دوشنبه, ۰۲ ربیع الثانی ۱۴۴۸هـ| ۲۰۲۶/۰۹/۱۴م
ساعت: مدینه منوره
Menu
القائمة الرئيسية
القائمة الرئيسية

  •   مطابق  
بسم الله الرحمن الرحيم

جوابِ سوال: خلق به معنای به وجود آوردن از عدم

(ترجمه)

به جواب محمود سنقرط

سوال:

شیخ بزرگوارم! با تحیت اسلامی به شما سلام عرض می‌کنم؛ السلام علیکم ورحمة الله تعالی وبرکاته!

از الله سبحانه وتعالی می‌خواهم که شما را حفظ نموده و یاری رساند، پیروزی را هرچه زودتر به دست شما جاری سازد و عزت، کرامت و وحدتی را که امت اسلامی از یک قرن بدین‌سو از دست داده است دوباره به آن بازگرداند!

شیخ گرامی! در کتاب «حکم استنساخ در اسلام» اثر شیخ عبدالقَدیم زلوم رحمه الله، در صفحهٔ دوم چنین آمده است: «قوانین دقیق و نظام استوار، اقتضا می‌کند که تنظیم‌کننده‌ای نوآور، توانا و حکیم وجود داشته باشد. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ﴾ [قمر: 49]

ترجمه: همانا ما هر چیزی را با اندازه و تقدیر معینی آفریده‌ایم.

و الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً﴾ [فرقان: 2]

ترجمه: و هر چیزی را آفرید و برای آن اندازه و تقدیر دقیقی مقرر کرد.

یعنی هر چیزی را به‌گونه‌ای آفرید که در آفرینش آن، اندازه‌گیری، تناسب و سامان‌دهی رعایت شده است و آن را برای کاری که مناسب آن است آماده ساخته است. بنابراین، این آفرینش بر اساس تقدیری حکیمانه صورت گرفته است نه آفرینشی بدون اندازه و تقدیر.

این آفرینش، آفرینش از عدم است؛ زیرا «خلق» به معنای پدید آوردن از عدم است، نه پدید آوردن چیزی از چیزِ موجود؛ زیرا پدید آوردن از موجود «خلق» به شمار نمی‌رود.»پایان نقل قول.

شیخ عبدالقَدیم زلوم رحمه الله در این سخن، مفهوم «خلق» را به پدید آوردن از عدم منحصر دانسته است؛ اما هنگامی که آیات متعددی از کتاب الله سبحانه وتعالی را بررسی می‌کنیم، با آیاتی روبه‌رو می‌شویم که در آن‌ها از آفرینش از چیزی موجود سخن گفته شده است؛ مانند فرمودهٔ الله سبحانه وتعالی:

﴿خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ﴾ [علق: 2]

ترجمه: انسان را از خونِ بسته آفرید.

و نیز می‌فرماید:

﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ﴾ [مؤمنون: 12]

ترجمه: و به‌یقین انسان را از عصاره‌ای از گِل آفریدیم.

همچنان می‌فرماید:

﴿خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ﴾ [رحمن: 14]

ترجمه: انسان را از گلی خشکیده، همانند سفال، آفرید.

و می‌فرماید:

﴿وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ﴾ [رحمن: 15]

ترجمه:و جن را از شعله‌ای آمیخته و بی‌دود از آتش آفرید.

و آیات دیگری که الله سبحانه وتعالی در آن‌ها از «خلق» و آفرینش از چیزی موجود سخن می‌گوید.

بنابراین، آیا «خلق» صرفاً و منحصراً به معنای پدید آوردن از عدم است؟ و چگونه می‌توان میان این مفهوم و مضمون آیاتی که از آفرینش از چیزی موجود سخن می‌گویند، جمع و هماهنگی ایجاد کرد؟

خواهشمندم این موضوع را برایم روشن سازید. الله سبحانه وتعالی بهترین پاداش را به شما عطا فرماید!

جواب:

وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته!

الله سبحانه وتعالی به پاس دعای نیک‌تان به شما برکت دهد؛ ما نیز برای شما دعای خیر می‌کنیم.

۱. واژهٔ «خلق» در زبان عربی معانی گوناگونی دارد؛ گاهی به معنای ایجاد از عدم و پدید آوردن چیزی بدون نمونه و الگوی پیشین می‌آید، گاهی به معنای تقدیر و اندازه‌گذاری و گاهی نیز به معنای ساختن به‌کار می‌رود.

در «لسان العرب» آمده است: «خَلَقَ... از صفات الله سبحانه وتعالی، «الخالق» و «الخَلّاق» است... «خلق» در کلام عرب به معنای پدید آوردن چیزی به‌گونه‌ای است که پیش از آن نمونه‌ای برایش وجود نداشته باشد. هر چیزی را که الله سبحانه وتعالی آفریده است، او آغازگر آن بوده، بدون آن‌که نمونه‌ای پیش از آن وجود داشته باشد.

ابوبکر ابن انباری گفته است: «خلق» در کلام عرب به دو معنا می‌آید: یکی پدید آوردن بر اساس الگویی که خود آن را ابداع کرده است و دیگری تقدیر و اندازه‌گذاری... خَلَقَ اللهُ الشيءَ يَخلُقه خلقاً؛ یعنی الله سبحانه وتعالی چیزی را پس از آن‌که وجود نداشت، پدید آورد. در فرمودهٔ الله سبحانه وتعالی:

﴿يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ﴾ [زمر: 6]

ترجمه: او شما را در شکم مادرانتان آفرینشی بعد از آفرینش دیگر، در میان تاریکی‌های سه گانه، می‌بخشد!

 معنا چنین است که شما را نخست به‌صورت نطفه، سپس علقه، پس از آن مضغه و سپس استخوان می‌آفریند؛ آنگاه بر استخوان‌ها گوشت می‌پوشاند، سپس آن را صورت‌بندی می‌کند و روح در آن می‌دمد. این است معنای ﴿خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ﴾؛ یعنی آفرینشی پس از آفرینشی دیگر در سه تاریکی: شکم، رحم و مشیمه(جفت) هم‌چنان گفته شده است که مراد، صلب‌ها، رحم و شکم است...» پایان نقل قول.

پس «خلق» به معنای به وجود آوردن همهٔ اشیا پس از آن‌که موجود نبودند می‌آید؛ هم‌چنان به معنای تقدیر و اندازه‌گذاری و نیز به معنای پدید آوردن چیزی بدون نمونه و الگوی پیشین استعمال می‌شود. آنچه معنای مورد نظر را تعیین می‌کند، سیاق و قرینه‌هاست.

۲. سیاقی که در کتاب «استنساخ» آمده است، دربارهٔ «خلق» به معنای ایجاد از عدم است. در آن کتاب چنین آمده است: «این پیشرفت‌های عظیم علمی و کاربردهای آن‌ها به لطف تکنالوژی بسیار پیشرفته، اگر بر چیزی دلالت داشته باشد، بی‌تردید بر عظمت، قدرت و حکمت الله سبحانه وتعالی و بر اتقان و استواری آفرینش او دلالت دارد؛ و نیز نشان می‌دهد که او خالق و پدیدآورندهٔ این موجودات است و این موجودات به‌گونهٔ تصادفی آفریده نشده‌اند؛ زیرا نظام دقیقی که این موجودات بر اساس آن حرکت می‌کنند، قوانین دقیقی که آن‌ها را تنظیم و هدایت می‌کند، و ویژگی‌هایی که متناسب با کارکرد و هدفی که برای آن آفریده شده‌اند در آن‌ها نهاده شده است، این احتمال را نفی می‌کند که به‌صورت تصادفی آفریده شده باشند؛ زیرا تصادف، قوانین دقیق و نظام استوار را به وجود نمی‌آورد.

پس وجود قوانین دقیق و نظام استوار، وجود تنظیم‌کننده‌ای مبتکر، توانا و حکیم را اقتضا می‌کند. الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ﴾ [قمر: 49]

ترجمه:بی‌گمان ما هر چیزی را به اندازه آفریده‌ایم.

و الله سبحانه وتعالی می‌فرماید:

﴿وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً﴾ [فرقان: 2]

ترجمه: و هر چیزی را آفرید و آن را به‌گونه‌ای دقیق اندازه‌گذاری کرد.

یعنی هر چیزی را به‌گونه‌ای آفرید که در آفرینش آن، اندازه‌گذاری و تناسب رعایت شده باشد و آن را برای کاری که مناسب آن است آماده ساخت. پس این آفرینش، آفرینشی بر اساس تقدیر و اندازه‌گذاری حکیمانه است، نه آفرینشی بدون تقدیر و این آفرینش، آفرینش از عدم است؛ زیرا «خلق» به معنای ایجاد از عدم است، نه ایجاد از چیزی موجود؛ زیرا ایجاد از موجود، خلق نیست.»

۳. بنابراین، تمام بحث در اینجا دربارهٔ «خلق» به معنای ایجاد از عدم است؛ زیرا سخن از این است که اشیا به‌گونهٔ تصادفی به وجود نیامده‌اند، بلکه خالقی دارند که آن‌ها را آفریده است؛ یعنی آن‌ها را از عدم به وجود آورده و برای‌شان نظامی دقیق قرار داده است. حتی آیاتی که در این بحث به آن‌ها استدلال شده است نیز بر ایجاد از عدم دلالت دارند: ﴿إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ﴾ و ﴿وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً﴾ زیرا در این آیات کریمه، سخن از هر چیز است. آیات می‌گویند که الله سبحانه وتعالی همه چیز را آفریده است، و این بدان معناست که هیچ چیزی وجود ندارد مگر آن‌که آفریده شده باشد؛ یعنی اشیا پیش از آن موجود نبودند، سپس الله سبحانه وتعالی آن‌ها را آفرید؛ به عبارت دیگر، آن‌ها را پس از آن‌که وجود نداشتند، به وجود آورد؛ زیرا تعبیر «کل شیء»؛ هر چیزی، تمام اشیا را دربر می‌گیرد. ازاین‌رو، این سخن که در کتاب «استنساخ» آمده است: «و این آفرینش، آفرینش از عدم است؛ زیرا خلق، ایجاد از عدم است نه ایجاد از چیزی موجود؛ زیرا ایجاد از موجود، خلق نیست.» سخنی درست و کاملاً در جای خود است، به‌ویژه در همین سیاق.

۴. اما آیاتی که در پرسش ذکر شده‌اند: ﴿خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ﴾، ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ﴾، ﴿خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ﴾، ﴿وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ﴾  این آیات دربارهٔ مراحل آفرینش هستند.

الف) برای نمونه، آیاتی که دربارهٔ آفرینش آدم علیه السلام سخن می‌گویند، مراحل آفرینش او را توضیح می‌دهند. آدم علیه السلام از خاک آفریده شد؛ الله سبحانه وتعالی آن خاک را به گل تبدیل کرد، سپس به گل سیاه و متغیر «حمأ مسنون» تبدیل شد و پس از آن به گل خشکیده‌ای مانند سفال درآمد؛ سپس الله سبحانه وتعالی از روح خود در او دمید.

در تفسیر قرطبی آمده است: «فرمودهٔ الله تعالی: ﴿خَلَقَ الْإِنسَانَ﴾؛ پس از آن‌که الله سبحانه وتعالی آفرینش جهان بزرگ، یعنی آسمان و زمین و نشانه‌های موجود در آن‌ها بر یگانگی و قدرت خود را بیان کرد، از آفرینش جهان کوچک سخن گفت و فرمود: ﴿خَلَقَ الْإِنسَانَ﴾؛ به اتفاق اهل تفسیر، مراد از انسان در این‌جا آدم است. ﴿مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ﴾؛ «صلصال» گل خشکی است که هنگام برخورد از آن صدا برمی‌خیزد و به سفالی تشبیه شده که پخته شده باشد، هم‌چنین گفته شده است گلی است که با ریگ آمیخته باشد و گفته شده گل بدبو است... در این‌جا فرمود: ﴿مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ﴾ و در جای دیگری فرمود: ﴿مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ﴾ و نیز فرمود: ﴿إِنَّا خَلَقْنَاهُمْ مِنْ طِينٍ لَازِبٍ﴾ و فرمود: ﴿كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ﴾ همهٔ این تعابیر در معنا با یکدیگر سازگارند؛ زیرا از خاک زمین گرفته شد، سپس آن را خمیر کرد و به گل تبدیل شد، پس از آن به‌صورت «حمأ مسنون» درآمد و سپس به «صلصال» مانند سفال تبدیل شد.»

اما این به هیچ‌وجه به این معنا نیست که آفرینش از عدم وجود ندارد. خاکی که آدم علیه السلام از آن آفریده شد، از کجا آمده بود؟ آیا الله سبحانه وتعالی آن را از عدم به وجود نیاورده بود؟ سپس خاک چگونه به گوشت و خون تبدیل شد؟ آیا این نیز نوعی ایجاد چیزی است که پیش از آن به آن صورت وجود نداشت؟ پس از آن، زندگی چگونه در وجود آدم علیه السلام پدید آمد، هنگامی که الله سبحانه وتعالی روح را در او دمید؟ مگر روح از مخلوقات الله سبحانه وتعالی نیست؟!

بنابراین، آنچه در آیات کریمه دربارهٔ آفرینش آدم علیه السلام آمده، بیان مراحل آفرینش اوست و از آن فهمیده نمی‌شود که آدم علیه السلام از عدم آفریده نشده است.

ب) به همین ترتیب، آیاتی که دربارهٔ آفرینش جن سخن می‌گویند، مراحل آفرینش او را بیان می‌کنند؛ این‌که اصل او از آتش بوده و سپس الله سبحانه وتعالی براساس حکمتی که خود می‌داند، از آن جن را آفرید.

در تفسیر قرطبی آمده است: «﴿وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ﴾؛ حسن گفته است: «جان» ابلیس و پدر جن‌هاست، هم‌چنین گفته شده «جان» یکی از جنس جن است، به گفتهٔ ابن عباس، «مارج» شعلهٔ آتش است، او گفته است الله سبحانه وتعالی جن را از خالص آتش آفرید.

هم‌چنین از ابن عباس روایت شده است که مراد، زبانه‌ای از آتش است که هنگام شعله‌ورشدن در نوک آن پدید می‌آید. لیث گفته است: «مارج» شعلهٔ درخشانی است که زبانه‌ای بسیار شدید دارد... از ابن عباس نیز نقل شده که آن شعله‌ای است که بر فراز آتش قرار می‌گیرد و بخش‌های سرخ، زرد و سبز آن درهم می‌آمیزند، مشابه همین معنا از مجاهد نیز نقل شده است و همهٔ این اقوال به هم نزدیک‌اند... جوهری در «صحاح» گفته است: ﴿مَارِجٍ مِنْ نَارٍ﴾ آتشی بدون دود است که جن از آن آفریده شده است.»

 پس آتشی که جن از آن آفریده شد، خود توسط الله سبحانه وتعالی آفریده شده و پس از آن‌که وجود نداشت، به وجود آمده است، سپس الله سبحانه وتعالی جن را از آن آفرید و اسباب زندگی را برای او فراهم کرد. همهٔ این امور از افعال الله سبحانه وتعالی است و پیش از آن، جن وجود نداشت... بنابراین، این‌که آفرینش جن دارای مراحلی بوده، به این معنا نیست که الله سبحانه وتعالی او را از عدم به وجود نیاورده است.

ج) حتی فرمودهٔ الله سبحانه وتعالی: ﴿خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ﴾ بر این دلالت نمی‌کند که الله سبحانه وتعالی انسان را از عدم به وجود نیاورده است؛ زیرا «علق» از منی مرد و تخمک زن پدید می‌آید. الله سبحانه وتعالی این دو را به گوشت و استخوان تبدیل می‌کند و سپس روح را در آن می‌دمد... همهٔ این مراحل در نهایت به الله سبحانه وتعالی بازمی‌گردد؛ زیرا اوست که همهٔ این‌ها را براساس نظامی دقیق که خود آن را پس از نبودن آفریده است، به وجود آورده است. بنابراین، حقیقت این امر نیز به ایجاد از عدم بازمی‌گردد.

آنچه در این آیهٔ کریمه: ﴿خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ﴾ و آیات مشابه آن آمده است، بیان مراحل آفرینش انسان است، نه بیان اصل و آغاز آفرینش او. حتی آیات دیگری با تفصیل بیشتری مراحل آفرینش انسان را بیان کرده‌اند، مانند فرمودهٔ الله سبحانه وتعالی:

﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ (۱۲) ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ (۱۳) ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ﴾ [مؤمنون: 12-14]

ترجمه: و ما انسان را از عصاره‌ای از گل آفریدیم؛- سپس او را نطفه‌ای در قرارگاه مطمئن [= رحم‌] قرار دادیم؛سپس نطفه را بصورت علقه [= خون بسته‌]، و علقه را بصورت مضغه [= چیزی شبیه گوشت جویده شده‌]، و مضغه را بصورت استخوان‌هایی درآوردیم؛ و بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم؛ سپس آن را آفرینش تازه‌ای دادیم؛ پس بزرگ است الله که بهترین آفرینندگان است!

بنابراین، الله سبحانه وتعالی خالق همه‌چیز، از آغاز تا پایان آن است و در این‌باره همین فرمودهٔ او کافی است:

﴿إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ﴾ [قمر: 49]

ترجمه: ما هر چیزی را به اندازه و حساب آفریده‌ایم.

﴿وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً﴾ [فرقان: 2]

ترجمه: و هر چیزی را آفرید و آن را دقیقاً اندازه‌گیری و مقدر کرد.

بنابراین، اگر آیات قرآن کریم را که دربارهٔ آفرینش مخلوقات توسط الله سبحانه وتعالی سخن می‌گویند دنبال کنیم، درمی‌یابیم که همهٔ آن‌ها در نهایت مفهوم ایجاد از عدم را دربر می‌گیرند. این، اصل آفرینش و اساس وصف الله سبحانه وتعالی به‌عنوان «خالق» است.

این‌که در برخی نصوص آمده است الله سبحانه وتعالی چیزی را از چیز دیگری خلق نموده، هیچ منافاتی با این حقیقت ندارد؛ زیرا هم آن چیز نخست و هم چیز دوم هر دو از مخلوقات الله سبحانه وتعالی‌اند: ﴿وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً﴾؛ و هر چیزی را آفرید و آن را دقیقاً اندازه‌گیری و مقدر کرد.

پس سرانجام همهٔ آفرینش به الله سبحانه وتعالی بازمی‌گردد... و حمد و ستایش مخصوص الله، پروردگار جهانیان است.

امیدوارم این جواب کافی و روشن‌کننده باشد؛ و الله سبحانه وتعالی داناتر و حکیم‌تر است.

در پایان، سلامم را به شما می‌رسانم و برای‌تان دعای خیر می‌کنم.

برادرتان عطاء بن خلیل ابو‌الرشته

24 ربیع‌الاول 1448هـ‌.ق.

6 سبتامبر 2026م.

مترجم: مصطفی اسلام

Last modified onیکشنبه, 13 سبتامبر 2026

ابراز نظر نمایید

back to top

سرزمین های اسلامی

سرزمین های اسلامی

کشورهای غربی

سائر لینک ها

بخش های از صفحه