- مطابق
جوابِ سؤال: منابع تفسیر
(ترجمه)
سؤال:
به نام الله بخشنده و مهربان و درود و سلام بر رسول الله صلی الله علیه وسلم و بر خاندان و یاران ایشان و همۀ کسانی که از او پیروی میکنند!
شیخ گرامی ما، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته!
از الله سبحانه وتعالی برای شما ثبات و توفیق در هر کار خیری که برای امت اسلامی به دوش میکشید، خواهانم و امیدوارم مسیر تلاشهای شما با پیروزی و تمکین، از طریق تحقق وعدۀ الله سبحانه وتعالی و بشارت رسول الله صلی الله علیه وسلم به فرجام نیک برسد.
شیخ بزرگوار! در کتاب «الشخصیة» جلد اول، صفحه ۲۹۶ در مبحث «منابع تفسیر»، چنین آمده است: «... اما آنچه از رسول الله ﷺ از تفسیر نقل شده است، اگر صحت آن ثابت شود، بخشی از حدیث به شمار میرود و تفسیر محسوب نمیشود؛ زیرا در این صورت، آن نیز مانند قرآن، یک نص تشریعی است و در شمار تفسیر داخل نمیشود.»
آنچه در صفحۀ ۲۹۶ آمده، حدیث را یکی از منابع تفسیر میداند؛ اما آنچه در صفحۀ ۳۰۱ آمده، این است که حدیث، تفسیر به شمار نمیرود... از این رو، چنین به نظر میرسد که این دو سخن با یکدیگر تعارض دارند و متناقض به نظر میرسند؛ و همین موضوع برای من قابل فهم نبوده است.
بنابراین، خواهشمندم لطف نموده این ابهام را برطرف سازید و حقیقت موضوع را بیان فرمایید: آیا حدیث تفسیر به شمار میرود یا اینکه در شمار تفسیر داخل نمیشود؟ پیشاپیش از شما صمیمانه سپاسگزارم. برادر شما علی السعیدی – تونس
جواب:
و علیکم السلام و رحمة الله و برکاته!
برادر عزیز! بررسی آنچه در کتاب الشخصیة، جلد اول صفحهٔ ۳۶۰ تحت عنوان «مصادر تفسیر» آمده و نیز آنچه در همان کتاب، صفحهٔ ۳۶۶ تحت عنوان «نیاز امت امروز به مفسرین» ذکر شده است، اگر با دقت و تأمل مطالعه شود، روشن میگردد که میان این دو مطلب هیچ تعارضی وجود ندارد. برای توضیح این موضوع، مطالب ذیل را بیان میکنم:
اول: در بخش «مصادر تفسیر» آمده است: «از واژهٔ مصادر تفسیر منظور آن چیزهایی نیست که مفسرین، هر کدام بر اساس اندیشه و گرایشی که دارند، در تفسیر قرآن به آنها اعتماد کردهاند؛ مانند توحید، فقه، بلاغت، تاریخ و امثال آن. اینها مصادر تفسیر نیستند، بلکه اموریاند که بر مفسر تأثیر گذاشته و سبب شدهاند که او در تفسیر خود، راه و روش خاصی را در پیش گیرد، بلکه منظور از مصادر تفسیر، مراجع و منابعی است که مفسرین از آنها نقل کرده و مطالب نقلشده از آنها را بدون توجه به گرایش و روشی که در تفسیر خود در پیش گرفتهاند، در تفاسیر خویش آوردهاند.
اگر مصادر تفسیر را بررسی کنیم، درمییابیم که به سه مصدر محدود میشوند:
۱. تفسیری که از رسول الله ﷺ نقل شده؛ مانند روایتی که از رسول الله ﷺ نقل شده است که فرمود:
«الصَّلَاةُ الْوُسْطَى صَلَاةُ الْعَصْرِ» (أخرجه الترمذي)
ترجمه: نماز وسط، نماز عصر است.
۲. رأی، از جمله مصادر تفسیر است و همان چیزی است که از آن به اجتهاد در تفسیر تعبیر میشود؛ زیرا مفسر سخنان عرب و شیوههای بیان آنان را میشناسد و الفاظ عربی و معانی آنها را از طریق آگاهی از موارد مشابه آن در شعر جاهلی، نثر و مانند آن میشناسد. همچنان از اسباب نزول آیه، آنچه را نزد او صحیح ثابت شده است، میشناسد و در این زمینه از همین ابزارها استفاده میکند...
۳. اسرائیلیات؛ زیرا برخی از یهودیان و مسیحیان وارد اسلام شدند و در میان آنان کسانی بودند که در تورات و انجیل دانش و معلومات داشتند، یهودیانی که از میان آنان وارد اسلام شدند، در بسیاری موارد راستگو نبودند؛ زیرا یهودیان نسبت به مسلمانان از مسیحیان کینه و دشمنی بیشتری داشتند. بنابراین، اخبار اسرائیلی فراوانی از طریق این افراد به میان مسلمانان راه یافت و این اخبار وارد تفاسیر قرآن گردید تا آنان به وسیلهٔ آنها توضیحات آیات را تکمیل کنند...»
چنانکه میبینید، بحث در اینجا دربارهٔ مصادر تفسیر نزد مفسرین است و همانگونه که در بالا بیان شد، سه مصدر میباشد.
دوم: اما آنچه در الشخصیة، جلد اول، صفحهٔ ۳۶۶ تحت عنوان «نیاز امت به مفسرین» آمده است، وضعیت این مصادر را نزد مفسرین، از جهت صحیح و نادرست بودن آنها بیان میکند.
در اینجا توضیح داده میشود که مصدر نخست در نزد مفسرین "تفسیری است که از رسول الله ﷺ نقل شده که در حقیقت این مصدر تفسیر نامیده نمیشود، بلکه احادیث رسول الله ﷺ است؛ زیرا تفسیر، اجتهاد مفسر است. اما آنچه از رسول الله ﷺ نقل شده، نه تفسیر است و نه اجتهاد؛ بلکه حدیث رسول الله ﷺ است که وحی از جانب الله عزیز و حکیم میباشد. این مطلب در آغاز همین بخش بهروشنی بیان شده است؛ آنجا که میگوید: «از اینرو، لازم بود شیوهای برای ارائهٔ تفسیر وجود داشته باشد که در مسلمانان و نیز در غیرمسلمانان، رغبت و شوق به مطالعهٔ تفاسیر را برانگیزد؛ بهگونهای که تفسیر را به عنوان یک کتاب فکری عمیق و روشن مطالعه کنند.
علاوه بر این، روشی که مفسرین در عصری که ترجمهٔ کتابهای فلسفی پدید آمد و از آنها تأثیر پذیرفتند و نیز در دورهٔ انحطاطی که پس از جنگهای صلیبی به وجود آمد، در پیش گرفتند، سبب شد تفاسیری پدید آید که تلاش زیادی را صرف پرداختن به مطالبی کردند که نه از تفسیر بودند و نه با آیات قرآن ارتباطی داشتند؛ افزون بر آن، اسرائیلیات فراوانی در آنها انباشته شد، تا آنجا که اسرائیلیات نزد مفسرین به عنوان سومین مصدر از مصادر تفسیر قرار گرفت.
بنابراین، لازم بود تفسیری برای قرآن وجود داشته باشد که مطابق روش تفسیر صحابه باشد؛ یعنی از جهت اجتهاد در فهم قرآن و استفاده از آنچه از تفسیر صحابه نقل شده است.
اما آنچه به عنوان تفسیر از رسول الله ﷺ نقل شده است، اگر صحیح باشد، جزئی از حدیث به شمار میرود و تفسیر محسوب نمیشود؛ زیرا در این صورت، آن نیز یک نص تشریعی مانند قرآن خواهد بود و در شمار تفسیر قرار نمیگیرد.»
بنابراین، آنچه در این بخش آمده است، برای بیان دیدگاه صحیح دربارهٔ تفسیر است؛ یعنی همان روشی که صحابه رضی الله عنهم در تفسیر آیات الله سبحانه وتعالی داشتند و بر اساس اجتهاد صحیح در فهم آیات الهی عمل میکردند.
اما آنچه از رسول الله ﷺ نقل شده است، در باب احادیث ذکر میشود، نه در باب اجتهاد. میان حدیث رسول الله ﷺ که از طریق وحی است و اجتهاد صحابه رضی الله عنهم که مربوط به باب اجتهاد است، تفاوت وجود دارد.
امیدوارم همین مقدار برای توضیح موضوع کافی باشد. یقینا که الله سبحانه وتعالی داناتر و با حکمتتر است.
برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته
۴ ربیعالثانی ۱۴۴۸هـ.ق.
۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶م.
مترجم: مصطفی اسلام



