْبُوَ فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِندَ اللَّهِ ۖ وَمَا آتَيْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ(39) اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ۖ هَلْ مِن شُرَكَائِكُم مَّن يَفْعَلُ مِن ذَٰلِكُم مِّن شَيْءٍ ۚ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ(40) ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ(41) قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلُ ۚ كَانَ أَكْثَرُهُم مُّشْرِكِينَ [روم: 36-42]

ترجمه: آیا ندیدند که الله روزی را برای هرکس بخواهد گسترده یا تنگ می‌سازد؟! در این نشانه‌هایی است برای گروهی که ایمان می‌آورند. پس حقّ نزدیکان و مسکینان و در راه‌ماندگان را ادا کن! این برای آن‌ها که رضای الله را می‌طلبند بهتر است، و چنین کسانی رستگارانند. آنچه به عنوان ربا می‌پردازید تا در اموال مردم فزونی یابد، نزد الله فزونی نخواهد یافت و آنچه را به عنوان زکات می‌پردازید و تنها رضای الله را می‌طلبید (مایه برکت است؛ و) کسانی‌که چنین می‌کنند دارای پاداش مضاعف‌اند. الله همان کسی است که شما را آفرید، سپس روزی داد، بعد می‌میراند، سپس زنده می‌کند؛ آیا هیچ یک از همتایانی‌که برای الله قرار داده‌اید چیزی از این کارها را می‌توانند انجام دهند؟! او منزّه و برتر است از آنچه همتای او قرار می‌دهند. فساد، در خشکی و دریا بخاطر کارهایی‌که مردم انجام داده‌اند آشکار شده است؛ الله می‌خواهد نتیجه بعضی از اعمال‌شان را به آنان بچشاند، شاید (بسوی حق) بازگردند! بگو: «در زمین سیر کنید و بنگرید عاقبت کسانی‌که قبل از شما بودند چگونه بود؟ بیشتر آن‌ها مشرک بودند!

نظام اقتصادیی اسلام، نظام ربانی، هادی و نجات‌بخش برای بشریت است

سرمایه‌داری نظامی برگرفته از عقیدۀ کفری، از عقیدۀ جدایی دین از زندگی و دولت است. بنابراین، تمام آن‌چه از افکار، قوانین و نظام‌ها برگرفته از این عقیده باشد، نظام کفر بوده، اتخاذ، تطبیق و دعوت به سوی آن حرام می‌باشد. شرکت‌های سهامی آن شرعاً حرام است؛ زیرا بر خلاف احکام شرکت‌های شرعی است؛ چون شرکت در اسلام «عقدی است بین دو یا چند نفر که در آن بر یک عمل مالی انجام شده به قصد منفعت توافق می‌کنند.» قرارداد در آن باید بر اساس عمل انجام شده توسط یک یا دو طرف قرارداد باشد؛ طوری‌که قرارداد بدون انجام کار طرفی‌که ممثل در قرارداد است، صحت ندارد، اما شرکت سهامی «قراردادی است که به موجب آن دو یا چند نفر متعهد می‌شوند که هر یک از آن‌ها در یک پروژه مالی مشارکت کنند و برای تقسیم سود یا زیان حاصل از این پروژه، سهمی از پول تأمین کنند.» طبق این تعریف در اصل کدام قرارداد شرعی صورت نمی‌گیرد. بناءً این نوع شرکت اساساً باطل است؛ زیرا عقد شرعی باید متضمن ایجاب و قبول باشد و در اینجا فقط از طرفین قبول است و کدام ایجابی وجود ندارد. هم‌چنین از شروط شرکت در شرع، حضور شخص است؛ یعنی وجود کسی‌که کار برذمۀ اوست. در شرکت واجب است که شخص به عنوان طرف قرارداد حضور داشته باشد، در حالی‌که طرفین قرارداد در شرکت سهامی فقط مال از آن‌ها نمایندگی می‌کند. کدام شخصی وجود ندارد که ممثل ایجاب بوده و به انجام کار بپردازد. بر این اساس، شرکت‌های سهامی از نظر شرعی باطل و فاقد رکن ایجاب هستند. بدین ترتیب اسلام تمام این بلاها و انشعابات آن را از بین برده و از اساس و ریشه برکنده و این شرکت‌ها و معامله با سهام آن‌ها و قراردادهای اختیاری منشعب از آن‌ها را حرام قرار داده است.

همین طور اسلام با نظام و احکام خود سرِ بلا و ریشه بلا را در تمام این قراردادها و معاملات که عبارت از ربا است، زده و آن را مطلقاً حرام قرار داده است؛ هر چند که درصد آن کم و یا زیاد باشد، مال ربا مطلقاً مال حرام است، احدی حق مالکیت آن را ندارد و در صورت معلوم بودن به صاحبان آن برگردانده می‌شود. به سبب فضاعت بیش ازحد ربا، الله سبحانه وتعالی خورندگان آن را کسانی توصیف کرده که شیطان آنان را سخت دچار ديوانگی ساخته است؛ چنان‌چه الله سبحانه وتعالی چنین می‌فرماید:

﴿الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لَا يَقُومُونَ إِلَّا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا ۗ وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا ۚ فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىٰ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَمَنْ عَادَ فَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

ترجمه: کسانی‌که ربا می‌خورند، (در قیامت) برنمی‌خیزند؛ مگر مانند کسی‌که بر اثر تماسّ شیطان، دیوانه شده (و نمی‌تواند تعادل خود را حفظ کند؛ گاهی زمین می‌خورد، گاهی بپا می‌خیزد). این، به خاطر آن است که گفتند: «داد و ستد هم مانند ربا است (و تفاوتی میان آن دو نیست.)» در حالی‌که الله بیع را حلال کرده و ربا را حرام! (زیرا فرق میان این دو، بسیار است.) و اگر کسی اندرز الهی به او رسد و (از رباخواری) خودداری کند، سودهایی‌که در سابق [= قبل از نزول حکم تحریم‌] به دست آورده، مال اوست؛ (و این حکم، گذشته را شامل نمی‌گردد؛) و کار او به الله واگذار می‌شود؛ (و گذشته او را خواهد بخشید.) امّا کسانی‌که بازگردند (و بار دیگر مرتکب این گناه شوند)، اهل آتشند و همیشه در آن می‌مانند.

الله سبحانه و تعالی به دلیل شدت حرمت ربا علیه ربا خوار اعلان جنگ نموده، چنین می‌فرماید:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (278) فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ ۖ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ﴾ [بقره: 278-279]

ترجمه: ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) الله بپرهیزید و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده، رها کنید؛ اگر ایمان دارید! اگر (چنین) نمی‌کنید، بدانید الله و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد! و اگر توبه کنید، سرمایه‌های شما، از آنِ شماست [= اصل سرمایه، بدون سود]؛ نه ستم می‌کنید، و نه بر شما ستم وارد می‌شود.

همان‌طور در خصوص شرکت‌های سهامیِ‌که محدودالمسئولیت اند، بر علاوه‌ی قوانین ورشکستگی، که از صاحبان سرمایه‌ها حمایت می‌کند؛ از کسانی‌که در غارت پول مردم خلاق هستند، خسارت مؤسسات و ورشکستگی شرکت‌های خود را اعلان می‌نمایند تا پول قرض دهندگان و سایر صاحبان حقوق را ضایع سازند. تمامی این‌ها قوانین حرام و مغایر با احکام شریعت اسلامی اند؛ چون شریعت اسلامی به پرداخت کامل و بدون کم و کسر حق صاحبان حقوق دستور داده و کسر نمودن چیزی از آن‌ها را ناجایز قرار داده است. امام بخاری رحمه الله از ابوهریره رضی الله عنه روایت می‌کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین فرمودند:

« من أخذ من أموال الناس يريد أداءها أدى الله عنه، ومن أخذ يريد إتلافها أتلفه الله»

ترجمه: هرکس مال مردم را به قصد بازپرداخت بگیرد، الله آن مال را از طرف او باز پس می‌دهد و هرکس آن را به قصد ضایع کردن بگیرد، الله او را هلاک می‌کند.

امام احمد رحمه الله از ابوهریره رضی الله عنه روایت می‌کند که رسول الله چنین می‌فرماید:

«لتؤدُّنَّ الحقوق إلى أهلها يوم القيامة حتى يُقتصَّ للشاة الجماء من القرناء تنطحها»

ترجمه: در روز قیامت حقوق  به صاحبانش باز گردانده می‌شود، حتی گوسفند بی‌شاخ از گوسفند شاخ‌دار که آن را به شاخ‌اش  زده است، قصاص می‌گیرد.

 رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بر وجوب ادای کامل حق در دنیا تأکید فرموده و هرکس در دنیا آن را اداء ننماید، در روز قیامت اداء خواهد کرد. این هشداری برای کسانی است که حق را می‌خورند. رسول الله صلی الله علیه وسلم تعلل اغنیا و تأخر در ادای قرض را ظلم قرار داده است. امام بخاری رحمه الله از ابوهریره رضی الله روایت می‌کند که چنین می‌فرماید:

«مطل الغني ظلم»

ترجمه: تعلل اغنیا و تأخر در ادای قرض ظلم است.

این‌که به تأخیر انداختن قرض ظلم است، پس نپرداختن و خوردن حق مردم ظلم بیشتر بوده و عذاب شدیدتری خواهد داشت. بنابراین، اکتفا بر اعطای حق صاحبان حقوق و بدهی طلبکاران از سرمایه‌ای که برای شرکت سهامی پس از خسارت آن باقی می‌ماند، حرام است. واجب است که باید تمام حقوق و دیون به طور کامل و بدون کم و کاست پرداخته شود.

همان‌طور آن‌چه را که در مورد نظام پولی کاغذی الزامی بیان کردیم، اسلام آن را حرام و نظام پولی معدنی را تأیید می‌کند؛ طوری‌که طلا و نقره را معیار پولی قرار داده که با این معیار، قیمت کالاها و دستمزدها و خدمات اندازه‌گیری می‌شود.

چیزی‌که مسلمانان و جهان را از فساد و شر این نظام اقتصادی سرمایه‌داری رهایی می‌بخشد، نظام اسلامی و نظام اقتصادی اسلامی است که همه مردم، اعم از مسلمانان و غیر مسلمانان، فقیر و غنی را نجات می‌دهد، نظامی‌که باعث از بین بردن حرص و طمع، بی‌عدالتی، ظلم و فقر شده، دست نهنگ‌ها و هیولاهای پول را قطع، نقشه‌ها و ابتکارات شیطانی را که زندگی را به جهنم تبدیل نموده، در کشتار مردم و نابودی جوامع و ارزش‌های انسانی حرفوی عمل می‌کند، از بین می‌برد. با این ترتیب، آن‌ها با یقین می‌دانند که چاره‌ای جز یکی از این دو مورد را ندارند: استعمار و یا مرگ. این همان چیزی است که آن‌ها را برمی‌انگیزد، از هر گوشه و اکناف زمین یکدیگر را فرا‌خوانند تا از بازگشت دولت اسلامی و حاکمیت آن جلوگیری کنند؛ چون بازگشت دولت اسلامی دست سلطه و استعمار آن‌ها را قطع می‌نماید؛ چیزی‌که به معنی پایان ایدیولوژی و سرنگونی نظام‌های‌شان می‌باشد. آغاز قطع بازوهای این اختاپوس استعماری منجر به فروپاشی نظام‌های آن از درون شده و خودش را زیر ویرانه‌های این نظام‌ها، در صدر آن نظام اقتصادی استعماری و استثماری آن سرنگون خواهد کرد. بنابراین، یکی از مهم‌ترین و جدی‌ترین موارد مبارزه فکری با سلطۀ کفر، بیان نظام اقتصادی اسلام و احکام معجزه‌آسای الهی آن در رسیدگی به امور ملکیت و روابط اقتصادی می‌باشد. همان‌طور افشای نظام شکست‌خورده و فاسد سرمایه‌داری همان‌طور افشای مهره‌ها و مروجین آن از مهم‌ترین این موارد رفع جهالتی است که در اثر تهاجم فکری غرب، حکام مزدور و مفتی‌های جاهلی‌که در خصوص این قضایا بدون علم و فقه فتوا صادر می‌کنند و امت دچار آن شده است.

 درود رحمت الله سحبانه و تعالی بر سرورمان، محمد صلی الله علیه وسلم، بر آل و اصحاب شان و بر کسانی‌که ایشان را تا روز قیامت با احسان پیروی می‌کنند! ادامه دارد...

برگرفته از شماره 434 مجله الوعی

نویسنده: محمود عبد الهادي

مترجم: محمدعلی مطمئن

ادامه مطلب...

فاسد نمودن خانوادۀ مسلمان، معادل با ترور دین است

  • نشر شده در سیاسی

از عایشه رضی الله عنها روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:

«إذا ظهر السوء فی الأرض أنزل الله بأهل الأرض بأسه» قالت: و فیهم أهل طاعة الله عز و جل؟ قال: «نعم، ثم یصیرون إلی رحمة الله تعالی»

ترجمه: هرگاه فساد در زمین ظاهر شود، الله متعال عذاب خود را بر آنان نازل می‌کند. عایشه گفت: حتی اگر در میان‏شان انسان‌های فرمان‌بردار زندگی کنند؟ فرمودند: آری سپس آنان وارد رحمت الله می‌شوند.

انگیزه‌ای‌که در عقب نوشتن این موضوع وجود دارد، حجم حملات شدیدی است که دختران، پسران، خانواده‌ها، جوامع، ارزش‌ها و اخلاق نیکوی مسلمانان را مورد هدف قرار داده است. جنایتکاران اصلی آن، سیاستمداران و رهبرانی هستند که روی برنامه‌های سریع و پی درپی کار می‌کنند تا اسلام، پیروان آن و پاکی و شرافتی‌ را که از اسلام سرچشمه می‌گیرد، هدف قرار دهند و مقصدشان غرق نمودن مسلمانان در فساد و بی بندوباری است:

﴿وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاءً فَلَا تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاءَ﴾ [نساء: 89]

ترجمه: دوست دارند که شما [نیز] همانگونه که خودشان کفر ورزیدند کافر شوید و در نتیجه یک‌سان گردید، پس از آن‌ها هیچ دوستی نگیرید.

این برنامه‌ها به شکل مستقیم  وابسته به آن‌چه است که سازمان ملل متحد نامیده می‌شود و زیر نام فرهنگ، تمدن و پیشرفت به پیش برده می‌شود. ابزار اجرایی آن همانا نظام‌های مزدور حاکم در سرزمین‌های اسلامی به سرکردگی رهبران و زعیمانی است که رسول الله صلی الله علیه و سلم آنان را (روبیضات)  خوانده؛ یعنی افراد بی‌عقلی‌که در امور مردم صحبت می‌کنند.

این رهبران به انجام و حمایت از گناه‌ها و کارهای منکر افتخار می‌‌نمایند! این واقعیت آنان را چنان ذلیل کرده که تمام قلب‌‌شان را فرا گرفته و کارهایی را رهبری می‌کنند که باعث ترویج بی‌غیرتی می‌شود؛ طوری‌که پدر و برادر را از غیرتی شدن به خاطر آبروی دختر و خواهرشان باز می‌دارند و شوهر را از غیرتی شدن به خاطر همسرش منع می‌کنند! برای توجیه این فعالیت‌های شان، قوانینی را تحت عنوان "خشونت خانوادگی" از جانب پدر و شوهر وضع نموده اند که در تعارض با نصوص قرآن و سنت قرار دارد؛ حتی دین را به خشونت و تروریزم متهم می‌کنند و می‌گویند این احکام مناسب عصر حاضر نبوده و نمی‌تواند با تمدن غرب و مدنیت نوین همگام شود! چنانچه الله متعال می‌فرماید:

﴿وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً﴾ [نساء: 34]

ترجمه: و زنانی‌که از نافرمانیشان بیم دارید، ابتدا نصیحت نمایید و آنگاه از همخوابی با آن‌ها دوری کنید و (اگر مطیع نشدند) تنبیه‌شان نمایید؛ آن‌گاه اگر از شما اطاعت کردند، برای ستم به آنان در پی بهانه نباشید.

 پیامبر ﷺ در خصوص حمایت خانواده از داخل می‌فرمایند: 

«مُرُوا أَبْنَاءَكُمْ بِالصَّلَاةِ لِسَبْعٍ، وَاضْرِبُوهُمْ عَلَيْهَا لِعَشْرٍ، وَفَرِّقُوا بَيْنَهُمْ فِي المضاجع»

ترجمه: فرزندان خود را در هفت سالگی به نماز دستور دهید و در ده سالگی آنان را به خاطر نماز تنبیه نمایید و رختخوابشان را از یکدیگر جدا کنید!

بنابراین، بی‌ناموسی مذهبشان است و برهنگی و بی‌آبرویی دینشان می‌باشد تا آن‌که الله متعال بهشت یا بوی بهشت را بر آنان حرام گرداند. رسول اللهﷺ فرمودند: 

«ثَلَاثٌ لَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: الْعَاقُّ وَالِدَيْهِ، وَالْمَرْأَةُ الْمُتَرَجِّلَةُ الْمُتَشَبِّهَةُ بِالرِّجَالِ، وَالدَّيُّوثُ». (رواه أحمد)

ترجمه: سه نفر وارد بهشت نمی‌شوند و الله در روز قیامت به آنان نظر رحمت نمی‌اندازد؛ نافرمان والدین، زنی‌که در لباس و رفتار خود با شبیه مردان می‌کند و مرد بی غیرت/دیوث.

و درباره کسی‌که آبروی خود را حفظ نمی‌کند، آن حضرت  ﷺ فرمودند: 

«إِنَّ اللَّهَ يَغَارُ، وَإِنَّ الْمُؤْمِنَ يَغَارُ، وَغَيْرَةُ اللَّهِ أَنْ يَأْتِيَ الْمُؤْمِنُ مَا حَرَّمَ عَلَيْهِ»  (مسلم و بخاری)

ترجمه: الله غیرت دارد و مؤمن غیرت دارد، غیرت الله اینست که مؤمن آنچه را الله بر او حرام نموده،ا نجام دهد.

اگر به این دو حدیث دقت کنیم، به وضوح درخواهیم یافت که این تهاجم شدید، وحی الله متعال و پروردگار جهانیان را هدف قرار داده  و نیز اگر به این همه فعالیت بی‌وقفه و فعال انجمن‌های فمنیستی، اردوگاه‌های تابستانی، سفر به خارج بدون محرم، ورود به استخرهای مختلط و پدیده‌هایی‌که در میان دختران بدحجاب و بی‌پروایی‌که تلاش دارند از زیر نظر پدر، برادر و شوهر بیرون شده، تحت حمایت کسانی قرار ‌گیرند که آن‌ها را به بی‌بند و باری می‌کشد(سازمان‌ها و مؤسساتى‌که به این کارها تشویق می‌کنند)، دقت نمائیم و نیز اگر به وضعیت جوانان پسری‌که شلوار پاره می‌پوشند و زنجیر طلا یا نقره به گردن خود می‌اندازند یا گوشواره به گوش یا بینی خود آویزان می‌کنند و صدها اقدام دیگری از این قبیل دقت و توجه نمائیم، درخواهیم یافت که این همه، تجاوز به دین پروردگار جهان است که به بهانه آزادی، تمدن و پیشرفت، حرمات الله زیر پا می‌شود! احکام پروردگار تعطیل شده و از واقعیت کنار می‌رود! الله رب العالمین درباره تمام این تجمل‌گرایی‌ها و لذت‌جویی‌‌ها می‌فرماید:

﴿وَإِنْ كُلُّ ذَلِكَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ (35) وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ (35) وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ﴾ [زخرف: 35-36]

ترجمه: همۀ این‌ها چیزی جز بهرۀ زودگذر زندگی دنیا نیست و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهیزگاران است، هرکس از یاد پروردگار رحمان غافل شود، شیطانی بر او می‌گماریم که همواره همراه اوست.

خواننده گرامی! آیا روز قیامت را به خاطر می‌آوری؛ روز بازگشت و ایستادن در حضور پروردگار! روز جستجو از چیزی‌که تو را از اعمالی‌که در دنیا انجام دادی نجات دهد؛ اعمالی‌که در آن دینت را نابود کردی، زندگی خود را تباه نمودی و در تمام کارهای کثیف با شیطان و حزبش اشتراک نمودی! در روزی‌که پشیمانی و نکوهش هیچ نفعی ندارد؟! الله متعال می‌فرماید:

﴿حَتَّى إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ (38) وَلَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ﴾ [زخرف: 38-39]

ترجمه: تا آنکه چنین کسی نزد ما می‌آید؛ (در آن هنگام) می‌گوید: ای کاش میان من و تو به اندازۀ شرق و غرب فاصله بود؛ چون همنشین بدی بودی؛ (به آنان گفته می‌شود) از بس که ستم کردید؛ امروز به شما صودی نبخشد؛ چرا که شما در عذاب با هم شریک هستید.

برای این‌که بتوانیم در برابر این همه  فساد و فساد افگنی قرار گیریم و برای این‌که بتوانیم آنان را از تجاوز به دین و شریعت الله متعال و از بین بردن سنت‌های رسول اکرم صلی الله علیه باز بداریم، باید نقشه‌های‌شان افشا شود، اسلوب‌های‌شان آشکار گردد و به صورت مستقیم و آشکار با آنان برخود صورت گیرد؛ زیرا آنان دیگر از پشت پرده به ما حمله نمی‌کنند؛ بلکه دین، عزت، کرامت، ارزش‌ها و جایگاه رفیع‌مان را آشکارا هدف می‌گیرند. الله متعال به ما فرمان می‌دهد که به قرآن چنگ بزنیم؛ چنانچه می‌فرماید:

﴿فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (43) وَإِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَلِقَوْمِكَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ﴾ [زخرف: 43-44]

ترجمه: پس به آنچه به تو وحی شده تمسک بجوی؛ بی‌گمان تو، بر راه راست هستی و به راستی قرآن، یادبود و افتخاری برای تو و قوم توست(و درباره‌اش) بازخواست خواهید شد.

این دستور الله متعال به پیامبر صلی الله علیه و سلم و ماست که به وحی تمسک نماییم، از الله و رسولش پیروی کنیم و با این دین با محبت و احترام برخورد نماییم تا ایمان ما بیشتر شود و به صفات مؤمنان واقعی متمایز گردیم. الله متعال فرموده:

﴿وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (1) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (2) الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (3) أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ﴾ [انفال: 1-4]

ترجمه: از الله و پیامبرش اطاعت کنید، اگر ایمان دارید، مؤمنان، تنها کسانی هستند که چون الله یاد شود، دل‌هاشان ترسان می‌گردد و هنگامی‌که آیاتش بر آنان تلاوت شود، ایمان‌شان افزایش می‌یابد و بر پروردگارشان توکل می‌کنند، آنان که نماز را به جای می‌آورند و از آنچه به ایشان عطاء کردیم می‌بخشند، چنین کسانی به راستی مؤمن هستند و نزد پروردگار‌شان از درجاتی بالا و آمرزش و روزی نیک و فرراوان برخوردارند.

آن‌ها با فطرت الله که مردم را بر اساس آن آفریده می‌جنگند! شیاطینِ در کالبد انسان هستند و الله متعال به ما دستور داده که از وسوسه‌های شیطان پیروی نکنیم! الله سبحانه و تعالی می‌فرماید:

﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلَالاً طَيِّباً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴾ [168-169]

ترجمه: ای مردم! از نعمت‌های حلال و پاکیزۀ زمین بخورید و از گام‏های شیطان پیروی نکنید؛ زیرا او دشمن آشکار شماست، شیطان، شما را فقط به کارهای بد و خیلی زشت فرمان می‌دهد و (شما را وسوسه می‌کند) چیزهایی را به الله نسبت دهید که نمی‌دانید.

هر اتفاقی‌که در این حملات رخ می‌دهد سخنانی است که از روی جهل و نادانی به الله نسبت می‌دهند و خود را خدایان زمین می‌پندارند تا آن را نابود کنند؛ چنانچه در صحیح مسلم از جابر روایت شده که رسول الله صلی الله علیه و سلم می‌فرمایند:

«إِنَّ إِبْلِيسَ يَضَعُ عَرْشَهُ عَلَى الْمَاءِ ثُمَّ يَبْعَثُ سَرَايَاهُ، فَأَدْنَاهُمْ مِنْهُ مَنْزِلَةً أَعْظَمُهُمْ فِتْنَةً، يَجِيءُ أَحَدُهُمْ فَيَقُولُ: فَعَلْتُ كَذَا وَكَذَا، فَيَقُولُ: مَا صَنَعْتَ شَيْئاً! قَالَ: ثُمَّ يَجِيءُ أَحَدُهُمْ فَيَقُولُ: مَا تَرَكْتُهُ حَتَّى فَرَّقْتُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ امْرَأَتِهِ. قَالَ: فَيُدْنِيهِ مِنْهُ وَيَقُولُ: نِعْمَ أَنْتَ»

ترجمه: ابلیس تختش را روی آب می‌گذارد؛ سپس لشکریانش را می‌فرستد (تا مردم را دچار فتنه کنند) و کسی از میان آن‌ها به او نزدیک‌تر است که فتنۀ بزرگتری ایجاد کند. بعد از آن، یکی از لشکریانش می‌آید و می‌گوید: فلان و فلان کار را انجام دادم. ابلیس به او می‌گوید: هیچ کاری انجام نداده‌ای. سپس یکی دیگر از لشکریانش می‌آید و می‌گوید: فلانی را رها نکردم تا این‌که او و همسرش را از یکدیگر جدا ساختم. ابلیس او را به خودش نزدیک می‌کند و می‌گوید: تو بهترین هستی.

برادر مسلمانم، توجه داشته باش که بزرگ‌ترین فتنه‌ها تخریب خانواده، جدایی افگندن میان زن و شوهر، آوارگی فرزندان و از بین رفتن ارزش‌ها، فضایل، عزت و پاکدامنی است.

 ای مسلمانان! این تهاجم سهمگین فقط با دولت خلافت و لشکر آن، که حامل و محافظ دعوت اسلام است، جلوگیری می‌شود و هر مسلمانی باید مسئولیت خود را بپذیرد و به امانتی‌که اسلام به او سپرده، پایبند باشد:

«كُلُّكُمْ رَاعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ...»

ترجمه: تمام شما مسئول هستید و درباره افرادی‌که به سخن شما گوش می‌دهند، بازخواست می‌شوید.

جلوگیری از برنامه‌ای‌که به دنبال انهدام و نابودی اسلام است، بر تمام زنان و مردان امت مسلمه واجب است و همه را فرا می‌خوانیم که در مقابل حاکمان مزدورى‌که به دین و ارزش آن احترام نمی‌گذارند، بایستند؛ زیرا این حکام سرمنشأ بدی و خطر نابهنگام هستند. بنابراین، اگر برای ایستادگی در مقابل‌ آنان سعی و تلاش ننماییم، مورد عذاب الله قرار می‌گیریم! رسول الله صلی الله علیه و سلم می‌فرمایند: 

«مَا مِنْ قَوْمٍ يُعْمَلُ فِيهِمْ بِالْمَعَاصِي هُمْ أَعَزُّ مِنْهُمْ وَأَمْنَعُ لَا يُغَيِّرُونَ إِلَّا عَمَّهُمْ اللَّهُ بِعِقَابٍ» ابن ماجه.

ترجمه: هر قومی‌که در میان‌شان معصیت شود و آنان از گناه‌کاران قوی‌تر باشند و از آن جلوگیری نکنند، الله متعال آنان و همه را گرفتار عذاب می‌کند.

برگرفته از مجله الرایه

نویسنده: استاد سعید الکریم

مترجم: طه خالد

ادامه مطلب...

ابتلائات و بشارت‌ها پیشاهنگ وعده الله سبحانه وتعالی به نصرت!

  • نشر شده در سیاسی

(قسمت اول)

تکرار رویدادهای وحشتناک و خوفناک، که احساسات مسلمانان را نشانه گرفته است، بدون شک هدف آن نابودی، عدم تصمیم‌گیری و انتشار یأس و ناامیدی در بین شان می­باشد؛ به عنوان مثال؛ دیده می‌شود که حکام مسلمانان در عزاداری ملکه بریتانیا می‌شتابند؛ این درحالی‌ست که این کشور استعمارگر مسلمانان را آزار و اذیت نموده و در حق شان بدترین جنایات را مرتکب شده است. دیگر این‌که؛ سفیر امریکا در سودان نقش گنجشک امیدبخش و یا کبوتر صلح را بازی می‌کند و از خانواده‌ها، بزرگان و روستاها دیدن می‌کند، از فقراء دلجوئی می‌کند، گردهمایی‌ها برگزار کرده و در کنفرانس‌ها حضور می‌یابد... طوری اظهار می‌کند که گویا حاکم فعلی سرزمین‌هاست؛ اما همه می‌دانند که عامل آشوب‌ها و جنایات‌ در سراسر جهان مخصوصاً در سرزمین‌های اسلامی امریکاست.

در این شکی نیست که این دولت‌های استعمارگر، بحران‌ها و مصیبت‌ها را به همکاری حکام مزدور در سرزمین‌های ما خلق کرده و توطئه‌ها طرح می‌کنند و قبضه امنیتی و سیاسی خود را به گونه‌ای تحکیم کرده که وضعیت بد و زندگی سخت می‌گردد و این سبب می‌شود تا چیزی از یأس و ناامیدی در دل بعضی‌ از مسلمانان نفوذ کند و کسی بگوید: آیا برای ما نصرتی خواهد آمد؟!

نصرت بخشش و هدیۀ الهی است که الله سبحانه وتعالی آن را فقط برای بندگان مخلص خود می‌بخشد. وی سبحانه وتعالی گاهی نصرت را زود و گاهی هم نظر به حکمتی‌که او تعالی بدان داناست، به تأخیر می‌اندازد؛ توسط آن مؤمنان را ابتلاء می‌کند و با تأخیرش بندگان مخلص و ثابت قدم را از شکست‌خوردگان و تسلیم شوندگان جدا می‌سازد. سنت الهی نفس آدمی را چنین معرفی می‌کند که: خیر را به عجله می‌طلبد و در برابر آزار و اذیت صبر و استقامت نمی‌کند:

﴿وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ إستِعجَالَهُم بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ﴾ [یونس: 11]

ترجمه: اگر الله (سبحانه وتعالی) در رساندن شرها و بلاهائی شتاب ورزد که مردمان (در حالت خشم و غضب و یا حماقت و جهالت) در طلب آن‌ها شتاب می‌نمایند، هم‌چنان که (برابر سرشت انسانی خود) در فراچنگ آوردن خیرها و نعمت‌ها شتاب می‌ورزند، عمر(همگی انسان‌ها به پایان می‌رسد و اثری از) آن‌ها باقی نمی‌ماند (و اختیاری‌که پایه تکلیف و وجه امتیاز انسان از حیوان است، از میان می‌رود و اطاعت جنبه اضطراری پیدا می‌کند).

بسا اوقات بعد از سختی‌ها آسانی و بعد از مصیبت‌ها آرامی‌ست. چه بسا چیزهایی‌ست که انسان آنر ا خیر می‌پندارد؛ در حالی‌که ضرر و شر وی در آن نهفته و چه بسا چیزهای هم است که انسان آن را شر می‌پندارد؛ در حالی‌که خیر وی در آن نهفته است! الله سبحانه وتعالی فرموده است:

﴿وَ عَسَىٰ أَن تَکرَهُوا شَيْءًا وَ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَ عَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْءًا وَ هُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾ [بقره: 216]

ترجمه: چه بسا چیزی را دوست نمی‌دارید و آن چیز برای شما نیک باشد و چه بسا چیزی را خوش داشته باشید و آن چیز برای شما بد باشد و الله (به رموز کارها آشناست و از جمله مصلحت شما را) می‌داند و شما (از اسرار امور بی‌خبرید و مصلحت خود را چنان که شاید وباید) نمی‌دانید.

امت اسلامی در طول تاریخ‌ با مصیبت‌های بزرگی مواجه شده و این سلسله هم‌چنان تکرار می‌شود. در گذشته با حملات تاتارها و جنگ‌های صلیبیان مواجه شد؛ الله سبحانه وتعالی برای این امت مردان با اخلاص آماده ساخت که صفوف شان را وحدت بخشیدند و بر دشمنان پیروز گشتند. امروزه هم این اضطراب‌ها بعد از فروپاشی خلافت تکرار می‌شود. استعمار وارد سرزمین‌های ما شد، فلسطین و اقصی را اشغال کرد و مردم آن را به سخت‌ترین حالت به قتل رساند و إخراج شان کرد. در بوسنیا هرزه گوینا به زنان تجاوز شد، سرزمین چچن به غارت رفت و هندوهای گاوپرست بر مسلمانان تازیدند! بوزینه‌های بت‌پرست در روهینگیا جرئت بسیار برخورد زشت با مسلمانان نمودند و مسیحی‌ها مسلمانان را در آفریقای میانه به شکل خیلی وحشیانه‌ای به قتل رساندند! علاوه بر نابودی عراق، افغانستان و جدایی جنوب سودان... الخ. بلی، استعمارگران این همه جنایات را با توافق و همکاری وحشیانه برخی از حکام مسلمانان، علماء درباری و پیروانان شان مرتکب شدند.

 این حوادث وحشتناک و مصیبت‌های غم‌انگیز بر برخی از فرزندان امت فراگیر شد و آنان را متزلزل ساخت و زمین را در زیر پای شان به جنبش درآورد و بازوی شان را سست نمود. علاوه بر آن، استعمارگران جنگ فکری و ثقافتی علیه مسلمانان به پیش می‌بردند؛ جنگ تشکیکی که مسلمانان را در ادله شرعی به شک انداختند و آنان را از بسیاری از احکام الله سبحانه وتعالی منحرف ساختند! برخی از مفاهیم اسلامی را ملوث و آلوده ساختند، افکار کفری فرسوده را ترویج دادند، کسانی را که خواهان تطبیق اسلام بودند در داخل دولت و جامعه در تنگنا قرار دادند، آنان را تحت نظارت گرفتند و جان، مال و خانواده شان را مورد آزار و اذیت قرار دادند! این جنگ اراده و تصمیم راسخ بعضی‌ها را سست نمود، از میان آنان کسانی متغیر شدند و ذوب مفکوره غرب شدند، کسانی هم سلامتی و تمایل به دنیا را ترجیح دادند و سکوت و خاموشی بر آنان چیره گشت؛ کسانی دیگری هم به یأس و ناامیدی مبتلا گشتند و فتح مبین و نصر قریب وعده داده شده به امت را بعید و دور شمردند! تعدادی از فرزندان امت با بزرگواری و مردانگی باقی ماندند که تاکنون به تنهایی مبارزه می‌کنند و از حق دفاع می‌کنند! ثبات و استقامت شان به کوهی‌ بلند می‌ماند و حوادث نمی‌تواند ثبات شان را ضعیف نماید! فتنه‌ها توان تغییرشان را ندارد و زد وخوردها و فشارها اراده شان را از بین برده نمی‌تواند و این سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم در باره شان صدق می‌کند:

«لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي ظَاهِرِينَ عَلَى الْحَقِّ لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ كَذَلِكَ...» (متفق علیه)

ترجمه: همیشه و بطور مداوم در میان امتم، گروهی هستند که پشتیبان و حامی حق بوده و آنانی­که آنان را رها نموده اند و به شکست مواجه ساخته اند؛ نمی­توانند به آن­ها ضرری برسانند و آن­ها به همین منوال وجود خواهند داشت تا آنگاه که فرمان الله فرا رسد (تا روز قیامت).

آری، بعد از آن‌که امت راعی و رهبرش، نیرو و دولت‌اش را از دست داد و بعد از آن‌که بی‌خلیفه، بی‌رهبر و بی‌امام گردید؛ مشکلات و خرابی‌ها عام و فراگیر شد! چه راست گفتند رسول الله صلی الله علیه وسلم:

«اِمَام جُنة یُقاتَل مِن وَرائِهِ وَ یُتَّقَی بِه»

ترجمه: امام سپری است که شما از عقب آن می‌جنگید و به او پناه می‌برید.

حکام امروزی مسلمانان هیچ‌کدام شان، امام، رهبر و غمخوار امت نبوده و جز مصیبت و مایه بدبختی چیزی بیش نیستند! رسول الله صلی الله علیه وسلم راست گفتند:

«انها ستأتی علی الناس سنون خداعة؛ یصدق فیها الکاذب و یکذب فیها الصادق، و یؤتمن فیها الخائن و یخون فیها الأمین، و ینطق فیها الروبیضة. قیل: و ما الروبیضة؟ قال: السفیه یتکلم فی أمر العامة...» الإمام أحمد مسنده.

ترجمه: سال‌هایی (که در آن‌ها خدعه می‌شود) خواهد آمد، کاذب تصدیق و صادق تکذیب می‌شود، خائن امان‌تدار و امین خائن قلمداد می‎گردد. و رُوَیبِضات سخن‌گو می‎شوند. گفته شد: روبیضات چی کسانی هستند؟ فرمودند: سفیهان و بی‌خردانی‌که در امور عامه مردم صاحب نظر می‌گردند.

آری، امت اسلامی ارتش‌ها را رهبری می‌کرد و پرچم‌ها را به اهتزاز در می‌آورد، دژها را پاره پاره می‌کرد، فابریکه مردسازی بود، قهرمانان نیرومند را به لرزه در می‌آورد، در بین اکناف و اطراف جهان خیر و نیکی را پخش می‌کرد، ضعیفان از وی یاری می‌جستند و وی آنان را یاری می‌رساند و پناه‌جویندگان از وی پناه می‌خواستند و وی پناه شان می‌داد! بلی، امت اسلامی.

روایت شده است که وقتی عمر بن خطاب رضی الله عنه به شام تشریف آورد و با وی لشکریان همراه بودند و جز ازاری، موزه و عمامه‌ای بیش به همراه نداشت، در حالی‌که سر شترش را گرفته بود و در آب فرو می‌برد، برایش گفتند: ای امیرالمؤمنین! ارتش‌ها و بزرگان شام به خدمت و تو در این وضعیت! عمر رضی الله عنه فرمود: ما قومی هستیم که الله سبحانه وتعالی ما را به وسیله اسلام عزت داده است و هرگز عزت را در غیرش نمی‌جوییم... (المستدرک و غیره)

حتماً و قطعاً ما به این واقعیت بزرگ در این نزدیکی‌ها به خواست الله سبحانه وتعالی برگشت خواهیم نمود! به وعده وی سبحانه وتعالی و به بشارت رسولش شادمان هستیم؛ لذا باید در این راستا با تمام نیرو فعالیت کنیم، ناامیدی و سرگردانی‌ها را معالجه کنیم، از بشارت‌ها آگاهی حاصل کنیم و بر إبتلاءها صبر و استقامت کنیم! شکی نیست که نصرت در وقت معین خود که الله سبحانه وتعالی آن را می‌داند، آمدنی‌ست و مکلفیت ما فقط فعالیت نمودن برای اقامه حاکمیت اسلام در روی زمین می‌باشد! فرض کن که هر یک از ما موعود آن را می‌داند، آیا وی مکلفیت‌ها و خواسته‌های اسلام را عملی کرده است یا بسوی دنیا میل کرده و مناصب وی را شیفته‌ی خود نموده و حوادث وی را سخت جنبانده که در نهایت از فعالیت برای نصرت اسلام و از حمل دعوت برای إقامه خلافت راشده بر منهج نبوت دست کشیده است؟!

ادامه دارد...

برگرفته از شماره 416 جریده الرایه

نویسنده: استاد محمدجامع (أبو أیمن)

مترجم: محمد مزمل

ادامه مطلب...

پیام‌های سیاسی پاسخ‌ به سوالاتی‌که از طرف برخی شباب ایراد شده است

  • نشر شده در سیاسی

1-     کسی پرسیده است: آیا ممکن است که امریکا پیمانی مانند پیمانی‌که "کندی" با "خروشچف" در سال 1961م به امضاء رساند، با چین به امضاء برساند؟ آیا چنین سخن می‌تواند معقول باشد؛ مخصوصاً که چین به عنوان یک قدرت جهانی اقتصادی به یک تهدید درجه یک قدرت به ایالات متحدۀ امریکا تبدیل شده است؟ سوال دیگر اینست که تهدیدهای امریکا بر چین در "تایوان" به این مسئله چی ربطی دارد؟

پاسخ اینست که انعقاد چنین توافقنامه‌ای بعید به نظر می‌رسد؛ بلکه واقعیت اینست که امریکا می‌خواهد پای چین را در جنگ با تایوان داخل نموده تا بتواند آن را مهار و اراده‌اش را در اختیار گرفته و  چین را از حمایت روسیه در اوکراین مانع شود. بناءً امریکا به این اعمال تحریک‌آمیز در چین اقدام می‌کند و متحدانی به اطراف خود جمع می‌کند تا بر ضد چین اقدام نموده و تحریم‌هایی را وضع نمایند. در حقیقت یک جنگ اقتصادی را امریکا علیه چین به راه انداخته. لذا به نظر می‌رسد که امریکا بر این اعمالش تا وقتی مسئلۀ "تایوان" به پایان برسد، ادامه دهد؛ زیرا چین بر این موقف خود اصرار دارد که باید "تایوان" بر خاک چین بپیوندد؛ اگرچه به زور باشد؛ چنانچه این مسئله را "شی جین پینگ" رئیس جمهور چین بیان کرد؛ شخصی‌که به تازه گی برای دور سوم ریاست جمهوری به مدت پنج سال تعیین گردیده است. وی گفت: «چین از حق استفادۀ قدرت خود با تایوان به عنوان راهکار اخیر و در شرائط سخت هرگز شانه خالی نمی‌کند.» (منبع: الجزیره 16 اکتبر2022م)

چین حوادثی را که در اوکراین در حال وقوع است و هم‌چنان حوادثی‌که در آینده در این کشور اتفاق خواهد افتاد، نظارت می‌کند تا در صورت شکست سنگین روسیه در اوکراین، این فاجعه نسبت به وی تکرار نشود. ما دیدیم که چین از حمایت روسیه در اوکراین خودداری نموده و حتی بعد از این‌که ابتداء حمایتش را از روسیه اعلان کرده بود، رجوع و با روسیه توافق‌نامۀ در این خصوص به امضاء رساند و موقف بی‌طرفانه‌ای را به خود گرفت؛ موقفی‌که به روسیه ضرر وارد نموده و پوتین این موقف را یک موقف متوازن خواند تا طوری وانمود سازد که وقتی آن را انتقاد و سرزنش می‌کند، از دست ندهد. بناءً احتمال می‌رود که امریکا تا وقتی این امور را تمام نسازد، چنین توافق‌نامۀ تقسیم بین المللی منعقد نمی‌سازد؛ چنانچه در گذشته با اتحاد جماهیر شوروی منعقد ساخته بود. هم‌چنان با وی توافق‌نامۀ به امضاء نمی‌رساند تا نفوذ خود را در منطقۀ دریاء جنوبی و شرقی چین ایجاد نماید؛ زیرا در این صورت دولت‌ها بر ضد آن عمل نموده و بر منع آن از این دو منطقه اقدام می‌کنند.

2-     شخص دیگری سوال نموده است: «روسیه می‌تواند مانند بحران موشکی کوبا با تهدید ایالات متحدۀ امریکا را جواب دهد؛ چنانچه اتحاد جماهیر شوری در گذشته انجام داده است؛ پس چرا این عمل را انجام نداده؟» جواب به این سوال اینست که این یک سخن غیر واقعی نسبت به روسیه است؛ روسیه‌ای که خودش اعتراف می‌کند که امریکا از وی قوی‌تر است؛ برخلاف اتحاد جماهیر شوروی سابق ‌که موازی با قدرت امریکا بود. برای بررسی و درک این مسئله می‌توانیم به این موضوع اشاره کنیم که قدرت هسته‌ای این دو کشور امروز تقریباً برابر است؛ اما امریکا دارای سپر موشکی است که از آن در برابر موشک‌های روسیه محافظت می‌کند؛ ولی روسیه مثل این سپرموشکی ندارد و آنچه روسیه از ساخت موشک‌های جدید با قابلیت تجاوز از این سپر موشکی اعلام کرده هنوز در مراحل اولیه می‌باشد. یعنی این‌که تعداد موشک‌های هسته‌ای روسیه که به اراضی امریکا دست‌رسی داشته باشد و از سپرهای موشکی امریکا تجاوز کند، در خدمت روسیه فعلی کم بوده؛ اما در مقابل تمام موشک‌های قدیمی نصب شدۀ امریکا که دست‌رسی به خاک روسیه را داشته باشد، موجود می‌باشد. این علاوه بر آن پیش‌رفت وحشتناک سلاح‌های متعارف امریکا مانند طیارات/جنگنده‌های بی‌سرنشین، طیارات/جنگنده‌های رادارگریز و موشک‌های هوشمندی است که روسیه نزدیک به شبیه آن را ندارد؛ چنانچه جنگ اوکراین ثابت ساخت که سلاح هوائی روسیه ضعیف بوده؛ در حدی‌که نتوانست فضای کشوری مانند اوکراین را تحت تسلط بگیرد. هوا پیماهای بی‌سرنشین پس مانده این کشور و گزارشات موجوده مبنی بر استعمال روسیه از بی‌سرنشین‌های ایرانی در جنگ با اوکراین و نیز نقاط ضعف نیروهای متعارف روسیه از این موضوع بوده که این نقاط ضعف را جنگ اوکراین آشکار و توهمات بزرگ را دور ساخت.

می‌توان گفت؛ آیا این قدرت بزرگ است که برایش مقدور نبوده تا طی هشت ماه دولت کوچکی مانند اوکراین را با وصف این‌که اندکی از طرف امریکا حمایت شده، شکست دهد؟! چی قدرتی برای روسیه وجود دارد؛ در حالی‌که به سرعت نیروهای خود را از اطراف پایتخت "کییف" در همان مراحل اول جنگ و قبل از ازدیاد حمایت غربی برای اوکراین بیرون کشید؟! یعنی در زمانی‌که اوکراین کم‌ترین قدرت را داشت! لذا طوری‌که شما گفتید: «برای روسیه ممکن است مانند بحران موشکی کوبا با تهدید ایالات متحدۀ امریکا جواب آن را بدهد» این یک سخن غیر واقعی است. پس روسیه امروزه مانند اتحادیۀ جماهیر شوروی گذشته نیست که در زمان بحران موشک‌های کوبا بوده است.

3-     اما در خصوص مسئلۀ مشارکت بین المللی که در سوال شما وارد شده باید گفت: مشارکت بین المللی در نزد امریکائی‌ها به این معنی است که باید دولت‌های بزرگ در مقابل موافقت امریکا و با درنظرداشت چیز اندکی توسط امریکا از منافع و درامدهای بین المللی پرداخت شده، به خدمت و مصالح امریکا باشند؛ به گونۀ مثال: روسیه در سال 2015م با دخالت نظامی‌اش در سوریه در خدمت مصالح امریکا قرار گرفت، روسیه به حیث یک دولت بزرگ صدای "ویتو" را در شورای امنیت بالا کرد و این منفعت بین المللی بود که نباید کم ارزش داده می‌شد؛ سپس امریکا خواست تا خدمات روسیه را به نفع امریکا در حوضۀ چین بر ضد کوریای شمالی و بر ضد چین انتقال دهد؛ اما روسیه این خواست را رد کرد. لذا امریکا شروع به سرکوب و ضربه زدن به روسیه نموده و روسیه را نشانه قرار داد که چرا در سوریه تسلط پیدا کرده. هم‌چنان امریکا در مسائل دیگری مانند جنگ آذربایجان، ارمنستان و دیگر مسائل متعدد روسیه را مورد فشار قرار داد.

این اندیشه و سیاست امریکایی است. لذا امریکا به تقسیم قدرت با کسی نمی‌اندیشد؛ بلکه به فکر اینست که دولت‌هایی‌که بنام دولت‌های بزرگ یاد می‌شوند، آن‌ها را به خاطر تحقق مصالح خود در گوشه گوشۀ جهان شریک ساخته و بعضی از دست‌آوردهای بین المللی که امریکا به دادن آن برای آن دولت موافقت دارد، پرداخت کند. این فکر و تعامل امریکایی با چین، روسیه و دولت‌های اروپائی است. امروزه که امریکا در پی توسعۀ نقش آلمان در شرق اروپا در مقابل با روسیه است، از جنس همین روش و فکر سیاسی است؛ اما تمام این توسعۀ نقش آلمان در زیر نظر قیادت امریکا و برنامه‌های آنست؛ اگر آلمان تصمیم خروج از قیادت امریکا و برنامه‌های آن را روی دست گیرد و بخواهد به تنهائی خودش عمل نماید، یقیناً که امریکا آن را به تنگنا قرار خواهد داد و این منطق است که فکر واندیشۀ امریکایی آن را رهبری می‌کند.

4-     اما این سخن وارده در سوال «وقتی‌ هند بر واردات نفت از روسیه توافق کرد؛ چرا ایالات متحدۀ امریکا تحریمات را بر آن وضع نکرد؟» جواب اینست که امریکا بر هند کدام تحریماتی را وارد نکرد؛ چون اگر تحریمات را وضع می‌نمود، راهکار سیاسی مزدورانش را به رهبری "مودی" و حزب آن "بهارتیاجاناتا" تهدید می‌کرد. بناءً امریکا با خرید نفت و گاز روسیه توسط هند مخالفت نکرد؛ زیرا او نمی‌تواند بدیلی مثل آن آماده بسازد؛ اگر هند به خرید منابع انرژی از روسیه توقف می‌کرد؛ چنانچه در آلمان این اتفاق افتاد، به زودی نرخ اسعار در هند افزایش می‌یافت و این چیزی بود که مردم توان تحمل آن را نداشته و احتمال می‌رفت که این مسئله بر حکومت "مودی"، مزدور امریکا تأثیر می‌گذاشت. در نتیجه مردم این حکومت را سقوط می‌داد و این همان فرصتی است که مزدوران انگلیس در حزب کنگرۀ هند که خوب قوی اند، لحظه شماری می‌کنند. حتی امریکا برای هند اجازه می‌دهد که از روسیه سلاح خریداری کند؛ چنانچه این مسئله از زمان به قدرت رسیدن حزب کنگره هند و از ابتداء تأسیس‌اش در سال 1974م تا سال 1998م بر همین منوال و روش بوده؛ مثلاً حزب "بهارتیاجاناتا" برای اولین بار حکومت را به دست گرفت تا سال 2004م حکومت کرد و به همین دلیل حزب کنگرۀ دوباره به حکومت برگشت و تا سال 2004م حکومت کرد. بعد از آن حزب "بهارتیاجاناتا" به حکومت برگشت که تا اکنون بر حکومت هستند. دلیل پیروزی این حزب عقب‌نشینی‌های حکام مزدور پاکستان بود که امریکا آن‌ها را بر این عقب نشینی‌ها مخصوصاً در کشمیر دستور داد؛ مسئله‌ای که طرفداران این حزب را زیاد کرده و در وقتی‌که هند موشک‌های "اس 400" را از روسیه خریداری کرد، امریکا تحریماتی را که بر ترکیه وضع کرده بود، بر هند وضع نکرد؛ بلکه هند را از وضع تحریم‌های پیش‌بینی شده در چهارچوب قانون مبارزه علیه دشمنان امریکا از طریق تحریمات معروف به قانون "کاتسا" معاف کرد؛ به گونه‌ای که پارلمان امریکا نیز ضمن میزان دفاع امریکا در سال 2023م به تاریخ 14جولای2022م بر این معافیت مهر صحه گذاشت. البته به بهانۀ این‌که " این معافیت به زودی روابط دفاعی ایالات متحدۀ امریکا و هند را تقویت خواهد کرد.» (منبع: آناضو 16 جولای2022م)

این عمل‌کرد امریکا یک عمل‌کرد دوگانه‌ای بود که بر ترکیه به این هدف و در چارچوب این قانون وضع گردیده؛ ولی بر هند وضع نگردید؛ چیزی‌که واضح ثابت می‌سازد که امریکا از فقدان نفوذ خود در هند به وسیلۀ سقوط مزدوران، یعنی حزب "بهارتیاجاناتا" ترس دارد؛ در صورتی‌که مثل این تحریم‌ها را بر هند وضع کند و این کشور را از خرید منابع انرژی از روسیه مانع شود، این خطر محسوس می‌گردد؛ در حالی‌که وضع این تحریم‌ها بر اردوغان و حکومت آن که بر محور امریکا می‌چرخد، این تأثیر را نداشته، حتی طرفداران آن را زیاد می‌کند و با روابط امریکا این مشکل سرپوش گذاشته می‌شود.

5-     اما موارد دیگری‌که در این سوالات در خصوص نفت و گاز وارده شده، جواب آن چنان است که ذکر می‌شود:

ا- در حقیقت کشور متضرر شماره یک قطع لین واردات انرژی روسیه تنها اروپا است؛ به این دلیل که اروپا تهدید خطراتی را که از ناحیه نزدیکی با روسیه به وجود خواهد آمد، بیش‌تر پیش رو دارد. به همین دلیل، اروپا در صورت عدم نیاز به نفت و گاز روسیه می‌خواهد با توافق با امریکا با قوت بیش‌تری بر ضد روسیه استاده گی کند؛ اگر اروپا توان تحمل این فشارها را می‌داشت. لذا درست نیست که گفته شود امریکا اروپا را به سمت نجات از وابسته‌گی انرژی روسیه به مسیر دیگری جهت داده، با وصف این‌که این توجه امریکا یک عمل استراتیژیک قدیمی و کنونی امریکا است. قول درست اینست که امریکا از طریق محکم ساختن موقف‌گیری‌های اوکراین و حمایت از آن و کشاندن این کشور در برابر غرب با داخل ساختن روسیه در اوکراین، کامیابی حاصل کرد. یعنی به صورت غیر مستقیم فهمیده می‌شود که امریکا در طی دهه‌های مختلف با دخالت‌هایش در اوکراین و داخل نمودن روسیه در این گرداب، تهدیدی را بر اروپا ایجاد کرده و وقتی روسیه تهدید واقعی بر اروپا شد، دولت‌‌‌های اروپایی داوطلبانه با استراتیژی امریکا همسو و انرژی روسیه را از اروپا قطع کردند و این عمل‌کردشان افزایش نرخ گاز طبیعی را در پی داشت؛ به گونه‌ای که قبلاً این گاز از طریق خطوط لوله می‌آمد؛ نه از طریق تانکرهای دریائی که گاز را به صورت مایع انتقال می‌دهد. به همین دلیل در آن وقت این گاز قیمت کمی داشت؛ اما وقتی آن لوله‌ها قطع شد، نیاز پیدا شد که این گاز از طریق تانکرهای دریایی منتقل شود. این یک مصرف صنعتی مایع ساختن گاز است که بالای دولت‌های صادرکننده گاز می‌آید و سپس این گاز در دولت‌های وارد کننده به حالت عادی خود برگردد.

ب- اما افزایش قیمت نفت یک قضیه جهانی است؛ نه قضیه متعلق و مخصوص به اروپا، برخلاف قضیه گاز؛ زیرا امریکا از افزایش قیمت نفت نیز متضرر شده و هم‌چنان در مورد غله‌جات نیز می‌توانیم بگوئیم که کشورهای صادر کنندۀ این ماده یعنی روسیه و اوکراین صادرات‌شان را معطل کرده. به این معنی که افزایش قیمت غله‌جات نیز جهانی است؛ نه مخصوص اروپا. در اروپا مانند سائر نقاط جهان قضیه کمبود غله‌جات و کمبود نفت قضیه افزایش قیمت به خاطر تدارک و انتقال آن از دیگر مناطق غیر از روسیه و اوکراین است؛ اما قضیه گاز طبیعی غیر از این مسئله است. سبب افزایش قیمت گاز طبیعی صنعت مایع ساختن گاز و کمبود تانکرهای انتقال دهنده گاز است. هم‌چنان ازدیاد وابسته‌گی جهان بر مصرف گاز طبیعی که در طی چند دهه به سبب آب و هواء یکی از عوامل افزایش گاز است؛ یعنی گاز استفاده می‌شود تا آلوده‌گی و خطرات را مانند زغال سنگ و انرژی هسته‌ای کم کند.

ج- اما امریکا فکری در سر دارد که قیمت گاز طبیعی بین المللی به اساس دالر باشد و این یک مسئله جدی است؛ ولی در پس این موضوع و خواست امریکا مخالفت‌ها و موانع زیادی است؛ مثلاً روسیه با چین و بعض دولت‌های دیگر توافق نموده که معاملات تجاری به اساس پول‌های منطقوی صورت گیرد. این راهکار روسیه از سال 2014م راه باز کرده و شایع شده است و حتی بیش‌تر دولت‌ها از زمان بحران اقتصادی، یعنی 2009م چنین فکری دارند؛ از وقتی‌که دولت‌های جهانی شدت وابسته‌گی شان را بر دالر امریکائی درک کردند. به این ترتیب، می‌توانیم بگوئیم که راهکار معاملات تجارتی به وسیلۀ غیر دالر در زمان فعلی رواج یافته، هرچند که محدود می‌باشد.

به نظر می‌رسد که امریکا نرخ فائده و سیاست دالر را به صورت قوی جدیداً از سال 2022 م در پیش‌گرفته و می‌خواهد وابسته‌گی به دالر را دوباره تقویت نموده و راه معاملات تجاری را به غیر از دالر و سائر پول‌ها ضعیف سازد. به درازمدت سیاست اقلیمی منجر به افزایش وابسته‌گی به گاز طبیعی بین المللی و بالا رفتن اهمیت این ماده از منابع انرژی می‌شود و در نتیجه مسئله قیمت‌گذاری این منبع انرژی به دالر مفاد زیادی برای امریکا خواهد داشت.

د- مهم‌ترین نقطه‌ای که باید آن را متوجه بود، موفقیت امریکا در خصوص قطع پایب لولۀ خطوط، مانند لولۀ "نوردستریم" است؛ یعنی امریکا آن خطوط انرژی را قطع نموده که بر اراده و حاکمیت امریکا نیست. چیزی‌که این مسئله را واضح می‌سازد، اینست که امریکا خطوط گاز ترکیه را که با روسیه توافق داشت، قطع نکرد و "پوتین"، رئیس جمهور روسیه از قصد ایجاد یک مرکز واردات گاز روسیه به اروپا را از طریق ترکیه خبر داد؛ به این معنی که امریکا می خواهد تجارت گاز روسیه را به اروپا از طریق راهی‌که تحت کنترول "واشنتن" است، استقبال کند.

مترجم: مصطفی اسلام

ادامه مطلب...

مصر کنانه و دسائس متعدد برای پایان بخشیدن به فعالیت­های اسلامی!

  • نشر شده در سیاسی

(قسمت پنجم و پایانی)

به ادامه سخنان پیشین، که بحث روی روش­‌ها و ابزارهای حیله­گرانه‌ای بود که کشورهای غربی و در رأس آن‌ها امریکا با کمک سیاسیون پرنفوذ قدرت در مصر دنبال می­کنند تا اوضاع مصر را نگذارند به حد انفجار برسد و از تغییر اساسی و ریشه­ای برگرفته شده از اسلام جلوگیری کنند! اکنون به نکته پنجم این بحث رسیدیم:

5-  نزدیکی روز افزون به رژیم یهود و افزایش پایگاه‌های غرب: غرب از سال­ها پیش دست به کار شده تا در سرزمین‌های مسلمانان پایگاه‌هایی برای خودش بسازد تا از بازگشت دوباره تاریخ‌اش به دوران حاکمیت اسلام جلوگیری کند. در ابتدا سعی کرد آن‌ها را از طریق نظامی تحت استعمار خود قرار دهد؛ اما به طرز بدی شکست خورد. بنابر این، در عوض آن به امور دیگری دست‌آویز شد، از جمله: سیاسیون مزدور و تأسیس رژیم یهود در قلب سرزمین­های اسلامی تا نخستین پایگاهی برای مبارزه با هر روند و تغییری باشد که رخ می­دهد! هم‌چنین تا پایگاهی نظامی پیشرفته­ای داشته باشد که در صورت هرگونه تغییری‌که علیه مزدورانش صورت می­گیرد، به سرعت مداخله کند. رژیم­های عربی موجود پیرامون رژیم یهود اقدامات بسیاری را برای تقویت، بقاء و استمرار آن انجام داده اند و در این راستا یاری رساندند؛ از جمله نزدیکی با رژیم یهود از طریق معاهدات صلح، که یکی از این کشورها مصر است، آن‌که از نخستین کشورهایی بود که در سال 1978م به صراحت انعقاد توافق‌نامه صلح را با رژیم یهود اعلام کرد که یکی از اهداف آن دفاع مشترک از منافع غرب و ایستادگی در برابر هر تغییری بود. به دنبال این معاهده، پایگاه‌های نظامی امریکا در سیناء ساخته شد و از تمام تجهیزات تسلیحاتی خلع شد، به استثنای آنچه که در جنگ با گروه‌های اسلامی لازم بود. شاید حوادث اخیر که از سوی این رژیم رخ داد و یهود برایش اجازه افزایش تعداد سربازان در داخل سیناء را داد، بخاطر تعقیب و پیگیری­ گروه‌های اسلامی باشد و این بزرگترین دلیل نزدیکی هماهنگی مشترک برای جنگ و جلوگیری از وقوع هرگونه تغییر داخلی می­باشد.

6-  نزدیک کردن بعضی از گروه­های اسلامی سلفی مثل حزب موسوم به سلفی النور: تا مردم را در شناخت واقعیت صحیح گمراه و منحرف سازند؛ یعنی از یک سو چهره رژیم را در نظر مردم زیبا جلوه دهند و از جهت دیگر، جنایات رژیم را علیه فعالیت‌های اسلامی مخلصانه و صحیح که اینجا و آنجا انجام می‌پذیرد، مشروعیت بخشند. الجزیره نت بیانیه‌ای از رئیس حزب النور را در 28 ژانویه 2018م گزارش داده و در آن آمده است که وی گفت: «حزب النور حمایت خود را از عبدالفتاح السیسی برای دومین دورۀ ریاست جمهوری اعلام می‌کند...» این خائن، سیسی را توانمندترین فرد برای انجام وظایف خطیر طی چهار سال آینده دانست. به ویژه وی به بهبود وضعیت اقتصادی، مبارزه با تروریسم و تحکیم مرجع عالی شریعت اسلام در همه ابعاد اشاره کرد. مشابه این امر از شیوخ مصر و علمای درباری آنجا نیز ثابت است.

7-  به تنگنا قرار دادن افراد از طریق وظایف و امتیازات: این روش و اسلوبِ تمام رژیم­های حاکم در سرزمین­های اسلامی است. اکثر کسانی‌که به رژیم‌ها وفادار و سازگار نیستند، نمی‌توانند وظایف دولتی بگیرند و این به مثابه کارت فشار بر مخالفان می­باشد. وب‌سایت "الراکبة لِأخبار السودان و مصر" به تاریخ 14 اگست 2011م گزارش داد: «اسلام‌گرایان بعد از سال‌ها چنین اظهار داشته اند که رژیم قبلی در طول 30 سال تلاش کرده که هر چیز را از آن‌ها سلب کند، به خانواده‌های شان مصیبت وارد کند و آن‌ها را از مناصب رهبری در دولت، ارگان‌ها‌، نهادها و دانشگاه‌ها محروم کند... عمر علی که 21 ساله و یکی از اعضای جماعت اسلامی است، از همان ایدیولوژی سابق برای هر آن‌کس که ریش خود را می­گذارد و یا خود را به کدام گروه اسلامی نسبت ‌می‌دهد، ابراز نگرانی کرد که مبادا از هر وظیفه دولتی و یا غیر دولتی محروم شود. وی به روزنامه الشرق الاوسط گفت: "جوانانی‌که وابسته به جریانات اسلامی هستند، در گذشته از پیوستن به دانشکده‌های مخصوص ارتش و نیروی نظامی و هم‌چنین از انتصاب به مشاغل دولتی جلوگیری شدند." علاوه بر آن: وی ترس از اشتراک در امتحانات دانشکده‌های نظامی دارد که حتی در صورت کامیاب شدن وی را نپذیرند؛ فقط بخاطر مذهبی بودنش. به نوبه خود، محمدنور سخنگوی مطبوعاتی حزب النور نیز با تأیید این موضوع گفت: «ما در گذشته و اکنون خواستار لغو چنین تبعیضی علیه جنبش‌های اسلامی بوده و هستیم. با تعجب پرسان نمود: چرا چنین شده است که جنبش‌‌های اسلامی منزوی و از مشارکت در ساختار وطن و از وظایف دولتی و غیردولتی محروم گشته‌ اند و چرا از آن‌ها در وزارت‌ خانه‌های مختلف کار گرفته نمی‌شود؟!»

پس از این بررسی که مهم‌ترین مسائلی را که غرب در راستای پایان بخشیدن به فعالیت‌های اسلامی، مبارزه با آن با تمام امکانات، جلوگیری از دستیابی آن به هدف درستش و ریشه‌کن نمودن آن عملی می‌سازد، می‌گوییم:

غرب پس از نابودی خلافت و در دوران استعمار تلاش کرد تا مردم مصر را از واقعیت حقیقی مصر دور نگهدارد، گمراه شان کند و اسلام را از حافظه شان محو کند؛ اما با شکست سختی روبرو شد؛ طوری‌که انقلابات یکی پس از دیگری علیه استعمار فرانسه و انگلیس شروع شد؛ سپس شماری از جنبش‌ها که خواهان تغییر بر اساس اسلام بودند، ظهور کردند. امروزه این شکست با وجود همه کارزارهای انحرافی و گمراه‌سازی در برابر گرایش عمومی به اسلام رو به افزایش است. آن‌ها سعی کردند تا مصر را از طریق معاهداتی به اصطلاح صلح با رژیم یهود پیوند دهند؛ اما پس از چهل سال، نتانیاهو نخست وزیر این رژیم در مقابل کنیسه ایستاد تا شکست همه معاهدات صلح با جهان عرب را اعلام کند و گفت ما در امضای معاهدات صلح با دولت‌ها موفق بوده‌ایم؛ اما در برقراری صلح با مردم شکست خورده ایم.

ناکامی غرب، چه در گذشته و چه در حال حاضر در زیر سلطه درآوردن مردم کنانه و تابع نقشه‌های غرب ساختن، ما را به یاد بسیاری از حقایق مصر کنانه، فرزندان و تاریخ آن می‌اندازد، از جمله:

1-     ان شاءالله مصر دروازه بزرگ فتح برای بازگرداندن عظمت امت اسلامی بوده و خواهد بود و با وجود دسیسه‌ها و توطئه‌های بزرگ در حال آماده‌سازی خود برای این امر می‌باشد.

2-     مصر در وقت متلاشی شدن و فروپاشی و در وقت ذلت و خواری سبب وحدت امت بوده است.

3-     مردم مصر اسلام را دوست دارند، نسبت بدان وفادارند، در طول اعصار بخاطر آن قربانی دادند و رهبران بزرگ و علمای ممتاز و جید از آنجا ظهور کردند؛ به ویژه در زمان العز بن عبدالسلام، الظاهر بیبرس، قطز، الأشرف خلیل بن قلاوون و بسیاری دیگر. انقلابات راه‌اندازی شده از الأزهر باعث ظهور رهبران بزرگ تغییر در طول قرن‌ها شد. سرزمین مصر از توانایی‌های هنگفت مالی و بشری برخوردار بوده و در میان سرزمین‌های اسلامی از موقعیت حساسِ بهره‌مند است.

4-     مصر امتداد تاریخی و معنوی سرزمین شام و دروازه بزرگ فتح شمال آفریقا و بیت المقدس بوده و هست و إن شاء الله به موقف گذشته و حقیقی خود باز خواهد گشت.

در خاتمه، می‌گوییم؛ مصر همواره کنانه‌ی الله و امت اسلامی توسط رهبران جوان‌مرد و غیور نسبت به اسلام و مسلمانان بوده و هست و همواره رحمت و نصرت باقی خواهد ماند! از آنجایی‌که مسلمانان در طول تاریخ آن را شناخته اند و چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را توصیف نموده اند. بزودی مصر به عنوان دروازه بزرگ فتح و وحدت مجدد برای امت اسلامی باز خواهد گشت که تیرهای نافذ از آنجا بسوی دشمنان این امت پرتاب خواهد شد و تا این‌که بیت المقدس را برای بار سوم آزاد کند؛ همانطور که آن را از استعمار صلیبیان و مغولان آزاد کرد! از الله سبحانه وتعالی نزدیکی این واقعیت را خواهانیم.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین.

برگرفته شده از شماره 414 جریده الرایه

نویسنده: حمد طبیب

مترجم: محمد مزمل

ادامه مطلب...

اگر سپر، محافظ و امام (خلیفه) می‌داشتیم، یهود هرگز جرئت غصب سرزمین ما و فساد در آن را نمی‌کرد! Featured

به تاریخ 23 سپتامبر 2022م الجزیره گزارش انگلیسی را از رنج مردم مسافر یطا [فلسطین] در برابر حملات شهرک‌نشینان منتشر ساخت. این گزارش با نقل و قول از شهادت و گواهی زنان این منطقه حاکی از آنست که زنان و خانواده‌های‌شان از حملاتی‌که توسط عساکر اشغال‌گر و گروه‌های شهرک‌نشین صورت می‌گیرد، به شدت در رنج و تکلیف قرار دارند. آن‌ها لت و کوب می‌شوند، با  شلیک گلوله هدف قرار گرفته می‌شوند، با گاز به آنان حمله صورت می‌گیرد و دست‌گیر و زندانی می‌شوند؛ جدا از نگرانی، ترس و ناامنی که در آن به سر می‌برند، اموال‌شان ضبط و زمین‌های‌شان نیز ویران می‌گردد.

منطقه مسافر یطا در شهر یطا در دوازده کیلومتری جنوب‌شرقی الخلیل، که تقریباً 32 کیلومتر مربع مساحت دارد، موقعیت دارد. ساکنین این منطقه ده‌ها سال است که به نسبت ایجاد 10 شهرک و "منطقه آتش 918" برای تمرینات نظامی در خطر آوارگی و بی‌خانمان شدن اجباری دائمی قرار گرفته اند؛ ساحات اجتماعی که در معرض تهدید و آوارگی اجباری قرار دارند، در جنوب‌شرقی المسافر، در مساحتی حدود 32 کیلومتر مربع قرار دارند. طبق بیانیه ای که توسط دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل (OCHA) صادر گردید، در حال حاضر در مسافر یطا 215 خانوار فلسطینی زندگی می‌کنند که از میان 1150 تن 569 تن آنان را کودکان تشکیل می‌دهند.

ساکنین این روستاها مورد ضرب و شتم با سنگ و چوب توسط شهرک‌نشینان یهودی قرار می‌گیرند. مواشی آنان توسط مستعمره‌نشینان  اسپ‌سوار یا وسایل حمل و نقل کوهستانی، که برای ترساندن گله‌ها استفاده می‌شود و یا هم با رها کردن سگ‌هایی‌که به شبان‌ها و گوسفندان شان حمله می‌کنند، وحشت زده و پراکنده می‌شوند؛ مزارع شان به آتش کشیده شده و درختان شان قطع می‌شود.

ساکنان این مناطق به ویژه زنان و کودکان به علت عدم اخذ جواز ساختمانی در غارهای زیرزمینی زندگی می‌کنند و نمی‌توانند خانه‌های شان را بازسازی یا توسعه دهند. مردم این مناطق از اوایل سال‌های 2000 بدین‌سو خانه‌‌های شان را به شکل بسیار ساده و ابتدایی و اتاق‌های کوچک روی سطح زمین اعمار می‌کردند. با این حال، بسیاری‌ از این خانه‌ها پس از مداخله نیروهای اشغال‌گرتوسط بلدوزرها به ویرانه‌ها مبدل شدند. افزون بر این، آن‌ها به خدمات صحی/بهداشتی، آموزشی، حفظ‌‌ الصحه و آب برق دست‌رسی چندانی ندارند. برخوردها و قوانین ظالمانۀ اشغال‌گری از ایجاد حداقل مراقبت‌های بهداشتی برای کودکان، زنان، سال‌مندان و کسانی‌که در معرض بیماری‌های مزمن قرار دارند، جلوگیری می‌کند؛ زیرا جاده‌ها بسته شده و به مردم و حتی کادر طبی/پزشکی اجازه رفت و آمد نمی‌دهند.  آن‌ها هم‌چنان از اسفالت و ساخت و ساز جاده/سرک جلوگیری می‌کنند و مردم را مجبور می‌سازند تا از تراکتورهای کشاورزی خود برای انتقال بیماران و موارد ایمیرجنسی/اورژانسی به ساحات نزدیک با توجه به نبود کلینیک‌ها و مراکز بهداشتی در منطقه استفاده کنند.

سلطۀ یهودی و گله‌های مستعمره‌نشین‌اش مشتاق جنایات علیه مردمان سرزمین مقدس مسرای رسول الله صلی الله علیه و سلم شده اند. آن‌ها در برابر زنان در چهارراه‌ها و مسافر یطا توهین و ارعاب‌گری می‌کنند و پیش‌تر از آن در روستای دوما خانواد الدوابشة راسوزاندند. در اورشلیم محمد ابو خضیر کودک را ربوده و آتش زدند و بدین ترتیب جنایات شان بی‌وقفه ادامه دارد... دلیل این همه، بخاطر آنست که این سلطۀ هیولاصفت از مجازات مصون است و بر حمایت دولت‌های دست‌نشانده در سرزمین‌های اسلامی تکیه زده است که در رأس آن‌ها تشکیلات خودگردان فلسطین قرار دارد که رئیس‌ آن چند روزی پیش به سازمان ملل _عامل اصلی فاجعۀ سرزمین مبارک فلسطین و مردم آن _مراجعه کرد تا راه‌حل گدایی کند.

آیا این همه جنایات برای پیوند اخوت و برادری و شور و شوق در دل فرزندان مخلص ارتش‌های اسلامی کافی نیست که در مسیر پیامبرشان گام نهاده و برای آزدسازی این امت از زیر بار جبر و ستمی‌که در آن فرو رفته اند، دست به کار شوند؟! آیا آن‌ها آیات الله سبحانه و تعالی را نشنیده اند که می‌فرماید:

﴿وَإِنِ اسْتَنصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ﴾ [انفال: 72]

ترجمه: و اگر از شما در (امر) دین یاری خواستند، بر شماست که (به آنان) یاری کنید.

آیا زمان آن نیست که زنجیر بردگی به مخلوق را کنار گذاشته و از الله اطاعت کنید؟!

بخش زنان دفتر مطبوعاتی مرکزی حزب‌التحریر

مترجم: حذیفه مستمر

ادامه مطلب...

اردوغان و دست‌آورد‌های‌ بیست‌ساله از موقف سیکولریزم

  • نشر شده در سیاسی

اردوغان که امروز حاکم تحت حمایت امریکا در ترکیه است، برای سیاست‌های امریکا در منطقه خوش‌خدمتی می‌کند و جهت تأمین مصالح امریکا گام برمی‌دارد. از همه مهم‌تر این‌که یکی از مهره‌های شترنج امریکا در بازی دور ساختن اسلام از قدرت است؛ یعنی او در حکومت همانند مصطفی کمال (نابودکننده‌ی خلافت اسلامی) و سایر حکامِ سکولری است که بعد از مصطفی کمال آمدند و بغیر ما انزل الله حکم راندند. فرق میان آنان و اردوغان در اینست که آن‌ها با اسلام دشمنی داشتند؛ اما اردوغان دشمنی ندارد. به عبارت دیگر، او اسلام را خالی از نظام سیاسی دانسته و آن را صرف عبارت از شعایر عبادی از قبیل نماز، روزه، حج، زکات وغیره می‌پندارد. برهمین مبنا، او همانند سایر حکام ترکیه و سرزمین‌های اسلامی به احکام کفری حکم می‌راند و با کسانی‌که می‌خواهند حکومت الهی را اقامه کنند، می‌جنگد؛ زیرا روش غیر دینی انتخاب نموده است.

پس برمسلمانی‌که می‌خواهد اردوغان را رهبر حساب کند، لازم است بسوی او و اعمالش با دوچشمِ باز نگاه کند؛ نه با یک چشم. چشمی‌که می‌بیند، او نماز و روزه می‌گذارد، باتجوید قرآ ن می‌خواند و مساجد را افتتاح می‌کند؛ چشمی‌که ببیند او بغیر ما انزل الله داوری می‌کند، در سیاست‌هایش پهلو به پهلوی آمریکا در تنفیذ نقشه‌های استعماری و گمراه‌کننده‌اش در سرزمین‌های مسلمانان و در جنگ آن علیه اسلام، در افغانستان، عراق، لبیا، سوریه وغیره حرکت می‌کند؛ آن‌که با تمام تکبر و ناترسی از الله قصدش را مبنی بر ایجاد پل‌های ارتباطی با نظام بشار اسد و تلاش برای ایجاد صلح میان بشار اسد و مسلمین باقی مانده از جنگ که در دره‌ها  پراکنده و سرگردان هستند، اعلان می‌کند و نیز رابطه‌ی دوستانه‌اش با اسرائیل، اعم از استخباراتی، نظامی، اقتصادی و گردشگری. هم‌چنان سیاست اقتصادی برمبنای ربا(سود نامشروع) ... نیز قابل تذکر است.

باید بگوییم: واضح‌ترین دلیلی‌که اردوغان را مفتضح می‌کند، اینست که اگر او متدین برهمان دینی می‌بود که الله و رسولش می‌خواهد، بدون شک اولین کسانی‌که با او می‌جنگیدند، دشمنان الله و رسول او از جمله یهود، امریکا و اروپا بود؛ بلکه او با آن‌ها تعامل می‌کند و آن‌ها نیز با او معامله دارند.

بدون شک، اسلام و سیکولریزم دو خط متوازی هستند که به هیچ عنوان باهم جمع نمی‌شوند. اسلام بر اساس عقیده‌ی "لااله الا الله محمد رسول الله" استوار است؛ اما سیکولرزم بر اساس عقیده‌ی "جدایی دین از دولت" استوار است. هرمسلمانی چه حاکم و چه محکوم باید اساس تفکر، مقیاس اعمال و تصرفاتش را در زندگی عقیده‌ی اسلامی قرار دهد و در این مسئله هیچ اختیاری ندارد. دوچیز بیشتر نداریم، قضیه یا حق است و یا باطل. اسلام دین برحق الهی است؛ پس غیر آن هرچه باشد، باطل است. الله متعال فرموده است:

﴿وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا﴾ [احزاب: ٣٦]

ترجمه: زمانی‌که الله و پیامبرش امری را حکم می‌کنند، برای هیچ مرد و زن مسلمانی در کارشان اختیاری نیست و کسی‌که از الله و رسولش نافرمانی کند، بدون شک گمراه آشکار است.

برای محافظت ازین مبدأ، اسلام محاسبه‌ی حاکم و محکوم را زمانی‌که در تطبیق دین الله تغییر آورده و یا کوتاهی کردند، بطور مساویانه مشروع ساخته است؛ زیرا امربه معروف و نهی از منکر در کتاب الله سبحانه و تعالی و سنت پیامبرش صلی الله علیه وسلم بطور مطلق آمده است و مقید به طلب اجازه به رخصت و یا تخصیص نشده است. مسلمان‌ها در زمان حاکمیت خلفای راشدین، اموی‌ها و عباسی‌ها حاکمان خویش را مورد محاسبه قرار می‌دادند. میان محاسبه و امربه معروف نمودن حاکمی‌که بر اساس اسلام و حاکمی‌که بر اساس سیکولریزم حکم می‌راند، فرق بسیار زیادی است. چنانچه حالت حاکمان فعلی امت اسلامی این‌گونه است.

خلاصه این‌که بعد از نابود کردن دولت خلافت اسلامی عثمانی در سال 1924م استعمار بیگانه نفوذ خود و نظام‌های سیکولریرستی خویش را در سرزمین‌های اسلامی پهن نموده و سپس در ساخت مزدورانی از حاکمان خیانت‌کاری‌که مسلمانان را با روش‌های پلید و مکارانه‌ی خویش گمراه نمودند، ابتکار به خرج می‌دهد؛ آنانی‌که با بازی بر برگه‌های قومی، وطنی یا بنام تمدن مسلمانان را از دین‌شان دور می‌سازند؛ یاهم گاهی مسلمانان را به آنچه نه سیر می‌کند و نه از گرسنگی نجات می‌دهد، سرگرم می‌سازند.

نزد هر حاکمی روش‌ها و ابزار فریبنده‌ی خاصی برای فریب دادن مسلمانان موجود است. درین اواخر مسلمانان با بیداری خویش از برگه‌های دموکراسی گذشته اند، به روابط پست و بدبو، پشت کرده اند و با تیر در مقابل نظام‌های فاسد قرار گرفته اند. بنابر این، برای استعمار چاره‌ای نمانده، جزاین‌که برگه‌ی بامهر اسلامی پیشکش کند تا به دیموکراسی‌اش مسلمانان را راضی سازد. برای مسلمانان سزاوار است تا بیدار باشند و روش‌های دشمنان و مزدورانش را بشناسند و از گزندهایی‌که  رسیدن اسلام به حاکمیت را به تعویق می‌اندازد، بر حذر باشند.

آنچه باعث می‌شود حقایق مربوط به اردوغان فریب‌کار را پیش‌کش کنیم؛ اما از سایر حکام خائن سکوت شده است، بیانات و کارهای مندرس(کهنه و فرسوده) سیاسی اوست، که ادعاهای دروغینی بیش نیستند؛ کاری‌که او را در جایگاه "مقت" قرار می‌دهد. آن‌که الله متعال در سوره‌ی صف از آن برحذر داشته است. اوتعالی فرموده است:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ  (٢)كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ [صف: 2-3]

ترجمه: ای کسانی‌که ایمان آورده اید! چرا آنچه می‌گویید انجام نمی‌دهید؟ بزرگ‌ترین دشمنی است این‌که چیزی  بگویید که انجام نمی‌دهید.

اردوغان و دیگران اگر جمود فکریی‌که از اثر تعطیل اجتهاد و بی‌توجهی به زبان عربی در زمان حاکمیت عباسی‌ها و عثمانی‌ها نبود، نمی‌توانستند احدی از مسلمانان را بفریبند. دو مورد فوق از مهم‌ترین اسباب پوشیده ماندن استعمار بودند. بنابر این، برای اردوغان آسان است که کوتاه نظران را با عکس گرفتن از خود در مسجد، بلند کردن مصحف قرآن کریم، بیانیه دادن در مورد مسجدالاقصی و بناکردن مسجد ایا صوفیا چنانچه از قبل بوده است، تحقیر نموده و فریب دهد! این‌ها کارهایی اند که هر فرد مسلمان انجام می‌دهد، حتی پیره زنان. برای مسلمانانی‌که ولین آیات سوره‌ی "صف" را می‌خوانند، لازم است -به حقیقت اردوغان به عنوان حاکم در جایگاه امن و قدرت در نظر بگیرند- نگاهی بیندازند؛ نگاهی به نظامی‌که برمبنای آن بر ترکیه که در زمان خلافت عثمانی‌ها پایتخت سرزمین‌های اسلامی بود، حکم می‌راند یا با بیداری و زیرکی در کارهای سیاسی او نگاهی بیندازند و ببینند که به کدام سو در حرکت و در مصلحت چه کسی است! با ارتش، مطبوعات، ثقافت، تجارت و سیستم‌های  خویش با چه کسی همراه است و یا به موقف‌های مختلف او در برابر قضیه‌ی فلسطین مبارک، سوریه، لیبیا و غیر آن از آنچه گذشته و آنچه خواهد آمد، نگاهی بیندازند، در نهایت کسی‌که تدبر داشته باشد، شخصیت ممقوت اردوغان را درک خواهد کرد. وقت آن رسیده که ظالمین به فرعون و همراهانش ملحق شوند؛ نه این‌که یاری و نصرت شوند.

در ذیل آنچه خواهد آمد، نمونه‌هایی را از بیست‌سال دست‌آوردهای اردوغان از جایگاه سیکولرزم پیشکش خواهیم نمود! گمان نمی‌کنم بر مؤمنین، که به الله و روز آخرت ایمان دارند، پوشیده باشد؛ اما صرف جهت تذکر یادآوری خواهد شد.

اول؛ این‌که اردوغان با سرپرستی امریکا، در جایگاه سیکولریزم، نواده‌ی مصطفی کمال اتاترک است:

بعد از جنگ جهانی دوم در سال 1945م، برای امریکا زمینه‌های اقتصادی و سیاسی آماده شد تا در برابر انگلیس قدرت اول در رهبری جهان شود. به دلیل اهمیت سیاسی و جغرافیایی خاورمیانه، از نگاه امور مربوط به مسلمانان، امریکا حریصانه خواست در مرکز حکومت در ترکیه علی‌رغم نفوذ مزدوران انگلیس در زمان نابودی دولت عثمانی به دست مصطفی کمال، مزدور جنایت‌کار یهودی انگلیسی نفوذ کند؛ چنانچه روشن است امریکا در رسیدن به حاکمیت در ترکیه علی‌رغم انگلس چاره‌ای نداشت، جز این‌که نقش مکارانه‌ی اسلام معتدل را بازی کند که با مبدأ دموکراسی امریکا، که بر حل وسط استوار است، مماشات و نرم رفتاری داشته باشد. برای بازی کردن این نقش، چشمش به انتخاب اردوغان افتاد. این مسئله چند دلیل داشت: اول این‌که احساسات مسلمانان ترک که آروزی حکومت اسلامی را داشتند، برای مزدورانش در حکومت ترکیه استخدام کند. علاوه بر آن، مقاله اقتصاد بود که امریکا توانست آن را در تبلیغات، برای آماده ساختن اردوغان، برای ریاست در ترکیه در سال 2002م، بعد از ملاقات‌های زیادی‌که امریکا، از قبل با وی انجام داد، پیشکش کند. این از یک سو؛ از سوی دیگر، امریکا کار خبررسانی را برای مسلمانان آسان ساخته و آن‌ها را به وجود رویکرد اسلامی در مرکز حکومت گمراه ساخت. این مسئله باعث شد اردوغان محور حرکات معتدل اسلامی قرار گیرد که بارزترین آن‌ها حرکت اخوان المسلمین است؛ آن‌هایی‌که قربانی رهبری تخیلی اردوغان شدند و از کجا می‌توانند دین را اقامه کنند. این حاکم سکولر، آن‌ها را به خیال امان یافتن، در گودال سکولریزم انداخته و با این کار میان آنان و مخلصین دعوت گفتاری و کرداری برای اقامه دولت خلافت اسلامی راشده فاصله قرار داده است؛ دولتی‌که رسول الله صلی الله علیه وسلم به اقامه‌ی آن بعد از شکستن حکومت جبری بشارت داده است. آنجاکه می‌فرماید:

«…ثم تكون خلافة على منهاج النبوة»

ترجمه: ...سپس خلافت بر منهج نبوت خواهد بود.

برای کسانی‌که افکار سطحی و پوچ میانه‌روی دارند، بعید نیست که چشم‌شان از پشت دیوار چیزی را دیده نتواند؛ اما اگر عقل‌های شان را با فکر مستنیر بکار اندازند، حقیقت اردوغان برای‌شان کشف خواهد شد؛ کسی‌که سیکولریزم را کشت کرده و جز نجاست‌ها و پلیدی‌هایش بدست نیاورده است؛ جایگاه دیروز ترکیه که مرکز دارالاسلام و پایتخت مسلمانان در زمان خلافت عثمانی‌ها بود، زمین تا آسمان فرق است. آن‌که به تمجید رسول الله صلی الله علیه وسلم به فتح قسطنطنیه مشرف شده بود؛ آن‌جا که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده اند: 

«ستفتح القسطنطينية، ولنعم الأمير أميرها، ولنعم الجيش جيشها»

ترجمه: قسطنطنیه بزودی فتح خواهد شد، چه خوب امیری‌ست امیر آن و چه خوب ارتشی‌ست ارتش آن.

در مقابل اردوغان در ترکیه بجز نظام سیکولریستی که مصطفی کمال حکم می‌راند، حکومت نمی‌کند! اگر مصطفی کمال آذان را در مساجد ترکیه ممنوع ساخت، اردوغان نیز برای قانون حمایت از فاحشه‌های همجنس‌گرا در ترکیه در حضور خبری تصریح کرد. به فساد خود هم اکتفا نکرده؛ بلکه دیگران را نیز توصیه می‌کند؛ چنانچه برای محمد مرسی زمانی‌که حکومت را در مصر به دست گرفت، نیز توصیه نمود که بر مبنای سیکولریزم حکومت کند؛ زیرا نظام مناسبی برای حکومت‌داری است...؛ اردوغان بارها بسیار خوب تصریح نموده که سیکولر است و نظامش جز نظام سکولریستی هرگیز چیز دیگری نیست. عکس مصطفی کمال جنایت‌کار را به عنوان رمز شخصیت و بلندپروازی‌هایش، در دفترش نصب نموده و هرسال دسته‌های گل تسلیت را به عنوان یادبود از تأسیس سیکولریزم در ترکیه بر قبر آن می‌فرستد...

این‌گونه اردوغان بارها ثابت ساخته که در سیکولریزم جز نواده‌ی مصطفی کمال و در سیاست‌هایش، جز مزدور امریکا چیز دیگری نیست؛ اما آنان احساس ندارند! اردوغان راست و درووغ را باهم آمیخته است؛ می‌گوید سیکولر هستم. در عین حال دعوای دفاع از اسلام را نیز دارد. برای کسی‌که از موقف‌های فریبنده‌ی اردوغان پند نمی‌گیرد، وقت آن رسیده که حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم را بیاد آورد؛ آنجا که فرموده است:

«أعاذك الله يا كعب بن عجرة من إمارة السفهاء، قال: وما إمارة السفهاء؟ قال: أمراء يكونون بعدي لايهتدون بهدايتي، ولا يستنون بسنتي، فمن صدقهم بكذبهم وأعانهم على ظلمهم فأولئك ليسوا مني ولست منهم ولايردون على حوضي، ومن لم يصدقهم بكذبهم ولم يعنهم على ظلمهم فأولئك مني وأنا منهم وسيردون عليَّ حوضي»

ترجمه: ای کعب پسر عجره الله (متعال) ترا از فرمان‌روایی بی‌خردان پناه دهد! گفت : فرمان روایی بی‌خردان چیست؟ فرمودند: بعد از من فرمان روایانی خواهند بود که طبق رهنمودم رفتار نمی‌کنند و به سنتم آراسته نیستند؛ پس کسانی‌که آنان را بادروغ‌شان تصدیق کند و برظلم‌شان یاری شان دهد، آن گروه از من نیست! من از آنان نخواهم بود و برحوضم وارد نمی‌شوند و کسی‌که دروغ شان را تصدیق نکند و برظلم یاری شان ندهد؛ آنان ازمن هستند و من از ایشان هستم و برحوضم وارد خواهند شد.

دوم؛ دست‌آورد اردوغان از قضیه فلسطین

قضیه فلسطین در نزد مسلمانان از قضایای راهبردی محسوب می‌شود. این قضیه در حقیقت قضیه‌ی یک امت است؛ نه قضیه‌ی فلسطین. اشغال صهیونستی در سرزمین مبارک فلسطین در حالی بطول انجامیده که ماحول آن در سرزمین‌های اسلامی بیشتر از یک دولت و جود دارد که نه سیر می‌شوند و نه هم از گرسنگی در امان اند. این درحالی‌ست که دولت اردوغان که گوش‌ها را از سروصدا و هشدارهای زیاد بر یهودی‌های غاصب با بیانات آهنگین -اما گفتارهای مناقض با عمل- به فغان آورده، در میان آن‌ها ست. متأسفانه ارتش ترکیه از لحاظ آمادگی‌های جنگی تقریباً ارتش پنجم جهان است؛ اما از دیدگاه اسلام هیچ ارزش و سنگینی برای دولتی‌که نظام حکومت در اسلام را تطبیق نکند و اسلام را بادعوت و جهاد بسوی جهان بدوش نکشد، نیست. اردوغان فریادهای عزاداری "وااسلاما!" را در مسجدالاقصی شریف می‌شنود؛ اما آن‌ها را به سخنان تسلیت، اندوه‌گینی و نوحه‌سرایی پاسخ می‌دهد؛ در حالی‌که اگر زنگ تلیفونی از نهاد حکومتی امریکا برسد؛ با ارتش ترکیه برای تنفیذ امر بادارانش می‌دود و با آن‌ها برای اجرایی شدن نقشه‌ها و توطئه‌های شان، گاهی جنگ با مخلصین به بهانه‌ی تروریست و گاهی برای چپاول اموال‌شان به بهانه‌ی  آوردن امنیت و آرامش پیمان می‌بندد!

با این‌که سرزمین مبارک فلسطین از اردوغان دورتر از دیگر جاها نیست؛ آیا اردوغان ارتش خود را تاکنون برای آزادی فلسطین چنانچه در عفرین و غیر آن به حرکت در آورد، حرکت داده است؟! با بیانات ظاهری و زبان دروغین ادعای نصرت فلسطین را می‌کند؛ سپس با همان زبان بسوی مقرره‌ی امریکا (راه‌حل دو دولت) در سرزمین فلسطین، بدون حرج فرا می‌خواند؛ مثل این سخن را جز کسی‌که در ظاهر خائن و در ذاتش خبیث است، نمی‌گوید.

خواننده‌ی گرامی! برای درک قربانی‌های خیانت اردوغان همین کافیست که شمعون بیریز در سال 2007م، پیش روی پارلمان ترکیه به زبان عبری گفت: ترکیه اعتماد قوی و محکمی ساخته است! آمدم تا از ترکیه بخاطر این کار تشکر کنم!

برای درک  ناتوانی این حاکم مزدور، کافی است بیانیه‌ای شنیده شود که در آن گفته است : «ماضد دولت اسراییل نیستیم؛ بلکه ما ضد اسرائیلی هستیم که مرتکب قتل می‌شود.» (منبع: شبکه‌ی الجزیره نشرمستقیم) واویلا! این بدترین گرفتاری خنده‌دار است که اردوغان گمان می‌کند در سرزمین فلسطین یا غیر آن حکومت یهودی باشد و در آن با آرامش پرسه زند. مگر اردوغان حقایق یهود را در کتاب الله متعال نخوانده که این چنین می‌گوید؟! یا این‌که فراموش نموده که فلسطین سرزمین اسلامی است، باید از لوث یهودیان غاصب پاک شود.

عجیب‌تر از اردوغان کسی است که با بیاناتش فریب خورده و دوستی صادقانه با یهود را درک نمی‌کند! آنان با افتخار پهلو به پهلو در معاملات تجاری، بافت امنیتی و روابط دیپلوماسی کار می‌کنند! اردوغان از اولین کسانی است که این روابط را امضاء کرده است. آنان نمی‌دانند که حاکمیت اردوغان از آن الله متعال است. از رضایت از کسی‌که الله متعال از او ناراض است، بپرهیزید و گرنه عذابی برشما خواهد بود! مسلمان  فقط از کسی راضی می‌شود که الله متعال از او راضی باشد! معیار رضایت و پذیرش و ناخوشنودی و رد خویش را معیار شرعی بسازید!

سوم؛ دست‌آورد اردوغان از کارهای سیاسی‌اش

اردوغان هم‌پیمان استراتیژیک امریکا است و این امر از میان گفته‌ها و کارهایش به خوبی آشکار است. امریکا زمانی‌که بر عراق در سال 2003م حمله‌ی نظامی کرد، پایگاه انجرلیک ترکیه را وسیله‌ی برطرف کردن موانع جنگ عراق قرار داد و در سال 2011م اردوغان برای محافظت از بشار اسد، مزدور امریکا در سوریه، با سرکوب جریان اسلامی که برای اقامه‌ی دولت اسلامی بیرون آمده بود و علیه بشار اسد جنایت‌کار شعار می‌داد، لحظه‌ی تردید نکرد؛ سپس جیش الحر را که با ترکیه ارتباط داشت، جهت رهاسازی عملیاتِ مانند عملیات "درع الفرات" که برای بشار اسد امکان می‌داد تا بر حلب غالب شود، پراکنده ساخته و برای غالب شدن بر حلب کمک کرد! هم‌چنین عملیات "غصن الزیتون" که به نظامیان بشار امکان داد تا داخل غوطه‌ی شرقی شوند!

ای کاش امریکا بر همین قدر از تسخیر اردوغان اکتفا می‌کرد! بلکه اردوغان عملیات خیلی زیادتری را برای فرمان‌برداری از بادارش انجام داده است که آخرین آن دخالت در امور لیبیا و ارمنستان با آذربایجان برای خدمت به امریکا بود.

برای اردوغان که اخیراً به دروازه‌های بانک‌های رهبران خیانت‌کار و دست‌نشانده، در امارات برای نجات دادن لیره‌ی ترکی از تورم گدایی می‌کند، زمانی‌که خود و ارتشش را در سوریه، لیبیا و آذربایجان و غیر آن استخدام می‌کند، سزاوار است قیمت و ارزش خویش را بداند! نه مسلمانان را در سوریه از طغیان بشار اسد آزاد می‌سازد و نه آنان را از  بند حفتر نجات می‌دهد و نه توان معالجه‌ی بی‌نظمی در نظام اقتصاد ترکیه را دارد؛ بلکه بسان برده‌گان در خدمت باداران زندگی می‌کند و امریکا با آخرین نفس‌هایش سعی دارد، هم‌چون اردوغان نسخه‌های مشابه بیشتری در یمن، سودان یا در سوریه ایجاد کند! آنان مکر نمودند و مکرشان در نزد الله متعال است؛ اگرچه از مکرشان کوها جابجا شوند.

بدون شک، امت اسلامی بر اقامه‌ی دولت خلافت اسلامی راشده نزدیک‌تر از دو قاب تیر کمان و یا نزدیک‌تر از آنست! حزبی به میان آمده که با اهلش دروغ نمی‌گوید و آن حزب التحریر است که برهدفش هشیار، بر طریقه‌اش صاحب بصیرت و بر ایده‌اش استوار است:

«… ثم تكون خلافة على منهاج النبوة»

ترجمه: سپس خلافت برمنهج نبوت خواهد بود.

باذن الهی بزودی از شاهدان آن خواهیم بود.

برگرفته از شماره 433 مجله الوعی

مترجم: حبیب اسلمی

ادامه مطلب...
Subscribe to this RSS feed

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه